امیدوارم دادنِ اون کتاب به سوکجین کار درستی بوده باشه.
اگر هم زیاد مناسب نبود-این بهترین کاری بود که در حال حاضر میتونستم انجام بدم.
زمانی که بخوام اون رو متعلق به خودم داشته باشم مطمئنا آروم نگه داشتنش کار اسونی نیست. فقط فکر به اینکه بدنش رو لمس کنم باعث میشه کنترلم رو از دست بدم. پس وقتی که زمانش فرا برسه مطمئن نیستم که بتونم خودم رو متوقف کنم.
این قطعا بهش اسیب میرسونه...
مخصوصا وقتی که قراره اولین بارش رو با من تجربه کنه و من اصلا به عنوان کسی که در حین سکس آرامش به خرج بده شناخته نمیشم.
با ورود به اتاق کارم یونگی رو در حالیکه روی کاناپه لم داده بود دیدم.
"چرا اینجایی؟"
پرسیدم، کیفم رو روی میزم گذاشتم و نشستم.
"چرا نباشم؟ خستم."
در حالیکه بدنش رو میکشید شونه هاش را بالا داد. ابروم رو بالا انداختم.
"معمولا این ساعت خواب نبودی؟"
"برای خوابیدن زیادی کنجکاوم...حرف بزن باهام."
"قبلا راجع بهش حرف زدیم. تو این سه روز ازدواج میکنم. سوکجین همسر و جفت من میشه و سرپرستیِ برادر کوچیکترش رو به عهده میگیرم."
یونگی با شوک نیم خیز شد.
"صبر کن ببینم-چی؟ درست شنیدم؟ واقعا میخوای با یه بچه ی 17ساله ازدواج کنی! و حضانت برادرش رو به عهده بگیری! احساس میکنم که...اصلا نمیشناسمت..."
"قرار نیست تا زمان دورهی هیت اون سکس کنیم. تا اون موقع ازاده."
اخم کردم.
"و ازم انتظار داری با برادرش چیکار کنم؟ من پولدارم. پس میتونم ازش نگهداری کنم. نمیتونم اون رو تو خیابون رها کنم مخصوصا وقتی که میخوام با برادرش ازدواج کنم. این کاملا منطقیه."
یونگی به حرف هام فکر کرد.
"درسته، فکر میکنم منطقیه. متاسفم. این فقط به طرز فاکینگی عجیبه! هیچوقت فکرش رو نمیکردم با کسی به این سن ازدواج کنی...به شخصه هیچوقت قرار نیست ازادی رو رها کنم. از اینکه اسیر یک نفر باشم متنفرم. میخوام ازاد بمونم و هرچیزی که خواستم رو به فاک بدم تا وقتی که بمیرم."
خودکارم رو به سمتش پرت کردم.
"ساکت شو! توهم یه روزی تشکیل خانواده میدی و اون موقع من کنارتم تا بهت بخندم! فقط صبر کن، دوستِ من. احساسم بهم میگه همین روز هاست که یک نفر وارد زندگیت شه و قلبتو با خودش ببره! پس خودت رو براش آماده کن."
سربه سرش گذاشتم.
"فاک! این حد از بدشانس بودنم رو به روم نیار! این اصلا خنده دار نیست مرد."
YOU ARE READING
> MINE🌙[Completed]
Werewolf-Persian Translation- -زمانی که خانوادهی فقیری مثل خانوادهی پارک این قصد رو دارند که دخترشون رو در ازای گرفتنِ پول، با پسر آلفای بزرگ قبیله معامله کنند، تصورش رو نمیکنن که فرار اون دختر همهی برنامه هاشون رو نقشه بر آب کنه! اون ها در برابر آلفای خ...
![> MINE🌙[Completed]](https://img.wattpad.com/cover/239123396-64-k141162.jpg)