𝁵11𝁵

827 162 54
                                    


روز اول به لطف پارتی بازی های آقای بیون لازم نبود تو مراسم صبحگاهی و تقسیم گروهان و انجام وظایف شرکت کنند.
حتی لازم نبود برای تقسیم خدمتشون به ارتش ساعتها مثل بقیه وایستن و گوش کنن ببینن چه پستی بهشون میفته.

به خاطر قدشون نامه دژبانی خودش توسط آقای بیون صادر شد.
همه اینا کمک کرد روز اولی که لوئی نیاز داشت شلوغ بگذره تقریبا راحت گذشت و هربار که سرشو میچرخوند بکهیون رو در حال ریسه رفتن از دست خاطره های بامزه یول میدید.

شب گذشته پیش چشمش بود و هی بیشتر خودخوری میکرد.
و حالا، درست زمانی که رو تخت طبقه بالا دراز کشیده و به صدای گریه های آروم پسرهای لوس تو تاریکی اتاق گوش میداد شب گذشته مثل یه فیلم از جلوی چشمهاش رد شد.


𝁵𐇵𝁵

موهای هپلی و پشمکی یول رو نوازش کرد:
-کیونگسو گفت فردا ۶ صبح ارایشگاه باز سخت پیدا میشه.

یول رو سینه‌اش دراز کشیده بود، لپش پخش شده بود رو سینه لوئی.
+دلم نمیخواد موهاتو کوتاه کنی.

لوئی خندید:
-من؟

لوئی موهای لختش دیگه مرتب و روبه بالا نبود، تو صورتش ریخته بود و با لباس راحتی هاش سنش کمتر دیده میشد.

یول دستهاشو دور تن عضله‌ای و محکمش حلقه کرد:
+کاش میشد فقط من کوتاه کنم کافی باشه.

لوئی بغلش گرفت و موهاشو بوسید:
-آی خدایا، تو خیلی شیرینی هیونگ، من از دست تو چیکار کنم؟

یول خجالت کشید و سریع بلند ‌شد.
+بیا بریم، من ماشین دارم.

از تو وسایلش ماشین اصلاح رو گشت پیدا کرد. لوئی همراهش وارد حمام شد. هردو پسر لباسهاشونو غیر لباس زیر در آوردن که به همه چی گند نخوره.

یول هی موهای دونسنگشو نگاه کرد و آخر گفت:
+میشه اول من بشینم؟

لوئی سر تکون داد، ماشین روشن شد و اول خم شد سرشو بوسید و بعد دسته اول موها ریخت زمین.
یول رو چهارپایه تمام مدت از تو آینه به ریختن موهای خودش و کچل شدنش ذره ای نگاه نکرد، فقط محو عضلات دست لوئی و تمرکزش شده بود.

زمانی که کارش تموم شد، آرزو کرد کاش موهای بیشتری داشت که هنوزم انگشتهای لوئی رو میتونست بینشون حس کنه.
لوئی کمکش کرد موهارو از بدنش تکوند و با هر لمس یول بیشتر گیج میشد.

زمانی که نوبت لوئی رسید، یول اول خوب موهاشو نگاه کرد، لمسشون کرد و سرشو خم کرد با چشم بسته عمیق بویید، بوسید سرشو و آه کشید.
+نمیخوام.

لوئی رونشو نوازش کرد. یول سرشو تو شکمش در آغوش کشید:
+قراره خیلی پشیمون بشم.

لوئی چشمهاشو بست و با لبخند صورتشو چسبوند به شکم نرمش، نوازشگونه بوسیدش و بعد یول ازش فاصله گرفت.
ماشین رو باز روشن کرد و بعد کلی مکث دسته اول ریخت.
لوئی با لبخند از تو آینه قیافه گرفته‌اشو نگاه میکرد.

𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵Where stories live. Discover now