متن چک نشده-
سابرینا شوکه قدمی به سمت شون برداشت و سعی کرد به رایحه های نه چندان خوش عطر پیچیده تو هوا بی توجه باشه، اما مگه میتونست؟ رایحه ی مرد امگا هم به طرز نامعلومی تلخ شده بود و از چند فرسخی میشد هاله ی تنفر رو دورش حس کرد.
مینجون با دیدن پدر آلفاش حالا کاملا خواب از سرش پریده بود و سکوت بین شون با صدای ذوق زده و بغض آلود پسر بچه آلفا شکسته شد.
~ آپاا...
دست هاش رو به سمت پدرش دراز و درخواست آغوشی برای رفع دلتنگی کرد، جونگ کوک با دیدن حرکت پسر ناخوداگاه حلقه دست هاش رو به دور کمر پسرش تنگ تر کرد و قدمی به عقب برداشت و در مقابل تهیونگ بی اهمیت به ضربان روی هزار رفته ی قلبش قدم بلندی به سمت شون برداشت و طی یک حرکت پسرش رو از آغوش نسبتا گرم مرد امگا جدا کرد و با دلتنگی جسم کوچیک پسر بچه رو بین بازوهاش فشرد.
+ کجا بودی قندعسل..
مینجون که بالاخره رایحه ی پدرش رو از فاصله نزدیک وارد ریه هاش میکرد مظلومانه به بغض اش اجازه آزادی داد و مشت آرومی به سرشونه ی پدرش زد.
~ تو گول داده بودی..گفته بودی که میای..اما نیومدی.....خیلی منتظر موندم ولی نیومدی...چرا نیومدی؟ نانا بد شد...داد زد..بعد...بعد...بعدش...
سرش رو به سمت مرد امگا که تمام وقت با چهره ای بی حس نگاهشون میکرد برگردوند و با انگشت بهش اشاره کرد و ادامه داد: آقاهه اومدش..منو برد پیش خودش...
بینی اش رو بالا کشید و دوباره به سمت پدرش برگشت و بی توجه به مردمک های سرخورده ی مرد آلفا روی فردی که از سمت پسرش " آقاهه " خطاب شده بود با لحن دلخور تری گفت: تو حتی پیش آقاهه هم نیومدی...همش بلدی نیای؟ چرا ما رو منظتر خودت میذاری..؟؟ همش قلبم کوچولو میشه..قلب آقاهه هم کوچولو شده بود...میگفت...
با یادآوری حرف های مرد امگا با شدت بیشتر اشک ریخت و باعث درد قلب پدر آلفاش شد.
~ همش از چشاش بارون اومد آپا..مثل من....ولی تو نیومدی..!
سرش رو تو گردن پدرش فرو کرد و با شدت بیشتری بینی اش بالا کشید و با صدای گرفته ای لب زد: قلبمو شکستی آپا...!
و این حرف کافی بود تا درد قلب بیچاره آلفا به نهایت خودش برسه و در اوج ضربان به کند ترین حالت خودش خون رو پمپاژ کنه.
جونگ کوک که تمام وقت شاهد گریه های پسرش و گله های معصومانه اش به پدر آلفاش بود و ناخودآگاه بغض کرده بود نفس عمیقی کشید و بی توجه به سوزش ریه هاش بخاطر غلظت زیاد رایحه ی زنبق لب به کنایه باز کرد: اینطور از پسرم مراقبت کردی آلفا..؟!
مرد چشم های خون افتاده اش رو به امگا داد و به محض برخورد نگاهشون اخم کمرنگی صورت آلفا رو مزین کرد.
+ پسرت؟؟
جونگ کوک دست هاش رو توی جیبش گذاشت و قدمی به سمت مرد برداشت تا فاصله بین شون کمتر بشه، رایحه ی غلیظ میخک اش رو آزاد کرد و گفت: هومم...پسرم!
BẠN ĐANG ĐỌC
It's my baby
Người sóiGenre: Omegavers, Romance, Drama, Angest, Mperg, Smut Couple: Vkook Parts: Indeterminate - ف..قط از این میترسیدم....که یه روزی از اینکه احساساتمو بهت دادم پشیمونم کنی!...با تمام این سختی هایی که کشیدم تحمل کردم و صادقانه دوست داشتم.....ولی امروز..پش...
