بکهیون وارد آرایشگاه شد، به کسی که رو صندلی درحال کوتاه شدن موهاش بود حمله کرد، پرتش کرد پایین، طرف با صورت رفت تو کفپوش و درحالی که کوبیده شد به دکور و دوتا صندلی چپه شد رو بدنش بکهیون خودش نشست با عصبانیت آرایشگر رو تهدید کرد اگه همین الان موهاشو کوتاه نکنه خودش میدونه.
البته که گند زد و بد کسیو تهدید کرد چون ارایشگر بلافاصله با ماشین دستش یه تیکه سرشو کچل کرد.یول و لوئی دست همو گرفتن تو ماشین و با آرامش سمت خونشون رانندگی کردن، لوئی یه شاخه رز از دختر کنار خیابون خرید و به یول داد...
یول سرخ شد و آروم به بازوش مشت زد.
لوئی در آرامش ماشین رو برگردوند خونه.بکهیون درحالی که پیشبند ارایشگاه بسته بود دور گردنش، چشمش خورد به جرثقیلی که داشت ماشینش رو میبرد.
با پیشبند داشت وسط خیابون میدویید دنبال ماشین.
نعره میزد و تو سرش میزد.
ماشین رفت و بکهیون در آخر فقط یه دمپاییشو با تمام قوا پرت کرد و سر پیچ خورد تو سر راننده.
بکهیون اخرین بار نمره خیلی خوبی تو تیراندازی گرفته بود.راننده بهش فاک گرفت و با سرعت بیشتری دور شد.
بکهیون یه لنگه پا مسیر رو برگشت.
به خاطر دمپایی پاشنه دار کاملا لنگ میزد.
دور سرش سفید بود و فقط بالای موهاش مونده بود.یول و لوئی تو حمام شوخی میکردن و دوتایی دوش میگرفتن.
قهقه میخندیدن و تو تنهایی و سکوت خونه موزیک لایت گذاشته بودن.بکهیون با عینک و هودی که کلاهشو تا اخرش تنگ کرده صورتش کلا یه دماغ و یه عینک ازش دیده شه.
و یه جیبی که باد کرده بخاطر هدیه.
لنگ میزد و یه پای لختشو هی کف زمین میذاشت و هی یه پاش که لوله شده بود تو دمپایی زنانه پاشنه دار با نگین.عصبی بود و عجله داشت، مردمو به زور میزد کنار و زور میزد جا بزنه خودشو فرو کنه تو مترو.
پاش هزار بار له شد تو انبوه جمعیت و در آخر مجبور شد مثل لک لک ها یه پاشو جمع کنه و یه لنگه سرپا بمونه تا برسن.از سر کوچه اولین ماشین اقوام رو تشخیص داد جلوی خونه، به اسمون فاک گرفت و بدو بدو لنگ زد تا دیوار پشتی.
از دیوار خونشون مثل سمندر گرسنهای که غذا وسط آجرهاست رفت بالا و از پنجره اتاقش گرفت بره تو.
خالهاش داشت با شوهرخالش تو اتاقش لاس میزدن و شوهرخالش با خنده ممه های خالشو بیب بیب کرد.
خالهاش جلو آینه خم شد رژ بزنه.
بکهیون سرشو کوبید به دیوار.شاهد خاکبرسری یه زوج دیگه بود و این اتاق فرصت نکرد بکارتش توسط صاحب خودش دریده شه، بلکه عفت و نجابت اتاقش توسط شوهرخاله مسخره دلقکش جر خورد.
بکهیون دیگه نمیتونست کاریش کنه، وقتی بشدت مشغول بودن سوسکی رفت تو و سریع خودشو رسوند به حمام و رفت داخلش.
بکهیون رو زانوهاش افتاد زمین... بالاخره خونه.
شیر آب رو باز کرد اونا بفهمن یکی تو اتاقه و سریع برن.

BINABASA MO ANG
𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵
Fanfiction࿑𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝁺𝐶ℎ𝑎𝑛𝑏𝑎𝑒𝑘, 𝐶ℎ𝑎𝑛𝑙𝑜𝑒𝑦, 𝑆𝑒𝑘𝑎𝑖 ࿑𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞𝁺 𝑇ℎ𝑟𝑒𝑒𝑠𝑜𝑚𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦, 𝐹𝑙𝑢𝑓𝑓 لوئی برادر کوچکتر یول، برای سالهای زیادی دور از خونه و به تنهایی زندگی میکرد. و درست وقتی زندگیش رو به ای...