بعد از اینکه یونگی برنامه ی کلاسی رو بهم داد من رو با کلی استرس تنها گذاشت. انگار مدیر مدرسه به یکی از دانش آموزها سپرده بود تا محیط مدرسه و کلاس هام رو بهم نشون بده.
خوشبختانه کل کاری که باید امروز انجام میدادم همین بود و کلاس هام فردا به طور جدی شروع میشد.
نشستم و در حالیکه خودم رو مشغول بازی کردن با کوله پشتیم کرده بودم صدای بلندی شنیده شد و در محکم به دیوار برخورد کرد. مدیر با صدای بلند آه کشید.
"کیم تهیونگ! بهت گفته بودم خودت رو کنترل کن و اینجوری وارد نشو بچه!"
اون پسر-کیم تهیونگ-خجالت زده بدنش رو خم کرد و بعد از اون نگاه هیجان زدش روی من فرود اومد. بدو بدو به سمتم دوید، کنارم ایستاد و دستش رو به سمتم دراز کرد. با تردید دستش رو گرفتم.
"تو باید پارک جیمین باشی. امگای 15ساله."
با افتخار گفت. چشم هام رو براش گرد کردم.
"د-درسته."
این پسر...من رو معذب میکنه. چرا باید همه ی این هارو درباره ی من بدونه؟
"سلام! کیم تهیونگ هستم. یک آلفای 15 ساله. مطمئنم خیلی کنجکاوی تا بدونی که چه طور خیلی چیزهارو دربارت میدونم."
لبخند زد و من سرم رو تکون دادم.
"مدیر مدرسه مادرمه. یجورایی این کار منه که سر از کار تموم دانش آموزهای اینجا در بیارم."
خب، الان احساس بهتری دارم. دستش روی شونم قرار گرفت و من تنش رو بینمون احساس کردم. متقابلا بهش لبخند زدم.
"اوه. باحال بنظر میرسه."
"میدونم! بیخیال! بزن بریم اطراف رو بهت نشون بدم."
دستمو گرفت و از اتاق مدیر دور شدیم.
طبق چیزی که من متوجه شدم، مدرسه 3 تا ساختمان مجزا داشت.
"همه این رو نمیدونن ولی ساختمان های مدرسه بر اساس دانش آموزها تقسیم شده و نه کلاس ها."
"واقعا؟"
"بله. ساختمان اول فقط به انسان ها اختصاص داده شده. اون ها به طور واضح درباره ی تفاوت ما و خودشون نمیدونن و تصور میکنن که بخاطر تفاوت نوع سیستم آموزشی از هم جدا شدیم. ساختمان وسط برای امگاها و بتاهاست، تو باید اونجا درس بخونی. و ساختمان آخر هم فقط متعلق به آلفاهاست."
اخم کردم.
"به چه دلیل الفاها ساختمان مخصوص به خودشون رو دارن؟"
"چون بیشتر آلفاها شدیدا روحیه ی سلطه گر دارن و اون ها میخوان مارو از انسان ها دور نگه دارن تا مبادا هویت خودمون رو فاش کنیم."
"اوه."
"اجازه بده برنامه ی کلاسیت رو ببینم."
برگمو گرفت و نگاهی بهش انداخت.
YOU ARE READING
> MINE🌙[Completed]
Werewolf-Persian Translation- -زمانی که خانوادهی فقیری مثل خانوادهی پارک این قصد رو دارند که دخترشون رو در ازای گرفتنِ پول، با پسر آلفای بزرگ قبیله معامله کنند، تصورش رو نمیکنن که فرار اون دختر همهی برنامه هاشون رو نقشه بر آب کنه! اون ها در برابر آلفای خ...
![> MINE🌙[Completed]](https://img.wattpad.com/cover/239123396-64-k141162.jpg)