𝁵04𝁵

782 202 67
                                    


یول انقدر پر سروصدا بود که توی مهمونی همه میتونستن راحت تشخیص بدن که اونی که همش داره شیطنت میکنه و سروصداش زیاده یول پسر بزرگس و اون پیرمرد اتو کشیده که دکمه های کت ۶ دکمه‌اشو کامل بسته و یجوری صاف نشسته و پاهاشو روهم انداخته که انگار وسط عکسبرداری مدلینگه اون پسر تازه برگشته خانواده لوئیه.

مادرش با پیراهن سرخی که لوئی براش آورده بود شبیه یه یاقوت بی نظیر بین همه میچرخید و نگاه هیز پدرش هی دنبال یقه باز مادرش با نیش باز میچرخید.

خانوم پارک اومد سمتش:
-قند عسلم نمیای پیشمون؟

گونه پسرش رو نوازش کرد و به گوشش دست کشید.
لوئی دنبال مادرش راه افتاد و با اون قد و بالا چشم همه رو گرفت.

مستقیم رفتن سمت اقای پارک که پیش خانواده بکهیون بود.
پدرش دستشو زد پشت کمرش.
-شکلات بابا، آقای بیون گفتن یه پادگان که هیچی تو یه اتاق میندازتون.

یه لبخند در نهایت فیکی رو لبای لوئی نشست و با تکون داد سرش مثلا تشکر کرد.
صدای هیجان زده یول از حداقل ۱۰ متر اون طرف تر هم به گوشش میرسید.

تقریبا پس زمینه صحبت های همه مهمون ها نعره های یول هم شنیده میشد.
-لوئی برام شورت مرد عنکبوتی آورده باورت میشه عمو؟ خیلی قشنگه الانم پامه اگه میخوای نشونت بدم.

لوئی زیر لب سریع شت گفت:
-بابا منو ببخشید باید چند لحظه برم.
آقای پارک سریع قبول کرد:
-آیندتو نجات بده.

لوئی خیلی سریع خودشو به یول رسوند و دستشو دور کمر هیونگش انداخت:
-هیونگ نمیخوایـ...
هیچی به ذهنش نمیرسید.

پدرش صدای موزیکو یکم بلند تر کرد و براش از دور چشمک زد.
در لحظه نور خونه کم شد و مامانش با خنده ریموت رو تکون داد.
-عاممم میشه برقصیم؟

یول یهو نیشش باز شد و لوئی حس کرد زانوهاش سست شدن.
چطور اینجوری میتونست با یه خنده بدرخشه؟
پیراهن رسمی و شلوار پارچه ای پوشیده بود و با موهای هپلیش حتی کیوت تر هم شده بود.

اینجوری شد که اولین زوجی که رفتن مرکز، قسمت خلوت خونه و رقص رو شروع کردن پسرهای جذاب پارک بودن و چند لحظه بعد آقای پارک به همراه همسرش و زوج های دیگه اضافه شدن و سالن شلوغ شد و باعث شد برادر های بی نظیر پارک کمتر تو چشم باشن.

لوئی اولش بینهایت معذب شده بود ولی وقتی یول از این فاصله نگاهش میکرد یکاری میکرد قلبش ذوب شه.

-میخواستی بهم چیزی بگی نه؟ فکر نکنم دوست داشته باشی با من برقصی.

ابروهای لوئی پرید بالا.
-نه هیونگ اینطور نیست.

یول سرشو گذاشت رو شونه لوئی و صورتش چسبید به گردنش.
-ولی من خیلی خوشحالم که اینجایی، اشکالی نداره اگه رقص بهونه بود.

𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵Tahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon