یول پاهاشو که اویزون بود شیرین تکون داد و خندید:
-دختر بیار تو اتاق مامان بابا منم کمکت میکنم میفرستمشون اتاق بیان ببینن نابود شن.قیافه لوئی در لحظه شبیه فیلمهای کمدی کره شمالی شد.
همون آدم تو سرش سرشو با تاسف تکون داد.
"خاک تو سرت، بنده حشر بدبخت... دو دقه با دیکت فکر نکن بفهمی بچه منظورش چیه"لوئی با همون قیافه مچاله گفت.
-خفه شو هیونگ؟!
یول قهقه به شیرینی کل مغازه قنادی مامانش خندید:
-نمیدونم خفه شم؟لوئی آه کشید و سرشو به گردن یول تکیه داد.
-به نظرم ایده بدی نبود.-چی.
-یکیو پیدا کنم باهاش بخوابم، فکر کنم هورمونام بهم ریخته.
تو ذهنش حساب کرد چند روز از آخرین سکسش گذشته؟
از زمانی که استعفا داد و کارای سفرشو پیگیری کرد، مسائل مالیشو حل کرد و خیلی عجله ای کات کرد و تایم بلیطش رسید اومد کره چند روز گذشته؟ تجمع اسپرم هاش که عادت داشتن هفته ای ۳ بار تخلیه شن احتمالا انقدر زیاد شده بود که داشت اینجوری فکرای عجیب میکرد.-جدی میگی؟
-هوم.
یول موهای لوئی رو دست کشید:
-تو واقعا اولین سکستو داشتی؟لوئی چونشو رو سینه هیونگش گذاشت و دستاشو دور کمرش حسابی حلقه کرد. از پایین نگاهش کرد و گفت:
-تو هنوز باکره ای؟یول گونه هاش سرخ شد و نگاهشو دزدید، احتمالا این یه قاب خیره کننده جدید دیگه شد برای لوئی.
نفس های لوئی یکم سنگین شد، سرش رو برداشت و خیره تر نگاهش کرد.آروم زمزمه کرد:
-حتی خودتم بهش دست نزدی؟یول سر تکون داد.
-چرا ولی نمیتونم بیارمش، بدتر کمردرد میشم.صورت جفتشون گر گرفته بود. لوئی صداشو صاف کرد.
-بعضیا نمیتونن با لمس خودشون حس کاملو بگیرن. اشکالی نداره.یه ضربه خیلی آروم به باسن یول زد و کنار گوشش گفت:
-۵ دقیقه ای هست تو اتاق موندیم، بریم پیش مهمونا خیلی چیزا هست باید یاد بگیری ولی الان وقتش نیست.یول از رو پاش بلند شد و یکم خجالت زده و دستپاپه دیده میشد. هی با موهاش ور میرفت و سرشو نمیاورد بالا.
لوئی مهمونی و آدمای پایین به هیچ جاش نبودن ولی میترسید همون قضیه هورمون ها کار دستش بده.
فاق شلوارش رو کمی جا به جا کرد و دست یول رو گرفت از اتاق رفتن بیرون.اینبار که رفتن پایین و یول دستشو ول کرد رفت پیش بکهیون دیگه اذیت نشد و حسابی کیفش کوک بود.
عموی بزرگشون رفت پیش لوئی و لوئی خیلی خوش برخورد شروع کرد به ادامه دادن مکالمه مردونهاشون.

YOU ARE READING
𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵
Fanfiction࿑𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝁺𝐶ℎ𝑎𝑛𝑏𝑎𝑒𝑘, 𝐶ℎ𝑎𝑛𝑙𝑜𝑒𝑦, 𝑆𝑒𝑘𝑎𝑖 ࿑𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝁺 𝑇ℎ𝑟𝑒𝑒𝑠𝑜𝑚𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 لوئی برادر کوچکتر یول، برای سالهای زیادی دور از خونه و به تنهایی زندگی میکرد. و درست وقتی زندگیش رو به ای...