آروم از پله ها پایین میرم.
وقتی دوباره برمیگردم داخل سالن اتاق جلسه خالی شده و فقط شین هو روی یکی از صندلی ها نشسته.
بهش اشاره میکنم دنبالم بباد و سوار آسانسور میشم.
خودش و بهم میرسونه و داخل آسانسور میاد.
- خوبی؟
سرم و تکون میدم.
- تمام برنامه های کیم تهیونگ و برای این هفته میخوام بدونم. از منشیِ سوجه بگیر! برای اینکه یکم طبیعی به نظر بیاد برنامه دو سه تا مدل دیگه هم میخوام.
ابروش و بالا مینداره.
- چی طبیعی باشه؟ اصلا چرا غیر طبیعیه؟ یعنی اصلا چرا میخوای؟
میخوام پاهام و بکوبونم تو دهنش تا خفه شه و این و از نگاهم میفهمه و ساکت میشه.
آسانسور که توقف میکنه زودتر بیرون میام.
- من با ماشین خودم میرم تو و راننده هم ی ماشین بگیرید برید هرجا میخواید.
- آیش هیونگ!
صدای اعتراضش از پشت به گوشم میرسه اما فقط لبخند کوچیکی میزنم و از ساختمون خارج میشم.
سمت ماشینم میرم و به راننده اشاره میکنم پیاده شه.
سوار ماشین میشم و سرم و براش تکون میدم.
پام و رو پدال گاز فشار میدم و ماشین از جا کنده میشه.
سمت مرکز خرید حرکت میکنم و با رسیدنم، داخل پارکینگ پارک میکنم.
گوشیم و داخل جیبم میزارم و از ماشین پیاده میشم.
سوار آسانسور میشم و دکمه طبقه اول و میزنم.
آسانسور که توقف میکنه بیرون میام.
نگاهم و اطرافم میچرخونم.
با دیدن عطر فروشی مورد علاقم سمتش میرم.
وارد که میشم صاحب فروشگاه با لبخند ازم استقبال میکنه.
لبخند مودبانه ای میزنم.
- سلام روز بخیر.
- سلام جناب پارک خوش اومدین.
سرم و تکون میدم.
- ممنونم. از عطر همیشگیم میخوام. فقط لطفا کادو پیچش کنین.
سرش و تکون میده.
- فقط چند لحظه صبر کنین.
روی صندلی میشینم و حدود پنج دقیقه بعد جلوم ظاهر میشه در حالی که جعبهی کادوی شیکش تو دستشه.
از جام بلند میشم و بعد از اینکه هزینهش رو پرداخت میکنم از فروشگاه بیرون میزنم.
به سرعت خودم و به پارکینگ میرسونم و سوار ماشینم میشم.
با دیدن گل فروشی بین راهم توقف میکنم و از ماشین پیاده میشم.
دسته گل بزرگی از رز قرمز میخرم و با لبخند دوباره سوار ماشین میشم.
به آدرسی که با هزارتا تَرفَند از زیر زبون سوجه بیرون کشیدم نگاه میکنم و ماشین و روشن میکنم.
یکم دور تر از پلاک مورد نظرم ماشین و پارک میکنم و دسته گل و جعبه کادو رو برمیدارم.
سمت خونه میرم و نفس عمیقی میکشم تا قلبم آروم شه.
زنگ واحدش و فشار میدم و خم میشم گل و کادو رو روی زمین و جلوی در میزارم و با دو سوار ماشینم میشم.
یکم خم میشم تا چهرهم مشخص نباشه.
یکم که میگذره و بیرون اومدنش و نمیبینم نا امید آهی میکشم.
با باز شدن در بیشتر خم میشم.
بیرون میاد و چهرهی کیوتش لبخند رو لبم میاره.
با تعجب به دور و اطرافش نگاه میکنه و گل و کادو رو از روی زمین بلند میکنه.
متن روی جعبه رو که صاحب عطرفروشی به سفارش من نوشته« همین الان بازش کن!» و میخونه و چشمهاش گرد تر میشن.
همونطور که جعبه رو باز میکنه از بین گلا کارتم و زیرلب میخونه.
« این و برات فرستادم تا همیشه کنارت باشم، تا لحظه های خوبی که باهم داشتیم یادآورت بشه»
عطر داخل جعبه رو بیرون میکشه و جعبه رو روی گلایی که رو دستشه میزاره و در ادکلن و با دهنش باز میکنه.
ادکلن و نزدیک بینیش میبره.
با لبخند ریزی متتظر ریکشنش میمونم.
چشمهاش گرد میشن و دستش آروم پایین میاد.
یادش اومد!
آروم میخندم اما وقتی که قطره اشکی از چشمش پایین میوفته خندهم محو میشه.
داخل ساختمون میره و در و پشت سرش با پاهاش میبنده.
وقتی دیگه نمیبینمش از حالت خمیدهم بیرون میام و به در ساختمون خیره میشم.
همونجایی که چند لحظه پیش تهیونگ وایساده بود!!!
|Tae|
لبم و تند تند گاز میگیرم و با عجله سوار آسانسور میشم.
با آرنجم طبقه چهار و میزنم و به آینه پشت سرم تکیه میدم.
به هیچی فکر نکم تهیونگ!
الان به هیچی فکر نکن!
نفس عمیقی میکشم.
پشت سر هم، بدون وقفه.
در آسانسور که باز میشه، خودم و بیرون پرت میکنم و با عجله سمت واحدم میرم.
صورتم و جلو فیس پین میبرم و در باز میشه.
وارد خونه میشم.
گل و روی زمین پرت میکنم و با شیشهی عطر داخل دستم وارد اتاق خوابم میشم.
روی تخت میشینم و سرم و داخل دستم میگیرم.
عطر و اونور تخت پرت میکنم و دستام و تو هم مشت میکنم تا سمتش نره.
که بو نکنم عطر همیشگی جیمین و!
لعنت بهش!!!
بلند داد میزنم: عوضی، عوضییی!
دنبال چی آخه؟
سرم و فشار میدم.
خودخواه احمق.
به سقف نگاه میکنم تا اشکام نریزن.
اخه منِ لعنتی دلم....
نه نه! هیچی...
مگه نه تهیونگ ها؟ تو دیگه به هیچکس فکر نمیکنی!!!
از جام بلند میشم و دستم و روی صورتم میکشم.
تموم شد جیمین! تو برام معنی نداری!
عطر و برمیدارم و داخل سطل آشغال میندازم.
دیگه نمیتونم نابود شم!
با زنگ خوردن گوشیم از جیبم بیرون میارمش و جواب میدم.
- سلام عزیزم خوبی؟
لبخندی میزنم.
- بدنیستم. تو چطوری سوجه؟
- خوبم. تهیونگ عزیزم امروز یادت نره بیای! دیگه نمیتونم اسپانسر و معطل کنم. دو روزه نمیای.
با انگشت شصت و اشارهم پیشونیم و میمالم.
- میام.
- خوبه. میبینمت!
- میبینمت.
گوشی رو قطع میکنم و خودم و روی تخت پرت میکنم.
- از کار و زندگی انداختیم احمق بیشعور.
به خاطر اینکه با اون عوضی رو به رو نشم نتونستم برم شرکت و الان کارم مونده.
- آیش.
از جام بلند میشم و سمت حموم میرم تا ی دوش بگیرم.
VOCÊ ESTÁ LENDO
We are just friends
Romance|کامل شده| ما فقط دوست بودیم. نمیدونم چیشد چطور چرا اما وقتی به خودم اومدم دیدم که دیوونهوار عاشقتم. « - دیگه چرا سیگار نمیکشی؟ - میدونی نیکوتین چیه؟ - توی سیگاره. - آره. همون لحظه ای که سیگار و میکشی نیکوتین باعث میشه آروم بشی. درسته ضرر داره اما...
