part 14

1.4K 208 13
                                        

الان ووت بدید یادتون نره 😁💜💚

***
- اون احمق از هیچی خبر نداره با کارایی که میکنه فقط خودشو تو دردسر میندازه
+ خب بهش حقیقتو بگو
- به نطرت باور میکنه؟
+ اون پسر عاقلیه حتما باورت میکنه
- امیدوارم
***

دیدیگ دیدینگ دی دینگ دیدینگ دیدی دیدی دیدینگگگ دیریری دین دینگ
* اهنگ پلنگ صورتی *

بالا سرشو نگاه کرد
واو
چه شیک الان پی میبرم اصلا نمای ساختمونا قشنگ نیستن
لامصبا ی جا بزارین ادم ازش بره بالا دیگه
من الان بال بزنم؟

یکم فکر کرد که چطوری وارد عمارت بشه
اگه میخواست از راه انسانیت بره باید دو ترم با اقای کیم رو پاس میکرد
لامصب خیلی سوال پیچ میکنه
بلاخره ی روز میرسه که همینطوری تو صورتش زل میزنم میگم

اومدم تهیونگو بکنم

خب همینو میخواد بشنوه دیگه آه ...
حقشه بهش بگم
خب ولی
میتونم تبدیل بشم
اوهوم میشه ولی لباسام جر میره اینجا هم که نمیشه وسط خیابون لخت شد
اونم مثلا الفای بعدی پک

یکی دومتر از دیوار بلند عمارت فاصله گرفت نگاهی به دور ورش انداخت خداروشکر کسی نبود
نه خداییش انتظار داشتی ساعت یازده شب تو کوچه خیابون ادم باشه؟
شرمنده بقیه مثل تو نیستن
کار دارن وظیفه دارن
البته توهم داری ولی ، از زیر کارات در میری ..

نفس عمیقی کشید و آماده شد تا تبدیل بشه
با خودش شمرد
۱ ، ۲ ، ۳
گرگ الفای بزرگ و مشکی رنگ پدیدار شد
از اخرین باری که تبدیل شده بود خیلی نمیگذشت ولی این دفعه حس خاصی داشت
نگاهی به دیوار انداخت میتونست با ی پرش ازش رد شه ولی چیزی که اون ور دیوار بود رو نمیتونست پیش بینی کنه
ممکن بود خار یا چاله چوله ای باشه

اشکال نداره به درک مهم نیست

.
.
.

رو تخت مچاله شده بود  زیر پتو برای خودش مثل سنگر گرفته ها بود
خودشم نمیدونست چرا ولی ی حسی بهش میگفت منتظر بمونه
منتظر کی
چی
چرا
برای چی باید منتظر بمونه؟

با صدای محکمی که ثمره ی پریدن ی گرگ بزرگ سیاه توی اتاقش بود فورا از روی تختش پرید
گرگ سیاه نگاهش معنا دار بود میشد صدتا جمله رو از توش خوند
اون الفا ی خودش بود
اون طرز نگاه کردن فقط برای الفای خودشه
گرگ نزدیکش شد و پوزشو نزدیک صورت پسرک برد
تهیونگ تماممم سعیشو میکرد مقاوت میکنه
- من هنوز باهات قهرم
گوشای گرگ پایین افتادن و به معنای واقعی تهیونگ داشتن گول گوشای افتادشو میخوردن
- نخیر اونطوری نکن گوشاتو م..من گول نمیخورم
گرگ سرشو برای تهیونگ کج کرد و دمشو تکون داد
کوک میتونست قسم بخوره هیچ وقت غرورشو اینجوری زیر پا نزاشته
ولی دست خودش نبود اون پیش تهیونگ ی ورژن ملوسو بچگونه از خودش بود

تهیونگ اخم ساختگی کرد و روی تختش نشست با سر به گرگ اشاره کرد روی تخت بیاد
کوک که خوشحالو راضی از عملکردش بود محکم پرید روی تخت تهیونگ که صدای بدی هم ایجاد کرد

- هی الفا تختمو شکستی

کوک دیگه نمیتونست تحمل کنه باید هرچه سریعتر خودشو به منبع ارامشش میرسوند
فورا در یک چشم بهم زدن تبدیل شد و تهیونگ بغل کرد
اما
هی احمق یادت رفته
تو لخته لختی
لخته لخت

ولی کی بود که احمیت بده؟
صورت تهیونگ رو بین دستاش اسیر کرد و محکم لبای نرم امگاشو بوسید
اون فقط ی روز ندیده بودش اما چرا انفدر دل تنگش بود
چرا انقدر میخواستش؟
تهیونگ دستاشو دور گردن الفا حلقه کرد
خب راستش اونم دلتنگ الفای احمقش شده بود
کسی که بی دلیل سرش داد زده
یا شایدم تهیونگ دلیلشو نمیدونست

اروم اروم روی تهیونگ خم شد که کمر امگا با تختش برخود کرد
ولی بوسه شون قطع نشد الفا جوری امگاشو میبوسید که انگار هیچ وقت دیگه نمیتونه این حسو تجربه کنه

با صدای قدم های محکمی که به اتاق نزدیک میشد کوک سریع پرید زیر تخت تهیونگ

تق تق تق

-ک..کیه

در اتاقش باز شد و چهره ی ترسیده پدرش نمایان شد
نکنه باباش فهمیده کوک اینجاست؟
اوه نه بدتر از این نمیشههههه

+ پسرم ی خواب بد دیدم

تهیونگ شوکه شده به پدرش نگاه کرد
الان مثلا نهیونگ چه نقشی میتونست داشته باشه که پدرش بعد از ترسیدن به اتاق اون روی اروده؟

-چه خوابی دیدی بابا؟

+ خواب دیدن کوک اینجاست و تو .. دارین معاشقه میکنین تهیونگ خیلی خواببدی بود ... واییی خداروشکر اینجا نیست وگرنه سکته میزدم


دقیقا از کی مدرشانقدر رک شده بود که میگفت معاشقه؟
تو و جونگکوک معاشقه میکردین
چقدر پدرش تغییر کرده بود
یکم ترسناکه

کوک داشت از استرس تو خودش به معمای واقعیه کلمه میشاشید
اگه فقط ی درصد هورموناش اینجا فعال بشن پدرش تهیونگ راهیه بیمارستان میشه
خودش بیشتر زیر تخت داد تا معلوم نباشه

+ب..بابا چی میگی ن..نه من داشتم
باباش دوباره سراسیمه طور در اتاقو بست و رفت

کوک که مطمعن شد رفته از زیر تخت اومد بیرون و خودشو روی تخت تهیونگ پرت کرد

× واییی داشتم میمیردم

تهیونگ با دیدن تن لختش فورا جلو چشماشو گرفت
-چراا لختییی

کوک نیشخندی زد و نزدیک تهیونگ شد
× هومم خوشت نمیاد؟ میخواستم ی جوری بیام بابات نبیتنم

- چرا بیای؟؟

× شاید چون اممم معذرت خواهی؟

تهیونگ از لای انگشتاش به الفا نگاه کرد
نه مثل اینکه همه تغییر کرده بودن الفاش پدرش همه
پس کجاست اون غرورش؟
حالا الفا به خاطر دادی که زده بود داشت ازش
عذر خودهی مکرد
این خیلی رمانتیکه

تهیونگ جوابشو نداد و فورا بدون دیدن ری اکشنی از طرف الفا لباشو محکم رو لبای الفا کوبید

***

جیجی جینگ
بچم با بدبختی رفت از امگاش عذر خواهی کنه😢😍

خب خب
نظر که نمیدید خیلی دلخورم ازتون :(
نظر میدید ادم انرژی میگیره

ووت یادتون نره 💜💚

ETERNAL LOVEDonde viven las historias. Descúbrelo ahora