part29

607 98 92
                                        

از رختکن خارج میشم و پشت صندلی جیمین وایمیسم.
- ته ته؟
- جانم؟
- خسته شدم. یکم بغلم کن انرژی بگیرم!
لبخندی میزنم. چطوری عاشقش نباشم؟
دستم و دور گردنش میندازم و سرم و روی شونه‌ش میزارم.
چند تا از مشتری ها نگاهمون میکنن و باز مشغول کار خودشون میشن. کسی شک نمیکنه که ما باهمیم نه؟ ما فقط دوستیم...
بوسه‌‌ای کنار گوشش میزنم و چشم‌هام و میبندم تا از آغوشش آرامش بگیرم.
دستش و روی دستم میزاره و من و بیشتر سمت خودش میکشه.
صورتش و برمیگردونه و تو چشم‌هام خیره میشه.
ضربان قلبم چرا انقد بالا رفت؟
هوفی میکشم و سعی میکنم با نفس کشیدن ضربان قلبم و پایین بیارم.
میخنده و موهام و به هم میریزه.
- کیوت کوچولوعه من.
با خجالت لبم و گاز میگیرم که نگاهش سمت لبم کشیده میشه.
- باید ترکش کنی.
- چی و؟
- این عادت هات فاکیت و!
چشم‌هام گرد میشن و میخوام صاف وایستم که نمیزاره.
- ولم کن جیمینا!
- کجا؟
- عزیزم خیلی نزدیک به همیم.
سرش و تکون میده.
- برو تو رختکن! کارت دارم.
سرم و تکون میدم و وارد رختکن میشم‌ و روی مبل میشینم.
یکم میگذره و جیمین میاد و همونطور که نزدیکم میشه گره کرواتش و به طرز فوق‌العاده جذابی شل میکنه.
آب دهنم و قورت میدم و از جام بلند میشم.
- جانم؟
پوزخندی میزنه و با دستش به شونه‌م فشار وارد میکنه.
روی مبل میوفتم و اون مچ پام و میکشه و با ی حرکت من و زیرش میندازه.
نفسم تو سینه‌م حبص میشه.
- چی... ک..
- دلم برات تنگ شده بود.
نیشخندی میزنم و با خنده میگم: منم همینطور، ولی روت نخوابیدم.
سرش و داخل گردنم میبره و زیرگوشم و میبوسه.
- درسته تو الان زیرمی.
دلم تیری میکشه و ضربان قلبم بالا میره.
- جیمینا پاشو یکی میاد.
- نه نمیاد چون در قفله.
چشم‌هام گرد میشن و دستم و روی سینه‌ش مشت میکنم.
- چرا در و قفل کردی؟
- گفتم که...
پوزخندی میزنه و با صدای هات و بَمِش میگه: باهات کار دارم.
شت!
دستش و روی پام میکشه و گوشه لبم و میبوسه.
بی قرار برای حس کردن طعم لبش سرم و بالا میرم.
- من و ببوس!
- با کمال میل.
لبش رو روی لبم میزاره و گاز ریزی از لبم میگیره.
آخی میگم و شونه‌ش رو تو دستم میگیرم.
ازم جدا میشه و با چشم‌های خمارِ جادوییش بهم خیره میشه.
- چرا حالم و تغیر میدی؟ چطوری میتونی انقد من و وسوسه کنی کیم تهیونگ؟
میخندم و دستم و روی صورتش میکشم.
- همونطور که تو میتونی پارک جیمین!
- عوضی.
از گونه‌م گازی میگیره.
- وحشی چرا گاز میگیری؟
- بیشعور آدم به دویت پسرش میگه وحشی؟
میخندم.
- خب هستی دیگه.
- عه؟ پس بزار کامل وحشی بازی و نشونشت بدم.
سرش و توی گردنم میبره و پوست گردنم و تو دهنش میکشه و گاز میگیره.
- آه
با شنیدن صدای خودم هینی میکشم و دستم و روی دهنم میکوبم و نگهش میدارم.
جیمین با چهره‌ی متعجب و گر گرفته‌ش نگاهم میکنه.
- ته میدونستی ناله‌ت خیلی اغواکننده‌س؟
دستم و از دهنم بالاتر میبرم و چشام و باهاش میگیرم.
میخنده و بوسه‌ای روی دستم میزنه.
- هی کیوتی! خجالت نکش!
خودمم خنده‌م میگیره و بلند میخندم.
بوسه‌ای روی چونه‌م میزنه و از روم بلند میشه.
میشینم و لباسم و مرتب میکنم.
- حالا صدای خودت بود؟
به قیافه‌ی کِرموش نگاه میکنم.
- ببند دهنت و پارک جیمین!
لبش و گاز میگیره تا نخنده و از جاش بلند میشه.
- اوکیه دیگه درباره‌ش حرف نمیزنیم.
سرم و تکون میدم.
- خیلی خوب میشه.
بلند میشه و سمت در میره.
قفل در و باز میکنه و سمتم برمیگرده.
- هی تهیونگ!
سرم و به حالت سوالی تکون میدم.
- ولی صدای خیلی قشنگی بود. دوباره میخوام بشنومش.
میخنده و از رختکن بیرون میپره.
زیرلب فحشش میدم و از جام بلند میشم.
***
خسته وارد خونه میشم و کیف بزرگم و روی مبل میندازم.
خودم و رو مبل پرت میکنم و پاهام رو روی دسته‌ش میزارم.
- امروز خیلی خسته کننده بود.
به تایید حرف جیمین سرم و تکون میدم و خمیازه‌ای میکشم.
- ته ته؟
- هوم؟
- من گشنمه.
ابروم و بالا میندازم.
- خب؟
- من خسته هم هستم.
- خب؟
- هم گشنمه و هم خسته‌م پس یعنی نمیتونم غذا بپزم.
چشم‌هام و ریز میکنم.
- خب؟
- آیا اینجا ی دوست پسر خوب هست که برای دوتامون غذا بپزه و تو ی فضای کاملاً رمانتیک غذا بخوریم؟
- نه من که کسی و نمیبینم.
ساعد دستم و روی چشمم میزارم.
- تو چقدر گاوی.
میخندم.
- میدونم.
- پاشو غذا بپز!
نیم خیز میشم و نگاهش میکنم.
- خودت مگه دست و پا نداری؟
- دارم ولی خسته‌م.
- منم خسته‌م.
- مشکل خودته.
- تو هم مشکل خودته.
- تهیونگ با من بحث نکن! پاشو غذا درست کن!
- فاک یو جیمین! خودت درست کن!
- فاک یو تو تهیونگ! خودت درست کن!
پوفی میکشم و روی مبل میشینم.
- فاک یو!
- فــاک یو!
- فـــــاک یو!
لبش و گاز میگیره.
- درست کن!
- خودت درست کن!
پوفی میکشه.
- ته من خیلی خسته‌م. دلت نمیسوزه برام؟
لبم و جلو میفرستم.
- خب منم خسته‌م!
میاد و کنارم میشینه.
- چرا از بیرون سفارش ندیم؟
میخندم.
- آفرین جیمینای باهوش من!
چشمکی میزنه و با رستوران تماس میگیره. بعد اینکه سفارش میده روی مبل لم میده و بهم اشاره میکنه کنارش بخوابم.
- چرا دیگه سیگار نمیکشی جیمین؟
لبخندی میزنه.
- چون دلیل خوشی و آرامشم کنارمه. دیگه به سیگار احتیاجی ندارم.
محکم بغلش میکنم.
- خوشحالم که این و میشنوم.
- تو چرا نمیکشی؟
- میدونی نیکوتین چیه؟
سرش و تکون میده.
- توی سیگاره.
- آره. همون لحظه‌ای که سیگار و میکشی نیکوتین باعث میشه آروم بشی. درسته ضرر داره اما آرومت میکنه. تو نیکوتینِ منی جیمین!
بوسه‌ای روی لبم میزنه.
- من آرومت میکنم؟
سرم و تکون میدم.
- همیشه.
- دوست دارم ته!
- منم همینطور جیمین! خیلی زیاد.
__________________
آیگو این دوتا رو نگاه🥺❤️
جملاتشون بسی سنگین بود🚶
.
.
میدونید چیه؟ تهیونگ خودشم میدونه جیمین داره بهش آسیب میزنه، هرچند از قصد نیست اما خب... بازم تهیونگ این وسط داره آسیب میبینه، اما آسیب دیدن خودش و به جون میخره تا عاشقی کردن با جیمین و داشته باشه.
میگه نیکوتین ضرر میزنه اما آرومت میکنه و تو نیکوتین منی جیمین:)
و حقیقتا این خیلی دردناکه...
.
.
.
بچه‌ها یه نکته‌ای و بگم.
اینکه تهیونگ و جیمین باهم انقدر راحتن به خاطر اینه که سال ها دوست بودن و تو روابط دوستانه این چیزا عادیه که به هم فحش بدن و اینا.
و به نظر من این موضوع با پارتنر آدم اصلا درست نیست و تو این یک مورد جیمین و تهیونگ به دلیل دوستی و عادت بینشونه که باهم انقدر صمیمی برخورد میکنن.



ووت❤️
کامنت🤍

We are just friendsStories to obsess over. Discover now