𝁵28𝁵

846 157 21
                                    

بکهیون به یول نگاه کرد، خیلی زیبا بود.
چشمهاش درشت بود و مژه هاش خیلی قشنگ بود.
همیشه لباش میخندید و جوری که موقع غذا خوردن لقمه هاشو اندازه دوتا لقمه نرمال برمیداشت به نظرش کیوت ترین تصویر زندگیش بود.

رون پاش زیر میز لمس شد، یول برگشت نگاهش کرد و بهش چشمک زد و لبخندش عمیقتر شد.
+چرا نمیخوری؟

بکهیون فقط نفسشو آه داد بیرون و مشغول خوردن شد.
یول واقعا زیبا بود. اینکه صبح تونست هم ساید تاپ و هم ساید باتم یول رو ببینه.

یکاری کرد حسش به یول حتی جدی تر بشه.
حس کرد نقطه امنشو پیدا کرده.

چرا دروغ بگه به خودش، قبلش حس میکرد اگه ببینه یول باتم هم هست، نمیتونه روش حساب کنه.
ولی متوجه شد تو این رابطه همه چیز فرق میکنه.
این قضیه حتی یول رو امن تر کرد براش.

به لوئی دقیقا مقابلشون اون طرف میز نگاه کرد.
یه دستش رو میز بود و سرش پایین.
و با دست دیگش خیلی جدی غذاشو میخورد.
بازوهای عضله‌ایش از زیر لبه تیشرتش خودنمایی میکرد.
پوستش تیره تر از یول بود و فیسش جدی تر.

لوئی هم خیلی امن بود.
بکهیون حس کرد اگه این رابطه رو یه قلعه تصور کنه.
لوئی دیوار های خارجی این قلعه‌است.
یه دژ بلند نفوذ ناپذیر.

و یول امنیت و گرمای داخل این قلعه.

بدون یول این قلعه فقط یه دیوار بلند بود و بدون لوئی یه خونه بدون حفاظ و دیوار.
و بدون بکهیون... اونجا فقط یه قلعه گرم و امن و متروک بود.

بکهیون حالا کم کم داشت بهتر این رابطه رو درک میکرد.
+چرا نمیخوری؟

بکهیون با لبخند نگاهش کرد:
×میخوام بهتر بشناسمتون.

یول رون پاشو نوازش کرد.
+ما خیلی وقته همو میشناسیم هیون.

×کی؟ قبل تر از اون روز کافیشاپ؟

لوئی نگاهشون کرد.
-از قبل میشناختیش؟

یول لبخندش شیرین تر شد.
+میخوام این خاطره مال خودم بمونه، اینجوری شیرینیش بیشتره.

و بکهیون و لوئی هیچ وقت نفهمیدن یول دقیقا از کی بکهیونو میشناخت.

                              𝁵𐇵𝁵

--خوراکیاتو بده بیاد.

پسر کوچولو خسته نبود از کتک هایی هر روز ازشون میخورد و اونقدر هم قوی نبود که بتونه از پسشون بر بیاد.
×نمیخوام.

پسر های روبه روش ۳ سال ازش بزرگتر بودن، اونی که از همشون شرور تر بود موهاشو چنگ زد:
--حواست باشه جلو کی زبون میریزی.

بچه عصبانی سعی کرد اون انگشتای بی رحمو از تو موهاش باز کنه.
×ولمممم کن.

یه سیلی محکم ازشون خورد و پرت شد رو زمین.
ساندویچشو ازش گرفتن و کیفشو چپه کردن مطمئن بشن چیزی نمونده و بعد رفتن.

𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵Where stories live. Discover now