کرهجنوبی،سئول،فرودگاه اینچئون، ساعت ۱۰:۳۰ صبح:
با قدمهای آرام همانطور که چمدون کرم رنگش رو پشت سر میکشید کاشیهای سفید رنگ زمین رو زیر پا گذاشت و با چشمهایی که از فاصلهی خیلی زیاد هم بیحوصلگی رو فریاد میزدند با چشم به دنبال چهرهای آشنا گشت.
ناخودآگاه دمی از هوای اطرافش کشید و لحظهای ایستاد، پس راست میگفتند که بوی وطن بعد از سالها ممکنه باعث بازگشت بغضی چند ساله بشه...شاید هم مسئله اصلا وطن نبود و فقط خاطرات گذشته و افراد سبب گلوی دردمند بتا بودند.
_ هیونگ!
با شنیدن صدای شاداب مرد پلکی زد و سعی کرد چشمهای سرخ شدهاش رو به حالت نسبتا عادی برگردونه، کمی مکث کرد و بالاخره سرش رو چرخوند و چشمهای بیحسش به تماشای امگایی شدند که مثل همیشه استایل گشاد و راحتی داشت و کلاهش تقریبا تا روی بینیش پایین کشیده شده بود، ناخودآگاه لبخند زد و قدمی به سمت مرد کوچکتر برداشت و آهسته لب زد: جونگکوک!
مرد امگا با ذوق به سمت مرد بتا پا تند کرد و بدون اینکه بهش اجازهی حرکت اضافهای رو بده لبخند نرمی زد و به سرعت درآغوشش گرفت.
_ دلم برات تنگ شده بود هیونگ...خسته نشدی از بس خودتو حبس کردی تو اون کشور که فقط بوی غم میده؟
مرد بزرگتر تکخند صداداری زد و همونطور که با دست ضربههای آهستهای به پشت جونگکوک میزد گفت: همون غم تنها چیزیه که منو سرپا نگهداشته بچه..!
امگا بعد از مکث کوتاهی حلقهی دستهاش رو از دور گردن مرد باز کرد و از فاصلهی کمی که بینشون بود به چهرهی افتاده و خستهی بتا نگاه کرد.
_ چقدر..دیگه یونگی نیستی هیونگ...!
و در مقابل تنها لبخند تلخی از مرد بتا دریافت کرد و بلافاصله صداش بود که در گوشش پیچید.
÷ خب دیگه بسه...نسل جدید اینطور از مهمون تازه برگشته پذیرایی میکنن؟ کره قبلا جوونهای مودبتری داشت...چه بلایی سرشون اومده؟ ها؟
کمی مکث کرد و با لحن شوخی ادامه داد: البته یادم نبود این امگا کوچولوی ما سوئد بوده!
دستی به موهای تیرهی مرد کوچکتر کشید و تقریبا نوازشش کرد.
÷ تو خودت چطور تو اون کشور دووم آوردی عزیزکردهی کیم؟
جونگکوک اخم محوی کرد و درحالی که چمدون رو از دست مرد میکشید با حالت تمسخرآمیزی گفت: به راحتی..حداقل بهتر از اینجا بود، اینجا حتی خیلی بیشتر از فرانسه بوی غم میده..!
یونگی پشت سر مرد کوچکتر راه افتاد و درحالی که باهم به سمت خروجی فرودگاه میرفتند زمزمه کرد: بهتر از بوی خونیه که هنوز از بینیم بیرون نرفته..!
YOU ARE READING
It's my baby
WerewolfGenre: Omegavers, Romance, Drama, Angest, Mperg, Smut Couple: Vkook Parts: Indeterminate - ف..قط از این میترسیدم....که یه روزی از اینکه احساساتمو بهت دادم پشیمونم کنی!...با تمام این سختی هایی که کشیدم تحمل کردم و صادقانه دوست داشتم.....ولی امروز..پش...
