تموم سعیم رو به کار میگیرم تا به اون اسیب نزنم.
مخصوصا در حال حاضر که شدیدا در نظرش ترسناک بنظر میام. اون لیاقتِ بهترین هارو داره اما کنترل نیازهاش امکان پذیر نیست.
نیاز دارم که بیشتر بهش سخت بگیرم. اما هنوز به زمانش مناسبش نرسیدیم. بهرحال باید در جریانش قرار بگیره.
اصلا دلم نمیخواد تمرکزش رو روی درد صرف کنه، میخوام که به اندازه ی من ازش لذت ببره.
جدا از این، اون جفتِ منه. اون متعلق به منه تا ازش محافظت کنم. چه طور جفتی بنظر میام اگه برای خواسته ی خودم به همسرم آسیب برسونم؟
اون موقع تنها یک تیکه آشغالِ بی ارزشم!
بالاخره خودم رو داخل بدنِ ناراضیش قرار دارم و از احساسی که بهم دست داد آه کشیدم.
تا وقتی که کاملا داخلش قرار گرفتم متوقف نشدم، بعد از اون پاهای لرزونش رو دور رون هام حلقه کردم.
خم شدم، اشک هاش رو از روی گونه هاش کنار زدم و عمیقا بوسیدمش. با بوسیده شدنش از مقاومت کردن دست کشید و فقط تسلیمم شد.
مطمئن شدم که حواسش کاملا روی بوسه هام تمرکز کنه و بعد از اون باسنم رو حرکت دادم و ضربه های آرومم رو شروع کردم.
نزدیک به لب هام نفسش رو عمیقا بیرون داد، سرش رو به سمت عقب پرت کرد و من به نشونه ای که روی گردنش گذاشته بودم خیره شدم.
بهرحال فریادهاش دیگه ناشی از درد نیست.
"آه...د-ددی...د-درد میگیره."
به موهاش چنگ زدم و لب هاش رو به حدی محکم گاز گرفتم که قرمزیِ خون رو روی اون ها نقاشی کنم. بعد از اون همونطور که خون های روی لبش رو میمکیدم ضربه هام رو به داخلش ادامه دادم.
"هنوز هم سوزش رو احساس میکنی؟ ددی تونست به آروم کردنش کمک کنه؟"
بعد از مدتی، سرش رو تکون داد و چشم هاش از اشک پر شد.
"احساسِ عجیبیه...فکر میکنم باید برم دستشویی."
با انگشت هاش به طناب چنگ زد و مردد باسنش رو هم زمان با حرکاتِ من حرکت داد.
"ج-جونی، باید برم دستشویی!"
و بعد از اون زیاد طول نکشید تا کامِ شیری رنگش روی شکممون پخش شد.
ضربه هام رو پی در پی ادامه دادم تا وقتی که به کام رسیدم.
در حالیکه بدنش آروم آروم به آرامش میرسید خودم رو داخلش خالی کردم و ناله ای کنارِ گوشش از دهنم خارج شد.
برای یک مدت طولانی توی همون وضعیت موندیم و همونطور که هنوز هم داخلش بودم جای به جای بدنِ سرخش رو بوسیدم تا زمانی که دلش رو به دست بیارم.
خودم رو عقب کشیدم و به پهلو چرخیدم.
چشم هاش رو بست و سرش رو به سینم نزدیک کرد، بازوم رو دور کمرش انداختم و بدنِ لرزونش رو بین بازوهام کشیدم.
پتو رو روی خودمون بالا کشیدم و تا زمانی که راحت به خواب بره کنارِ گوشش حرف های قشنگ زدم. انگشت هام رو بین موهاش فرو بردم...
عمیقا این رو میخوام که از اون مراقبت کنم. نباید فکر کنه که تنها بخاطر داشتنِ بچه ازش استفاده میکنم. اینطور نیست.
شاید اوایل تنها هدفم همین بود اما الان این رو براش نمیخوام.
اون لیاقتِ این رو داره که ازاد باشه و بال هاش رو به پرواز در بیاره.
اما این رو میدونم. انقدری خودخواه هستم که به طور کامل بهش ازادی ندم. هیچوقت ترکش نمیکنم.
امیدوارم موج بعدی دیرتر خودش رو نشون بده. در حال حاضر تنها دوبار اتفاق افتاده و میدونم که این روند از 8 تا 24ساعت طول میکشه.
به دلیل اينکه برای بار اول تجربش میکنه، امیدوارم آسون تر پیش بره. و این حقیقت رو در نظر بگیریم که من میخوام اون بتونه راه بره.
ESTÁS LEYENDO
> MINE🌙[Completed]
Hombres Lobo-Persian Translation- -زمانی که خانوادهی فقیری مثل خانوادهی پارک این قصد رو دارند که دخترشون رو در ازای گرفتنِ پول، با پسر آلفای بزرگ قبیله معامله کنند، تصورش رو نمیکنن که فرار اون دختر همهی برنامه هاشون رو نقشه بر آب کنه! اون ها در برابر آلفای خ...
![> MINE🌙[Completed]](https://img.wattpad.com/cover/239123396-64-k141162.jpg)