یول دسته گل رو داد به لیسا و با ذوق خندید:
-کاتت مبارک باشه.لیسا کمی قفل نگاهش کرد. یول پیشبندش رو پوشید و اومد کنارش نشست.
-یول جدیای؟+آره، دوست نداری؟
-میشه یه نگاه به اطرافت و شغل جفتمون بندازی؟
یول به اطرافش نگاه کرد، وسط گلفروشی خانوم هوانگ بودن.
+اوه شت.-واقعا وقتی سگ ساله جفتمون تو گلفروشی کار میکنیم رفتی از یه گلفروشی دیگه برام گل خریدی اوردی؟
یول پس سرش رو خاروند، اصلا حواسش نبود.
-حالا چیشده انقدر نیشت بازه؟یول دوباره نیشش باز شد:
+دیروز که خونت بودیم.ابروهای لیسا بالا رفت و چشمهاشو باریک کرد.
-خب؟یول هی سرخ و سفید میشد و میخندید و نمیدونست چطور بگه. به هر حال لیسا بست فرندش بود و لیسا آخرین باری که یول ریده بود رو خبر داشت، همینطور یول میدونست الان روز سوم پریودی لیساست.
-یه غلط جدیدی کردی که اینجوری. مگه نه؟
یول لباشو کشید تو دهنش و خندید.
-زهرمار بگو.+دیروز لوئی کمکم کرد برای اولین بار ارضا شدم.
لیسا دسته گل رو پرت کرد ۴ متر اون طرف تر.
-یا عیسی مسیح.+چیشده؟
-با داداشت سکس کردی؟
+چی؟ فاک نه چی داری میگی.
-پس چه کوفتی میگی.
+اون فقط کمکم کرد همین.
لیسا دستشو گذاشت رو قلبش:
-پس میگی درحالی که داشت دیکشو توت میکوبید و از لذت جیغ میزدی که کمکت نکرد نه؟یول قاطع گفت نه.
-پس وقتی تو توی کون اون بودی هم کمک نبود که نه؟+داریم درباره لوئی حرف میزنیم ها!! حتی بابام هم کنار لوئی باتمه.
-صبر کن پس چطوری.
یول لبهاشو بهم فشار داد و چال لپشو به رخ لیسا کشید. شاید بهتر بود یه راز میموند.
+با دستش.-اون داداشته.
+نه کاملا.
-یعنی چی نه کاملا.
یول شونه بالا انداخت.
-نکنه چون امریکا بزرگ شده این چیزا براش عادیه.یول تند تند سرش رو تکون داد.
-احتمالا همینه، تو براش چیکار کردی؟+هیچی و از دیروز سر همین کمر درد گرفته از تخت نتونست بیاد بیرون.
لیسا یکم فکر کرد و بعد نیشش باز شد.
-خوب بود؟یول ذوق زده همونطور رو صندلی نوک پاهاشو رو زمین کوبید:
+مثل بهشت بود، بهترین حس زندگیم بود.

YOU ARE READING
𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵
Fanfiction࿑𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝁺𝐶ℎ𝑎𝑛𝑏𝑎𝑒𝑘, 𝐶ℎ𝑎𝑛𝑙𝑜𝑒𝑦, 𝑆𝑒𝑘𝑎𝑖 ࿑𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝁺 𝑇ℎ𝑟𝑒𝑒𝑠𝑜𝑚𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 لوئی برادر کوچکتر یول، برای سالهای زیادی دور از خونه و به تنهایی زندگی میکرد. و درست وقتی زندگیش رو به ای...