𝁵16𝁵

724 178 99
                                    

یول صورت لو رو چپو راست کرد:
+هیونگ ببین چیکار کردی باهاش.

بکهیون خیلی شرمنده گفت:
×معذرت میخوام.

لوئی دستشو گرفت:
-من خوبم بهش اهمیت نده.

بکهیون با استرس و شرمندگی از پس زمینه نگاه عاشقانه اون دوتا گفت:
×بچه ها... من دیگه نمیتونم نگهش دارم چیکار کنم؟

هیچکدوم جوابشو ندادن. یول صورت زخمیشو نوازش کرد:
+چجوری تمیزش کنیم؟

بکهیون پاشد سرپا و یکم راه رفت.
لوئی سرشو کج کرد:
-نمیخواد دستاتو بهش نزن کثیف میشه.

یول رو پاش نشست:
+نکنه ابروت روش خط بیفته دیگه درست نشه.

لپای لوئی رو به هم فشار داد.
+بوست کنم خوب شی؟

لوئی که به خاطر فشار گونه هاش، لباش مثل ماهی شده بود تند تند سر تکون داد.
بکهیون شروع کرد ضربدری راه رفتن و تو مشتش فوت میکرد.
×بچه ها شرمنده مزاحم خلوت عاشقانتون میشم ولی دیگه دارم نمیتونم.

یول در حال نوازش دونسنگش گفت:
+ببین کسی بیرون نیست؟

بکهیون تو جا دوی سرعتی ثابت میرفت.
×نمیتونممممممم.

یول لپ پسر زخمیو پشت سرهم بوسید.

بکهیون خودشو کوبید به در و زوزه کشید:
×نگهبــــــــــان کمــــــــــک...

دیگه نتونست و زیپ شلوارشو کشید پایین.
×به درک.

رو پاهاش پرید بالا و لبه درو گرفت خودشو کامل کشید بالا دیکشو از بین میله های دریچه در بیرون گرفت و اویزون از یه دست خودشو رها کرد.

وقتی کامل خالی شد و پرید رو زمین و با خیال راحت نفس گرفت و چرخید سمت پسرها، چهره بهت زده پارک هارو دید.
خیلی فیک و دقیقا با لفظ " هه هه " خندید.

لوئی سر تکون داد به تاسف و بلند شد از جا:
-میرم صورتمو بشورم.

و دقیقا یه در... یه در واقعی رو باز کرد تو اتاق که بکهیون حاضر بود به جون همه اقوامشون قسم بخوره که نبود!! تا همین ۲۰ ثانیه پیش نبود اون؟!
اصلا چطور یه در اونجا بود؟

یهو تقریبا جوش آورد:
×حرومزاده توالت داشت این اتاق و ۲۰ دقیقه‌اس بالانس زدنامو میبینی و هیچی نمیگی؟؟؟

لوئی پوزخند زد و میخواست بره تو که بکهیون یبار دیگه جوش آورد و حمله کرد بهش شروع کرد مشت زد به پهلو‌های لو.

لوئی سریع چرخید و تلاش کرد مشت هاشو بگیره.
-چیکار میکنی روانی.

خنده‌اش گرفته بود و قیافه زرشکی بکهیون همه حرصشو خالی کرده بود.
بکهیون دید لوئی میخنده بیشتر سلیطه بازی در آورد و میخواست پاره‌اش کنه.

لوئی مشت هاشو گرفت و پیچوند پشت کمرش و هولش داد یه ‌طرف که باعث شد با صورت پرت شه تو تشک تخت.
و بعد خودش خونسرد وارد سرویس بهداشتی شد، اومد صورتشو بشوره فقط، کف دستهای زخمیش و شنا رفتن کف زمین یادش اومد و لباسهاشو کند و زیر دوش ایستاد.

𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵Where stories live. Discover now