درود، پوزش بابت غیبت طولانی و متن چک نشده.
عمارت کیم، ساعت ۱:۴۰ نیمه شب:
لبخند مصنوعیای تحویل زن امگا داد و به سمت برادرش قدم برداشت، در چند قدمیاش ایستاد و با لحن آهستهای صداش زد: جین..
مرد امگا که در حال صحبت بود با شنیدن صدای خواهرش مسکوت شد و با عذرخواهی کوتاهی به سمتش برگشت، یک تای ابروش رو بالا داد و با از نظر گذروندن چهرهی نسبتا نگران زن پرسید: چیزی شده؟
تسا به زحمت دمی گرفت و بعد از نگاه اجمالیای که به کل سالن انداخت گفت: نیستن...نه تهیونگ و نه جونگکوک هیچکدومشون نیستن و این قضیه بو داره!
£ بو؟
تسا فاصلهی بین شون رو کمتر کرد و با تن صدای پایینتری گفت: به مهمونا نگاه کن..فقط کسایی موندن که به نسبت رابطهی نزدیکی با جونگمین دارن مثل جئون! حضور جونگکوک امشب اینجا بیدلیل نیست...مطمئنم قراره...
حرف زن آلفا با دستی که محکم بازوش رو فشرد و زیرلب با لحنی شاید وحشتزده صداش کرد بریده شد و باعث شد نگاه نگرانش به سمتی که برادرش خیره نگاه میکرد برگرده.
بالای پلههای مرمرین عمارت جونگکوک درحالی که خشم و عصبانیت از تک به تک اجزای صورتش معلوم بود به سرعت درحال دور شدن از تهیونگی بود که با عجز به دنبالش میرفت.
اون دو انگار که به کل موقعیت خودشون و مهمونی رو فراموش کرده بودند و غرق در بحث و جدال بین خودشون بودند در حین پایین اومدن از پلهها به طور ناگهانی صداشون بالاتر از حد مجاز رفت.
- بهت گفتم اون دست کثیفت رو به من نزن!
جونگکوک فریاد زد و بازوش رو با خشونت از بین انگشتهای کشیدهی آلفا کشید، در مقابل تهیونگ هم صداش رو بالا برد و مرد کوچکتر رو خطاب قرار داد: چطور اون احمق سوئدی میتونست ببوستت؟ حالا من غریبه شدم و بخاطر یک بوسهی ساده داری ازم حساب پس میگیری؟
قدمهای مرد روی پلهها متوقف شدن و با خشمی که فوران کرده بود و چهرهای که رو به کبودی میرفت گفت: آره میتونست چون من خواستم...میشنوی تهیونگ؟ من خواستم که اون منو ببوسه! و تو الان غریبهترین غریبهی زندگیمی که خجالت میکشم جایی بگم روزی باهات آشنا بودم! پس حد خودتو بدون و بیشتر از این...
+ حد خودمو؟ جونگکوک، تو داری خودت و مینجون رو به نابودی میکشی. فکر میکنی با این بازیها میتونی حق حضانت رو از من بگیری؟
امگا به زحمت دمی از رایحهی تند زنبق پیچیده در هوا گرفت و گفت: آره میتونم و میگیرم!
و به محض اینکه عقب گرد کرد تا باقی پلهها رو هم پایین بره، با مردی روبهرو شد که دقیقا وسط سالن ایستاده بود و با ابروی بالا رفته نگاهش میکرد.
YOU ARE READING
It's my baby
WerewolfGenre: Omegavers, Romance, Drama, Angest, Mperg, Smut Couple: Vkook Parts: Indeterminate - ف..قط از این میترسیدم....که یه روزی از اینکه احساساتمو بهت دادم پشیمونم کنی!...با تمام این سختی هایی که کشیدم تحمل کردم و صادقانه دوست داشتم.....ولی امروز..پش...
