متن چک نشده-
با قدم های آروم به سمت اتاق کار پدرش رفت و از لای در نیمه باز اتاق قامت نسبتا خمیده و شکستهی پدرش نگاه کرد، مضطرب آب دهنش رو قورت داد و در چوبی رو کمی به سمت جلو هل داد.
جثهی کوچیکش رو از باریکهی به وجود اومده رد کرد و وارد فضای شدیدا گرفتهی اتاق شد.
به سمت پدرش قدم برداشت و در چند قدمیاش با تن صدای آرومی گفت: آپا..؟
با رسیدن نوای آشنایی به گوش های سنگینشدهی آلفا بالاخره مردمکهای خونافتادهاش از دودهای محوی که رد به جاموندهی سیگارش بودند گرفته شد و روی تنها پسرش زوم شد.
نیمچه لبخندی زد و با صدایی که از ته چاه درمیاومد گفت: جانم..؟
مینجون قدم دیگهای به سمت پدرش برداشت و پرسید: خوبی؟
مرد آلفا پر بغض لبخندش رو عریض تر کرد و در حین باز کردن دستاش به معنی دعوت پسرش به آغوشی پدرانه گفت: آره قندعسل خوبِ خوبم!
پسربچه مردد به سمت پدرش قدم برداشت و روی نوک پنجههاش بلند شد تا قدش به پاهای پدرش برسه، با انگشتهای کوچیکش به سر زانوهای مرد فشار وارد کرد تا بلکه بتونه خودش رو بالا بکشه اما تلاش هاش بیفایده بود، تهیونگ با دیدن تلاش بامزهی پسرش تکخندی زد و طی یک حرکت جثهی ریزش رو بالا کشید و روی پاش نشوند.
دستی به موهای پریشون و قهوهای رنگ پسرش کشید و به آرومی بوسهای روی موهاش زد.
مینجون هم در مقابل سرش رو روی سینه پدرش قرار داد و سعی کرد نیمی از بدن مرد رو بین دستهاش حبس کنه، حرکت شیرین و به شدت دوست داشتنیای بود، پسربچهای که تلاش میکرد پدرش رو تماما در آغوش بگیره.
~ قبلا..ددوغ بد بود....نباید هیچکس ددوغ میگفتش...بعد الان شما..
سرش رو به سمت بالا متمایل کرد و با وجود درد گردنش رو به مرد آلفا ادامه داد: ددوغ میگی..؟!
تهیونگ نوازشوار پشت پسرش رو دست کشید و با حالتی به ظاهر متعجب پرسید: دروغ؟ من کی دروغ گفتم پسرم؟
~ همین الان...گفتی خوب هستی...ولی نیستی...
دم عمیقی از رایحهی پدرش گرفت و گفت: ببین..بده...تنده..
نوک بینیاش رو چین ریزی داد و با حالت بامزهای ادامه داد: میسوزه...
به هوای گرفتهی اتاق که عمدتا بخاطر سیگارهای دود شده و نشدهی آلفا بود اشاره کرد و گفت: همش از اینا...اونم بوش بده...بعد..الان شما خوبی؟؟
مرد به سختی پلکی زد و بخاطر لبخند محوش گوشهی چشم هاش چین افتادن، قلبش تیر خفیفی کشید و اون لحظه فقط خودش فهمید که بغض تو گلوش چقدر در مرز ترکیدنه و چشمهاش هوای باریدن دارن.
به سختی آب دهنش رو قورت داد و هیکل کوچیک مینجون رو بیشتر به خودش فشرد و باعث شد سر پسربچه دوباره به حالت قبل برگرده.
نفس عمیقی از رایحهی وانیل پسر تو بغلش کشید و بالاخره به به اشکهاش اجازه جاری شدن داد.
VOCÊ ESTÁ LENDO
It's my baby
LobisomemGenre: Omegavers, Romance, Drama, Angest, Mperg, Smut Couple: Vkook Parts: Indeterminate - ف..قط از این میترسیدم....که یه روزی از اینکه احساساتمو بهت دادم پشیمونم کنی!...با تمام این سختی هایی که کشیدم تحمل کردم و صادقانه دوست داشتم.....ولی امروز..پش...
