* فصل دوم *
چند سال میگذره از روی که ترک شد ؟ از روزی که عزیز ترین کساش ترکش کردن؟ مرگ همسرش عذاب کمی بود که الهه پدرش رو هم ازش گرفت؟
الان الفای جوان زندگیشو با معشوقه های موقتش میگذرونه و کلی هم حال میکنه
معشوقه هایی به زیبایی الهه ، دوتا پسر و دوتا دختر امگا ، اگه شما هم هیچ وقت زندگی ازتون سیر نشه پس باید وقتتون رو پی خوش گذرونی بگذرونید
این حرف هایی هست که افراد بدون در نظر گرفتن چیزی فقط از روی زود باوری ، میزدن
الفای کوچک تر درست مثل یک گل رز زندگی کرد ، از یک جوانه رشد میکنه ، کم کم با کمبود آب و نور خورشید زندگیش ، خشکیده میشه و میوفته
اما دونش هنوز تو دل زمین در حال رشد و بزرگ شدنه ، به امید روزی که بیرون بیاد و ماه زندگیش رو ببینه ، اون امیدش رو برای گل شدن از دست نمیده
برگه ی کاهی رو از داخل کشو ی میزش در آورد، روان نویسی که بیست سال پیش رهبر پک اروپایی بهش داده بود رو در دستانش گرفت ، روان نویس از بیست سالش پیش کاملا سالم بود ، شاید چون اون فقط چند سال یک بار ازش استفاده میکرد ، برای عزیز ترینش
دستی روی برگه کشید ، شروع کرد به نوشتن برای همسر عزیزش
سلام توت فرنگی ، حالت چطوره؟ شاید خسته شده باشی که چندین سال برات نامه مینویسم ولی لطفا درکم کن ، دلخوشیم شده نوشتن برای تو
البته روزای خاص شروع به نوشتن برات میکنم مثل امروز عزیزم ، امروز هیچ کسو غیر تو ندارم
آخرین باری که برات نوشته بودم چهارسال پیش بود یا سه سال پیش ؟ به هر حال مطمئنم که درباره ی درمورد اون دختر با رایحه سیب برات گفته بودم
یادته همون دختری که شبیه تو بود ، بهت گفته بودم ، اما اون چهار ماه پیش به پک جنوبی مهاجرت کرد ، دلم براش تنگ میشه خیلی چشماش شبیهت بود
حسودی نکن توت فرنگی باشه ؟ اون فقط چهار سالشه
قبل از رفتنش باهم تو حیاط بازی کردیم ، اون حتی گریه کردن هاش مثل تو بود ، اون روز کلی بغلش کردم ولی به هم قول دادیم که زود دوباره همدیگه رو ببینم
راستی قانون جدید پک ، خیلی مورد استقبال قرار گرفت ، میخواستم همون اولش بزارم ولی اون بتا های پیر خیلی رو مخم بودن همشون رو فرستادم برن
بلاخره بعد ۸۱ سال با کمک نامجون و یونگی هیونگ تونستم بزارمش اما نشد ، ولی بلاخره امروز تونستیم ، نمیخوام شخص دیگه ای احساسات تلخ منو تجربه کنه
اوه من خیلی مردم دوستم نه ؟ میدونم
منم خیلی دوست دارم توت فرنگی ، منتظرتم
تاریخ : ۲۴ / ۳ / ۳۰۲۰
برگه رو لول کرد و دورش رو با ربان نقره ای به رنگ موهای زیبای تهیونگ ، بست و خیلی آروم داخل جعبه ی مخصوصش گذاشت
BINABASA MO ANG
ETERNAL LOVE
Fanfiction[ عشق ابدی ] _ تکمیل شده همراه همدیگه کنار همدیگه هم قدم با هم پیش رفتیم ، باهم جفت بودیم ، همه چیز مثل یک زندگی عادی بود برامون ولی قرار نیست همه چی به وفق مرادت باشه ، این رسم زندگیِ در این دنیا فقط صبور بودن و زمان میتونه همه چیز رو درست کنه "...
