نگاه وحشت زده و متعجبم خیره ی صحنه ی رو به روم بود. نامجون هیونگ برخلاف تصورات من دیگه یک هیونگِ خوب و مهربون نیست!
اون داره به هیونگم آسیب میرسونه!
هیونگ اصلا در برابرش مقاومت نمیکنه همونطور که اون مرد دهنش رو روی جایی از بدن هیونگ قرار داده که هیچکس حق نداشت ببینه و یا لمس کنه! بخش خصوصیِ بدنش!
نامجون هیونگ هیچ توجهی به فریادها و اشک های هیونگم نشون نمیده و این نفسم رو بند میاره! حتی نمیدونستم که چنین چیزی هم ممکنه.
قطره هایی که گونه هام رو خیس کرده بود رو تند تند کنار زدم و به محض اینکه برای دفاع از هیونگم قدمی به سمت جلو برداشتم، دستی به بازوم چنگ زد و با خشونت به طرف دیوار مخالف پرت شدم.
یونگی هیونگ محکم در اون اتاق رو بست و نگاه قدرتمندش با نارضایتی به سمت من برگشت.
"به چه دلیل این موقع از تختت بیرون اومدی؟"
"اون داره بهش آسیب میزنه!"
خودم رو بالا کشیدم تا از بغل شونه ی یونگی هیونگ پشت سرش رو ببینم که بازوهاش دو طرف گردنم قرار گرفت و بعد از اینکه بدنم رو به سمت مخالف چرخوند، من رو به اتاقم برگردوند.
"آروم باش، اون بهش آسیبی نمیرسونه! برای چی از تختت بیرون اومدی؟"
"ت-تشنه بودم و وقتی که رفتم آب بخورم...فقط کنجکاو شدم. چرا جلوشو نمیگیری!"
اون صحنه ی وحشتناک دوباره و دوباره از ذهنم عبور کرد.
"پس از روی کنجکاوی داخل اتاقشون رو سرک کشیدی؟"
در مقابل نگاه سرزنش گر اون، سرم رو پایین انداختم.
"که اینطور! بهم اعتماد کن. اتفاقی براش نمیوفته."
"او-اون داشت درد میکشید! و با صدای بلند اشک میریخت! داره باهاش چیکار میکنه؟"
برای یک مدت طولانی سرش رو پایین نگه داشت. انگار که مثلا اون پایین موضوع سرگرم کننده ای وجود داره!
"گوش کن جیمین. این مسئله ایه که تو باید دربارش به طور جدی با هیونگت صحبت کنی. اون باید همه چیز رو برات توضیح بده و...اینجا واقعا جای من نیست."
به ناگهان چشم هام رو گرد کردم.
"اون اتفاق برای منم رخ میده؟"
تصور اینکه نامجون هیونگ من رو هم اونجوری لمس کنه و آزارم بده نفسم رو بند آورد...
"نه! نه. سوکجین جفتشه. این چیزیه که جفت ها انجامش میدن. یک عمل طبیعیه ولی چیزی نیست که بشه دربارش با بچه ها صحبت کرد. ولی حالا که اون ها گندش رو در اوردن، سوکجین باید بهت بگه."
ŞİMDİ OKUDUĞUN
> MINE🌙[Completed]
Kurt Adam-Persian Translation- -زمانی که خانوادهی فقیری مثل خانوادهی پارک این قصد رو دارند که دخترشون رو در ازای گرفتنِ پول، با پسر آلفای بزرگ قبیله معامله کنند، تصورش رو نمیکنن که فرار اون دختر همهی برنامه هاشون رو نقشه بر آب کنه! اون ها در برابر آلفای خ...
![> MINE🌙[Completed]](https://img.wattpad.com/cover/239123396-64-k141162.jpg)