43.Kim Seokjin

3.4K 632 322
                                        


به محض اینکه قصد خارج شدن از دستشویی رو داشتم، دستی به بازوم چنگ زد و به عقب کشیده شدم‌. اون دست متعلق به همکار جونی، ته یون بود.

"اوه، ببین کی این اینجاست‌. چه تصادفی."

صورتش رو نزدیک آورد‌.

"متعجبم که نامجون چه طور تورت کرده؟ بهت پول داده؟ من بیشترش رو بهت میدم. نظرت چیه؟"

اون چه فکری راجع بهم میکنه؟ دستش رو کنار زدم.

"نیاز نیست. ممنون‌."

به محض اینکه قصد داشتم هر چه زودتر اون جا رو ترک کنم به موهام چنگ زد و از پشت بهش چسبیدم.

"بودی حالا!"

به ناگهان سرم رو داخل سینک فرو برد و شیر آب رو باز کرد‌. فشار آب بینی و دهنم رو درگیر کرد. به سختی میتونم نفس بکشم. حالا دیگه اصلا نمیتونم تکون بخورم، هرچند که باز هم برای نجات دادنِ خودم تقلا کردم.
این دومین باره که توی چنین موقعیتی قرار میگیرم و بابتش آسیب میبینم...

کاملا بی حس شدم‌. دیگه نمیتونم جلوش رو بگیرم...
احساس کردم که در حال پایین کشیدنِ شلوارش بود.

"جفتک ننداز! زیاد طول نمی‌کشه!"

چیزی تا ناامیدی و سیاهی باقی نمونده بود که اون حجم از فشار و وزن غیرقابل تحمل به یک باره کنار رفت و دوباره تونستم نفس بکشم...

'تنها امیدم' من رو به آغوش کشید و سریعا پشتم رو ماساژ داد تا تنفسم به حالت عادی برگرده.

حالا که دوباره تنها مکان امنم رو به دست آورده بودم هق هق هام رو روی سینش رها کردم و جونی محکم تر بازوهاش رو دورم پیچید.

به نرمی من رو از خودش فاصله داد تا به سراغ اون بره. برای مدتی فقط صدای دعوا و کتک شنیده می‌شد تا زمانی که جونی برگشت، من رو بغل کرد و از اونجا خارج شدیم.

سرم رو داخل گردنش فرو بردم و مثل پسربچه های لوس تا وقتی که به هتل برگشتیم ازش جدا نشدم‌.

راستی.
مگه اون نباید تا آخر ماموریتش اونجا میموند؟ داریم چیکار میکنیم؟

جونی سریع پیراهن و شلوارم رو در آورد و پیراهن زرد مورد علاقم رو به اضافه ی یه دامن سفید به دستم داد‌‌.

اون هارو پوشیدم و برای توضیحش صبر کردم‌. در عوض، وسایلمون رو برداشت، دستم رو گرفت و قبل از اینکه چیزی بگم زیاد طول نکشید تا خودمون رو توی آسمون و در حالیکه داخل هواپیمای جونی بودیم پیدا کردم‌.

"جونی...کجا میریم؟"

جرعت نگاه به تاریکیِ چشم هاش رو ندارم.

"خونه‌."

به سادگی پاسخ داد. بدون هیچ کلمه ی اضافی‌‌.
میتونم بگم که اون خیلی عصبانیه و این رو میشه از رگ برجسته ی گردنش متوجه شد.
پس در حال حاضر سکوت رو به بحث ترجیح دادم هرچند که دوست ندارم جیمین من رو با این لباس ببینه.

> MINE🌙[Completed]Bağımlısı olacağınız hikayeler. Şimdi keşfedin