لوئی صبح که بیدار شد کف زمین افتاده بود، درحالی که یه کاپل خیلی شیرین و کیوت رو تخت تو بغل هم خواب بودن.
پاشد نگاهشون کرد قیافش شبیه وقتی بود که ۸ سالشون بود و باباش بهش گفت اگه بتونه جیششو تا ۳ متر اون طرف تر پرتاب کنه بهش صد دلار میده.
دقیقا شبیه همون روز بود.
البته که دویست دلار گرفت چون شومبولشو در آورد و باباشو هدف گرفت و از مامانش دوبرابر جایزه گرفت چون مامانش بهش همیشه میگفت بابات بداموزی داره هرکار گفت انجام نده و بیا از خودم جایزتو بگیر.از جا بلند شد با کمر و بدن له خودشو تا تختش رسوند و تنهایی خودشو بغل کرد و فاک نشون داد بهشون.
پتو رو کشید تا رو سرش و بدنش شروع به گرم شدن کرد.یکم بعد پسراهم بیدار شدن.
این اولین باری بود بکهیون ۴ صبح بیدار نمیشد.دوتایی تو تخت باهم شوخی میکردن و صدای هرهر خنده های نخود کشمشی کیوت ریزشون به گوشای کهنسال و بی اعصاب لوئی میرسید.
مثل زوجهای کیدراما هی همو بوس بوس میکردن و میخندیدن و فقط یه جنگ بالشی کم بود که اونم چون بالشای پادگان توش احتمالا با شن و ماسه پر شده بود اصلا نمی ارزید امتحان کنن.
با این بالشا اتفاقی یه ضربه به دیوار میزدی از آرپیجی قدرت تخریبش بیشتر بود.لوئی با چشم بسته گفت.
-مررررض.یول بلند گفت:
+عزیزم بیداری؟چشمای لوئی سریع گرد شد ولی برنگشت.
اخم کرد و لباشو اویزون کرد با سر کچلش قیافشو زشت ترم کرد.
-صدای عاشقانه های شما سلولای بغلم بیدار کرد.+برنامه امروز چیه؟
بکهیون جوابشو داد.
×ریاضی ورزش هنر.بعدم با یول دوتایی جر خوردن. لوئی حتی به مراتب زشت تر هم شد.
-تو آب و هوای کره چی داره همه انقد جوکن بسه بابا سر صبح رحم کن بهم دارم پاره میشم از خنده.یول با خنده گفت:
+جدی برنامت چیه.لوئی بی حوصله گفت:
-یه برنامه فوق هات و مفرح مثل روزای قبل، کف زمینو بسابم کف پوش ازمون حامله نشه دیشب عقلتون نکشید زرت و زرت همشو ریختین اینور اونور بعدش برم تو حموم لباس بشورم... برای تایم استراحتمم ساک بزنم...دوباره صدای خنده های کاپلی دوتا پسر تو تخت بلند شد.
نگهبان که صبحانه آورد بکهیون ازش خواست که باباشو بتونه ببینه.
روزشون شروع شد و اولین صبحونه سه نفریشونو دورهم خوردن.
اولین صبحونهای که قبول کرده بودن تو یه رابطه عجیب تعریف نشده باشن.اینکه سه تا پسر که باهم تو رابطهان خیلی عادی کنار هم صبحونه میخوردن تو ذهن خودشون حتی سکسی تر از وقتی بود که لخت بودن و در حال سکس.

YOU ARE READING
𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵
Fanfiction࿑𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝁺𝐶ℎ𝑎𝑛𝑏𝑎𝑒𝑘, 𝐶ℎ𝑎𝑛𝑙𝑜𝑒𝑦, 𝑆𝑒𝑘𝑎𝑖 ࿑𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝁺 𝑇ℎ𝑟𝑒𝑒𝑠𝑜𝑚𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 لوئی برادر کوچکتر یول، برای سالهای زیادی دور از خونه و به تنهایی زندگی میکرد. و درست وقتی زندگیش رو به ای...