بعد از اینکه جیمین رو به مدرسه رسوندم، مستقیم به سمت خونه ی یونگی رفتم تا زودتر برگردم پیش همسرم. حس میکنم نباید اون رو با شرایطی که داره یک مدت طولانی تنها بزارم.
متأسفانه رسیدن به خونه ی یونگی حدودا سی دقیقه طول میکشه. اون کارهاش رو داخل زیرزمین خونش انجام میده. مثل من عمارت بزرگی نداره ولی حداقل برای خودش خوب کار میکنه.
یکی از خدمتکارها من رو به دفتر زیرزمینی راهنمایی کرد. جاسوس بودن خطرناکه.
وارد اتاقش شدم و هم زمان که با یکی از کارمندهاش حرف میزد نشستم. مین یونگی کارش رو خوب بلده و واسه ی همین کارکناشو آموزش میده.
"اگه تغییری ایجاد شد بهم خبر بده."
آه کشید و تلفن رو قطع کرد. تو صندلیش جمع شد و شقیقه هاش رو ماساژ داد.
"هنوزم همون پرونده ی دزدیدن امگاها؟"
کشوندن من به اینجا فقط یک دلیل داره و اون هم برمیگرده به دو تا امگایی که تحت مراقبت من هستن.
"نگرانم"
این اعتراف من رو هم نگران کرد...مین یونگی به راحتی احساس نگرانی نمیکنه.
و این خوب نیست.
"مشکل کجاست؟"
با خودکارش روی میز ضرب گرفته بود. یک تیک عصبی که سالهاست اون رو درگیر کرده.
"یک دختر ۱۴ ساله .اون تنها توی ۵ مایلی از خونه ی تو و مدرسه ی جیمین دزدیده شده. ظاهرا هدف اون ها امگاهایی بود که دوره ی هیت رو گذرونده باشن. اما در حال حاضر هدفشون رو تغییر دادن و دلیلش رو نمیدونم."
"اون ها آلفا هستن؟ تا چه حد درموردشون میدونی؟"
"بنظر باهوش میان. معتقدم که یک گروه چند نفری ان. شاید دو سه نفر. فکر میکنم که اون ها امگاهارو جمع میکنن تا بفروشن. امگاهای جوون تر رو به اجبار به مرحله ی رسیدن به نیازهاشون نزدیک میکنن تا بتونن تعداد امگاهای باردار بیشتری تولید کنن و همینطور به عنوان برده ی جنسی از اون ها استفاده کنن."
وحشت من با فکر به اینکه همسر باردارم تنهاست...یا جیمین...بیشتر شد.
"من باید چیکار کنم؟"
"از اونجایی که تو با افراد ثروتمند و مهم ارتباط داری. میخوام که بین اون ها یک سرنخ از خرید امگاهای جوون پیدا کنی."
یک نفر به ذهنم رسید.
ته مین!
از وقتی که سوکجین رو دید در مقابل اون حساسیت زیادی به خرج داد.
اون برای گول زدن سوکجین بهش پیشنهاد پول داده بود.
به اندازه ای پولدار هست که چنین کاری کنه.
از اینکه تقریبا میخواست بهش تجاوز....
با عصبانیت دندون هام رو روی هم فشار دادم.
VOCÊ ESTÁ LENDO
> MINE🌙[Completed]
Lobisomem-Persian Translation- -زمانی که خانوادهی فقیری مثل خانوادهی پارک این قصد رو دارند که دخترشون رو در ازای گرفتنِ پول، با پسر آلفای بزرگ قبیله معامله کنند، تصورش رو نمیکنن که فرار اون دختر همهی برنامه هاشون رو نقشه بر آب کنه! اون ها در برابر آلفای خ...
![> MINE🌙[Completed]](https://img.wattpad.com/cover/239123396-64-k141162.jpg)