ساعت 21:00
سانجی نفس عمیقی کشید و روی کاناپه طبقه دوم نشسته بود و یه مغازه بزرگ پ از کت شلوار و لباسا مردونه بود و سانجی دورشو نگاه کرد که یه عالمه کت شلوار دورش بود و به زورو نگاه کرد که داشت یکیو انتخاب میکرد و چشماشو بست .
_ این همه کت شلوار داریم هردومون...
_ و همرو یه بار یا چند بار پوشیدیم ...
_ خوب لباسهه...کیسه فریزر نیست که یه بار مصرف باشه ...آدم لباس و میشوره
با خفت به زورو خیره شد و خواست سیگارشو روشن کنه زورو زیر چشی نگاش کرد و یه کم اخم کرد .
_ اینجا نه ...
_ باشه باشه
سانجی بلند شد و یکی از جلیقه و کت شلوارا مشکی برداشت و یه کراوات مشکی هم برداشت با یه پیرهن سفید.
_ خوبه؟
_ نه سفید داری...
سانجی پیرهنشو جدا کرد و یه پیرهن مشکی برداشت ولی یه آبی نفتی باهاش قاطی شده بود که تو نور معلوم بود و سایه مینداخت و رفت داخل پرو و پوشید. وقتی که اومد بیرون کراواتشو یه کم سفت کرد .
_ خوبه همین دیگه
زورو زیر چشی نگاش کرد و از پایین شروع کرد و اومد بالا و لبخند کوتاهی زد.
_ خوبه...ولی رنگا روشن بیشتر بهت میاد
زورو خواست یه کت شلوار برداره که سبز بود و سانجی چشاش گرد شد و زد تو دستش.
_ ریدم تو سلیقت خوب ؟...
یه کت شلوار مشکی براش برداشت ولی رنگش کامل مشکی نبود و انگار کمرنگ تر بود و یه جلیقه مشکی و کراوات مشکی با یه پیرهن طوسی پر رنگ پرت کرد سمتش . زورو آروم گرفتنشون و هیچی نگفت و رفت پوشیدشون و اومد بیرون ولی کراواتش باز بود .
_ نمیشه همون قب...
_ خفه شو همین خوبه ... ببینم بلد نیستی هنوز ببندی؟
سانجی لبخند ریزی زد و آروم رفت سمتشو دو ور کراواتشو گرفت.
_ قبل من کی میبست برات ...
_ یا نمیپوشیدم یا یکی میبستش خدمتکاری یا کسی...
_ مثلا ...
_ اصلا هیچکی خوبه ؟
ساانجی پوزخندی زد و آروم شروع کرد به بستن کراواتش و وقتی کامل بستش خواست چیزی بگه که دید یکی از کارکنای فروشگاه بهش خیره شده و سریع زورو ول کرد و بقیه لباساشون برداشت و سریع از پله ها رفت پایین و فرار کرد و زورو منگ شد و کراواتشو سفت کرد.
_ به چی نگاه میکنی؟
_ ام...هیچی متاسفم...
زورو به جای خالی سانجی خیره شد و فهمید میخواد چی کار کنه و سریع رفت دنبالش ولی سانجی قبل از اینکه زورو بیاد کارتشو داده بود و لباسا قبلیشون میزاره داخل پاکت و کارتشو پس گرفت . زورو وقتی رسید دید حساب کرده و فقط پوکر خیره شد بهش.
YOU ARE READING
Zoro X sanji
Roman d'amourهمه چی از اونجا شروع شد که باهم بودنمون آزاردهنده بود اما اینکه از هم دور باشیم حتی از اونم بدتر بود .
