Part 29

87 24 2
                                        

همه چیز رنگ تغییر میگیرد زمانی که یک راز دیگر راز باقی نماند.
پیوند ها گسسته میشوند ، اشک ها فرو میریزند و دشمنی جای خود را در میان انها پیدا میکند.
و یا شاید .. همه چیز به گونه ای دیگر پیش برود.
بازی حقیقت پا به میدان گذاشته بود.
فاش شدن اولین ناگفتنی ..
شروعی بود برای به میدان امدن تمام تاریکی ها.
و باید منتظر بود و میدید ..
اخر این جنگِ حقیقت ، چه کسی پیروز میشد ؟

 
**********
 

چشم های همه از شنیدن جمله ای که از بین لبهای بنگچان خارج شده بود درشت شد.

نامجون با لکنتی ناشی از تعجبش پرسید : فرانسه ؟ اما چرا ؟"

جین بلافاصله حرف پسر رو کامل کرد و گفت : ما الان وضعیتمون بده و نباید جایی افتابی شیم .. اگر بریم فرانسه خیلی رد از خودمون به جا میزاریم "

چانگبین که از لحظه ورود جونگ کوک سکوت کرد بود بلاخره لب باز کرد و رو به اعضای متعجب جلوش توضیح داد : از اونجایی که این مدت اوضاعتون بد بوده احتمالا خبر ها بدستتون نرسیده اما راشل داره ازدواج میکنه و به مناسبت ازدواجش قراره بزرگ ترین مراسم این نیم قرن رو برگزار کنه .. میدونید که یعنی چی ؟"

قبل از اینکه حتی کسی بتونه راجب موضوع فکر کنه تهیونگ به سرعت لب زد : این بزرگ ترین مراسم نیم قرنه و فقط در صورتی این لقب رو میگیره که همه گروه های بزرگ توی اون شرکت کنن .. چه خوناشام های سیاه چه سفید و حتی گونه های دیگه و این یعنی دشمن ما هم خودش رو اونجا نشون میده و به غیر از اون .. بیشتر از اینکه جشن ازدواج باشه بهترین مکان برای قدرت نمایی و سفت کردن جاشون هست !"

جونگ کوک با حرف تهیونگ بعد مکثی ناشی از فکر کردنش گفت : در حال حاضر همه گروه ها برای گرفتن جایگاه و قدرت ما دارن تلاش میکنن ، این بهترین موقعیت برای نشون دادن خودمون و محکم کردن جای پامونه چون اونجا کسی نمیتونه بهمون حمله کنه یا اسیبی بزنه و از طرف دیگه میتونیم یه سنجش کلی از موقعیت بکنیم و تا حدودی دوست و دشمنون رو بشناسیم یا حتی دشمن اصلیمون رو پیدا کنیم !!"

بعد از اتمام حرفش به سرعت سمت بقیه برگشت و منتظر جواب اونها شد در حالی که حتی خودش هم متوجه نشده بود چقدر شبیه تهیونگ رفتار کرده و حالتی شبیهش داشته.

بنگچان با چشمایی که برق هیجان توش افتاده بود تایید کرد : درسته ! همینطور که جونگ کوک گفت اونجا خطری تهدیدتون نمیکنه چون هر عاملی که باعث بهم ریختن ازدواج بشه اونا رو با راشل رو به رو میکنه و مثلما کسی نمیخواد با اون طرف بشه "

بلاخره همه با تجزیه حرفهای زده شده سری تکون دادن.

موقعیت خوب و در عین حال خطرناکی بود اما نمیتونستن دست روی دست بزارن و کاری نکنن ..

𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔Où les histoires vivent. Découvrez maintenant