=نه نه نه اونجوری نیست.
صداشو صاف کرد.
=رفتیم باشگاه یکم ورزش کردیم سنگین بود براش.اقای بیون چشماشو باریک کرد. اخرم روابط این دوتارو نفهمید چیه. از وقتی گرایش بکهیونو قبول کرده بود همه به چشمش گی بودن. یعنی ممکنه اقای پارک هم از این روابط کثیف رئیس و منشی های تو فیلما داره؟
همشون رو صندلیاشون نشستن. چانیول کنار بکهیون جا گرفت.
داشتن بزرگترارو نگاه میکردن که کجا میشینن.
مهماندار چمدون یه مسافر از دستش رها شد و نتونست بذارش داخل کابین، تعادلشو از دست داد و اقای پارک در لحظه یقه منشی دو رو گرفت کشید سمت خودش و داد زد.
=کیونگسو.منشی دو به سینه اقای پارک کوبیده شد و از خطر افتادن چمدون کوچیک نجات پیدا کرد ولی اقای پارک بخاطر کهولت سن تعادلش بهم خورد و به پشت پهن زمین شد.
کیونگسو دستاشو دور طرف سر پارک رو زمین ستون کرد و رو شکمش نشسته بود.آقای بیون شبیه پیرمردی که شنیع ترین سکانس زندگیشو دیده چشمها و روح پاکش اسیب دید.
بکهیون شبیه کسی که همین الان زایمان اسب رو دیده نگاهشون میکرد.
چانیول سر تکون داد.
+منکه میدونم با گی بودنمون کنار اومدن چون مامان باباهم گیان وگرنه لو تک فرزند نبود. باور کن برای پوشش ازدواج کردن یه وقتام برای تنوع سکس میکنن.بکهیون نگاهشو از صحنه پورن خانوادگی گرفت.
×اگه گی بودن از اول پارمون نمیکردن.+شاید شوکه شدن که دوتا گی بچشونم گی شده.
بکهیون از شیشه بیرونو نگاه کرد.
×روابط خانوادگیتونو نمیتونم.چانیول چشمهاشو بست و یهو خندش گرفت.
×چیشده؟+یه چیزی تعریف کنم؟ اون روزی که از در خونهام اویزون بودی، اومدم دیدمت دقیقا همون لحظه که از دستت فرار میکردم یاد وقتی افتادم که با همین پوز داشتی از دریچه در سلول بازداشتگاه جیش میکردی.
بکهیون سر تکون داد.
×اره داشتم رد میشدم دیدم جیش دارم و آره به طور اتفاقی خوردم به خونه اکسم. داشتم برات میشاشیدم که اومدی.چانیول چشمهاش هلالی شد و بی صدا خندید.
چانیول این روزا چانیول بود.همه چیزو حل کرده بودن بین خودشون.
تروما های چانیول همشون از بین نرفته بود ولی داشت با عشقی که از سمت ادمای مهم زندگیش دریافت میکرد ذره ذره التیام پیدا میکرد.چند ساعت کامل تو آغوش پدر مادرش بوسیده شده بود.
حتی آقای دو خیلی خوب باهاش رفتار کرد و هیچکدوم اشاره زیادی به دلیل این جدایی نکردن.
ازش عذرخواهی کردن و ابراز دلتنگی.چانیول به مرور ترسهاش داشت کم میشد و بالاخره بعد ۱۵ سال ازشون خواست دوباره چانیول صداش کنن.
گذشته زمانی که چانیول صدا میشد مدام یاد لحن صدا کردن والدین از دست رفتهاش میفتاد و قلبش درد میگرفت.
ولی حالا وقتی چانیول صدا میشد حس میکرد والدینش هنوز هستن و اون خانواده کافی و کاملشو داره.

YOU ARE READING
𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵
Fanfiction࿑𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝁺𝐶ℎ𝑎𝑛𝑏𝑎𝑒𝑘, 𝐶ℎ𝑎𝑛𝑙𝑜𝑒𝑦, 𝑆𝑒𝑘𝑎𝑖 ࿑𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝁺 𝑇ℎ𝑟𝑒𝑒𝑠𝑜𝑚𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 لوئی برادر کوچکتر یول، برای سالهای زیادی دور از خونه و به تنهایی زندگی میکرد. و درست وقتی زندگیش رو به ای...