پسر زیرش موهاشو از لذت میکشید و نفس کشیدن فراموشش شده بود، هر حرکت کمر پسر قد بلند باعث میشد پسر لاغر و سیاه پوست سرش به تخت کوبیده بشه.
مچ پاهاشو گرفت و محکم کشید سمت خودش، اینکارش باعث شد باسن تپل پسر محکم به بدنش کوبیده شه و عمیق تر توش بره.
پسر سیاه پوست از لذت به گریه افتاد.
لوئی نمیتونست اجازه بده مثل ماهی رو تخت سر بخوره و ازش دور شه، مدام نزدیکش میکرد و با ضرباتی که دقیقا میدونست باید کجا زده شه یکاری میکرد پارتنرش ملحفه رو چنگ بزنه و با چشمهای گشاد نفسش بند بیاد.پاهای عضلانی و کشیده لوئی هم عرض شونه های پهنش رو زمین میخ شده بود و ایستاده کمر و شکم پارتنرشو با دستهای بزرگش قفل کرده بود.
با کف دست قوس کمر پارتنرشو فشار داد تا پسر خودشو پایین تر ببره و باسنش برای لوئی بالاتر بیاد.
زانوهاش لبه تخت میلرزید و تحمل حتی پنج دقیقه دیگه موندن تو این پوزشین رو نداشت.لوئی دست دیگشو از باسن پسر برداشت و موهای خیس عرقشو از صورتش زد عقب.
لپ تاپش شروع کرد آلارم دادن و نورش توی تاریکی نسبی اتاق، بدن خوش تراش و خیس عرقش رو براقتر نشون داد.
عصبی بخاطر صدای لپ تاپ تلاش کرد با سرعت دادن کاری که تقریبا یک ساعت و نیم طول کشیده بود رو تموم کنه.
دستشو جلو برد و موهای کوتاه پارتنرش رو چنگ زد کشید عقب و باعث جیغ پسر شد.
حرکات کمرش سرعتش خیلی زیادتر شد، موهاشو رها کرد و گلوشو محکم فشار داد و با دست دیگه کمرش رو محکم نگه داشت فرار نکنه.
پسر ظریف سیاه پوست با چشمهای گرد، دهان باز و نفس بند اومده و صورت کبود همزمان با لوئی کام شد.زمانی که رهاش کرد بدن لرزونش افتاد رو تخت و تواناییشو نداشت حتی پوزشینش رو تغییر بده و باسنش رو پایین بیاره.
زمانی که لوئی ازش کشید بیرون انقدر عمیق واردش شده بود که کاندوم گیر کرد و توش موند.
لوئی نفس نفس زنان حوله مشکی رو برداشت و صورت و سینهاشو خشک کرد.
از لبه کاندوم پسر کامش آروم بیرون میریخت و روی توپ های پسر تقریبا بیهوش سر میخورد.بطری آب رو براش پرت کرد و خودش رو رسوند به لپ تاپ.
کمی کجش کرد تا ویو پشت سر پنجره قدی که نمای نیویورک رو نشون میداد باشه.نشست مقابلش و بی توجه به بالا تنه برهنه و ظاهرش که همه چیو مشخص میکرد تماس رو وصل کرد.
پسر سیاه پوست خسته جا به جا شد و به صدای بم لوئی موقع کرهای حرف زدن گوش داد.
هیچی نمیفهمید ولی اخم لوئی هر ثانیه بیشتر توهم میرفت.خودشو به حمام رسوند و زمانی که بعد از حدود ۷ دقیقه با یه حوله دور کمرش بیرون اومد لوئی رو دید که توی گاوصندوقش درحال برداشتن یه سری مدارک بود.

YOU ARE READING
𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵
Fanfiction࿑𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝁺𝐶ℎ𝑎𝑛𝑏𝑎𝑒𝑘, 𝐶ℎ𝑎𝑛𝑙𝑜𝑒𝑦, 𝑆𝑒𝑘𝑎𝑖 ࿑𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝁺 𝑇ℎ𝑟𝑒𝑒𝑠𝑜𝑚𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 لوئی برادر کوچکتر یول، برای سالهای زیادی دور از خونه و به تنهایی زندگی میکرد. و درست وقتی زندگیش رو به ای...