Part 23

193 35 39
                                        

گم شده در تاریکی وجودت به دنبال کورسوی نوری برای رهایی میگشتم.
به دنبال راهی برای نفوذ دوباره نور به روزنک های چشمانم .
بی خبر از انکه بند بند وجودم دل بسته بود به سرمای نمناکِ تاریکی تو !
دیر بود برای فرار از تالاب عشق تو .
دیر بود برای رهایی از این تاریکی !
حالا من هم شیفته بودم .
شیفته تاریکی تو ..
شیفته تاریکیی که به ارامی تنم را هم رنگ تو میکرد.

 
**********
 

باد ملایمی میوزید و موهای سیاه رنگش رو بهم میریخت .

بی اهمیت به فرو رفتن موهاش توی چشمش ، نگاهش به منظره رو به رو بود .

به منظره ای که دور اما نزدیک به نظر میرسید.

جایی که به تازگی اسم خونه رو توی ذهنش گرفته بود و زود از دستش داده بود.

جونگ کوک کمی دور تر از پایگاه .. میانه های کوهی که دفعه قبل با خنده مسیرش رو طی کرده بود ایستاده بود و به سوختن ساختمان بزرگ رو به روش نگاه میکرد.

تهیونگ که چند قدمی عقب تر از اون بود به ارومی نزدیک اومد و بی اهمیت به نگاه خسته بقیه دستش رو دور شونش پیچید و جونگ کوک رو در اغوشش گرفت.

اون هم خسته از تقلای طولانی مدتشون سرش رو به شونه اش تکیه داد و سوال بزرگ توی سرش رو دوباره از خودش پرسید .

حالا .. چه اتفاقی میوفتاد ؟

همه چیز خیلی سریع پیش رفته بود .. خیلی سریع تر از چیزی که حتی بتونن هضمش کنن اما چاره ای جز همراهی با این روند تند نبود .

در زمانی که جونگ کوک بی هوش یا به عبارتی مرده بود.

اونها تقریبا همه اعضاشون رو از دست دادن و جز تعدادی انگشت شمار که اونها هم همگی زخمی و اسیب دیده بودن کسی زنده نموند.

هرچند با درگیری شدیدی که بین سوهیون و تهیونگ پیش اومده بود و زخمی شدن دختر مو سفیدی که گویا یکی از رئسای اونها بود .

اونها عقب نشینی کردن اما این اونها بودن که شکست خوردن و این دقیقا زمانی بود که اون برگشت .

جونگ کوکی که نبضش رو ازدست داده بود و دیگه امیدی برای برگشتش نبود به طرز ناباورانه ای دوباره چشمهاش رو باز کرد در حالی که حتی اثر کوچکی هم از جای اون شکاف و زخم عمیق باقی نمونده بود و اون در جواب سوالات اعضا فقط یک جواب داشت .

جوابی که حتی خودش هم نمیدونست چطور اما تنها چیزی بود که توی سرش بود و این هم احتمالا برمیگشت به اون دختر !

کیم نایونگی که ادعا کرده بود قدرت جونگ کوک کنترل زمان یا همون بعد چهارمه و اون نمیدونست چطور اما انگار که با همین قدرتش در زمان جا به جا شده بود و جسمش رو از چند دقیقه قبل از زخمی شدنش به زمان حال منتقل کرده بود .

𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔Où les histoires vivent. Découvrez maintenant