Part 41

46 14 0
                                        

دردی در سینه ام احساس میکردم ..
اما نمیدانستم درد زخمم بود یا درد خاطرات !

 
**********

خاطرات همیشه گوشه ای از ذهن زنده میمونن ..

حتی اگر هزاران سال ازشون بگذره ، حتی اگر غبار زمان ردش رو به کل از بین ببره باز هم برای همیشه باقی میمونن  و تنها یک تلنگر کافیه تا دوباره رنگ زنده شدن به خودشون بگیرن.

حالا جین همچنین احساسی داشت .. انگار که خاطرات کل نهصد و چندی سال زندگیش دوباره زنده شده بود.

دوباره اونجا بود .. یعد از سالهای طولانی که حتی عددش از دستش در رفته بود به اون کلبه قدیمی و فراموش شده برگشته بود‌.

توی اون روستای دور افتاده و متروک و اون دشت فراموش شده هنوز هم اون کلبه قدیمی اونجا باقی مونده بود.

احتمالا شانس زیادی اورده بود که هنوز هم اون رو سالم نگه داشته بود‌.

چند سال پیش مالکیت اون زمین رو برای خودش کرده بود  و طی این سالها با خوش شانسی و به لطف متروک شدن محیط اطرافش تونسته بود اون رو از تخریب نجات بده .

و الان بعد از سالها دوباره مقابل اون کلبه قرار گرفت و اینبار دوشادوش مردی که خاطرات مشترکی باهاش توی این کلبه داشت!

نامجون با چشمهای درشت شده از تعجب نالید : خدایااا .. چطور تمام این سالها سالم مونده ؟"

جین لبخندی زد و با قدم برداشتن به جلو خودش رو به ورودی کلبه رسوند : سالم نگه داشتنش سخت بود .. البته که متروک شدن این اطراف کمک زیادی کرد ! "

نگاهش رو از پسر .. به خونه قدیمی و کوچیک مقابلش داد و لب زد : احتمالا الان این قدیمی ترین خونه توی کل کشوره .. به لطف حفاظ هایی که از تهیونگ گرفتم تونستم اون رو از دولت قایم کنم .. وگرنه تا الان یا تخریب شده بود یا به عنوان یه ملک تاریخی توقیف."

با باز کردن در کهنه و کوتاه خونه .. وارد حیاط به نسبت بزرگش شد و نامجون هم به دنبالش وارد خونه شد.

دیدن دوباره این خونه بغض عجیبی توی گلوش ایجاد کرده بود ، هیچ فکر نمیکرد جین بتونه تمام این سالها از اینجا مراقبت کنه   اون رو به همون شکلی که اون موقع بود نگه داره .

پسر نگاه گیجش رو سراسر حیاط کوچیک خونه و در های کشویی که به تنها اتاقک هاش منتهی میشد چرخوند و لبخند درد الودی زد.

همشون اینجا بود.

همه خاطرات عزیزی که فراموش کرده یا توی قلبش دفن کرده بود.

روز های اولی که خوناشام شده و هنوز به زندگی جدیدش عادت نکرده بود ، عشقی که به نجات دهنده بدخلق زندگیش پیدا کرد  و تمام لحظاتی که اینجا در کنار هم تجربه کردن.

𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔Où les histoires vivent. Découvrez maintenant