9

352 32 12
                                    

انقدر تختم راحت بود كه دلم نميخواست از جام پاشم
ولي ميدونستم بك مياد بيدارم ميكنه
يجورايي منتظر بودم بياد
اصن اگه صبحا لبخندشو نميديدم يا صداي خندشو نميشنيدم دلم نميخواس از جام پاشم
-پاااااااشششششششششششووووووو
بكهيون طي يه حركت انتحاري با يه جيغ بنفش پريد وسط اتاقم
يه شلوارك سرمه اي كه روش ماهياي آبي داشت پوشيده بود با يه بلوز آبي آسموني كه روش لنگراي ريز ريز سرمه اي داشت، يه كلاه گنده ي حصيري سرش بود كه پاپيون آبي داشت با يه كفش ساده ي آبي روشن و يه جوراب بلند كه آبي بودو مثلا دريا بود رو جوراب ـه كلي ماهي داشت
تيپش فوق العاده بود
با اون قيافه ي خوشگل مهربونش و اين تيپش دلم ميخواست بزنمش انقد بامزه شده بود
+عاشق تيپتم يعني😂😂😂😂😂
حرفام بريده بريده بود چون از خنده نميتونستم درست حرف بزنم
+هنوز بلند نشده؟
چانيول كه شلوارك صورتي و بلوز سرخابي پوشيده بودو شلواركو كشيده بود تا بالا روي بلوزش و يه گل سر ستاره دريايي خيلي بزرگ گذاشته بود رو سرش اومد تو
از شدت خنده بالشتارو گاز ميگرفتم
بكهيون كلاهشو جابجا كردو گفت:
اگه انقد خوشحالت ميكنه پاشو بيا تورم ازين لباسا بپوشونيم، فقط ببخشيد تو سلفيا نميتوني باشي چون ميخوام بذارمش اينستا، هنوز جوونم نميخوام به دست طرفدارا بميرم
چانيول كه با خنده داشت از در ميرفت بيرون دوباره درو باز كرد
-يه خواهشي بكنم؟
+جانم
-ميري دونه دونه در اتاقارو وا كني بقيرو بيدار كني؟ منو بكي ميخوايم سلفي بگيريم
+باشه فقط بعدش عكسارو منم ببينم باشه؟
-چقد مشتاق عكساموني تو بچه
+آخه چانبك ايز ريل
چانيول با خنده ي بلند جعبه ي دستمالو پرت كرد طرفمو گفت:
-دروغ چرا، هفته ي پيش كه بكهيون و چند تاي ديگمون ژاپن بودن دلم واسش يه ذره شد، راستش نميتونم ازش دور بمونم
تحت هيچ شرايطي نميتونستم حس اكسواليمو از خودم دور كنم ، هركاري ميكردم يه طرفدار بودم و البته يه چانبك شيپر.ميدونستم چانيول كه درو ببنده خودمو از احساسات چانبك شيپري و فاير لايتيم خفه ميكنم
***
كار سختي نبود كه همشونو بيدار كنم
اولين اتاق لي بود
موقعي كه ميخواستم دستگيره ي درو بپيچونم خندم گرفت
ياد تمام جكا و سناريوآ كه واسه خواب لي ميساختن افتادم
همشون گفتن كه سريع ميان
فقط چِن يكم زير پتو غر زد
به اتاق سهون كه رسيدم نا خودآگاه دلم ريخت
همش تو ترس اين بودم كه يچيز نگه ضايعم كنه
دستگيره ي درو پيچيدم و درو پشتم بستم
و در جا خشكم زد
-صبخير
سهون كه بلوز تنش نبود ، يه دستش به كابينت بودو تو اون دستشم قهوه بود
چشمو سريع انداختم پايينو با صداي آروم گفتم
-چ چ چيزه راستش... اوپا بكيهون.. يعني اوپا بكهيونو چانيول... يعني همه بيدارن..گفتن كه چيز كني.. يعني چيزه..
با پوزخند اومد سمتم
اصن نميدونستم بايد چيكار كنم
با اينكه اتفاقي نيفتاده بود، فقط سهون بلوز تنش نبود! ولي چهار ستون بدنم ميلرزيد
يه دستشو كرد تو جيبشو با اون دستشم قهوشو سر كشيد
انقد فاصلمون كم بود كه وقتي داشت قهوشو قورت ميداد صداي تو گلوشو ميشنيدم
با صداي آروم و خش دارش كه از تازه از خواب بيدار شده بود با قيافه ي گيج و چشاي نيمه باز گفت:
-تو نمياي صبحونه؟
من كه هنوز سرم پايين بود با تته پته گفتم:
+ن ن ..نه من بعدا ميخورم الان بايد طرحامو كامل كنم
قهوشو گذاشت رو ميز كوچيك بقل پام
دو تا كف دستشو گذاشت روي در و بين دستاش من قرار گرفته بودم
صورتشو از اون فاصله اي كه بود نزديك تر كردو با پوزخند با صداي آروم گفت:
-بد شد كه
موهاي مشكيش نامرتب روي صورت استخونيش ريخته بود كه همين حالمو بدتو ميكرد
دستاشو ورداشتو رفت سمت كابينتا
منم كه بدجور هول كرده بودم سريع دستگيررو چرخوندم اومدم بيرونو شروع كردم دويدن سمت اتاقم
در اتاقمو سريع قفل كردم
نشستم رو زمين و دستمو گذاشتم روقلبم
خيلي تند ميزد
***
صداي گوشيم با زنگ كوتاه اومد
با زور خودمو كشيدم سمت گوشيم، بكهيون اس ام اس داده بود
(سلام رئيس، بيا تو لابي يه فيلم خاص ترتيب داديم ببينيم باهم، سعي كن كمتر پيرزن باشي. دوستدار تو بك خوشگله )
بهترين زمان بود كه وقتمو كنار دوستداشتني ترين آدم كره ي زمين بگذرونم و همه چي يادم بره
دوباره صداي گوشيم اومد
(چانيولم، خواستم بگم منم خوشگلم)
با خنده دويدم سمت لابي
🎶باز اومده پيش شما بااااب اسسسفنننجججييي🎶
بكهيون با پيژامه راحتي چهارخونه و بلوز گشاد سفيدو دمپايياي هتل با نوتلاي تو دستش و لباي شكلاتيش بلند بلند باب اسفنجي ميخوندو چانيول با پيژامه ي گل گلي و زيرپوش و كلاه كپ رو سرش عين اسكلا دست ميزد
شيومين با كلي خوراكي نشسته بود كف سالن جلو تلوزيون و عين بچه ها با دقت زل زده بود به تلوزيون
كريس با يه تيپ خيلي شيك و ساعت رولكسش با قيافه ي هميشه جديش قهوشو سرميكشيد
سوهو كنار بكي نشسته بودو هر چنوخت يبار با خنده موهاي بكي رو ناز ميكرد
تائو تكيه داده بود به كريسو سرش تو گوشيش بود
فقط ميدونستم سهون اونجا نيست
-بهت گفته بودم يه فيلم خاص ترتيب دادم
خودمو پرت كردم رو صندلي كنار بكيو سرمو تكيه دادم به كمرش
چاني با دهن پر داد زد:
-يااا يااااا من حسوديم ميشه ، دوست صميميش فقط منم
بكي نيششو وا كرد
+يودا آي لاو يو فوراور
چشمم دنبال سهون بود، انقدي نگران بودم كه حتي حرفاي بكيو چانيو نميشنيدم كه چانبك شيپريم بزنه بالا
-يا بكيا
+جونم
-سهون كجاست؟
+نميدونم با ماشين رفت
تقريبا ساعت يك شب بود، ته دلم نگران شدم
رفتم بيرون تا دريارو از دور ببينم ، تو شب خيلي قشنگ بود، حتي از دور. فقط يه شب ديگه اونجا بوديمو فردا روز آف اكسو بود، قرار بود سنگاپورو باهم بگرديم، با همه ي اينا از ديدن دريا حتي تو شبم خسته نميشدم
يه بنتلي مشكي دم هتل وايساد، مطمئن بودم از بنتلياي كمپانيه
سهون با خنده ي بلند از ماشين پياده شدو پشتش چندتا دختر با پيرهناي كوتاهو تنگو آرايشاي غليظو كفشاي بيست سانتي پياده شدن
سهون ازشون خدافظي كردو دويد سمت هتل
چشمش به من افتاد كه اخماشو كرد توهم
شكه شده بودم، نميدونم چرا ولي خيلي حسوديم ميشد
-اين ساعت توسرما وايسادي اينجا چيكار؟ وايسادي من بيام؟
+چرا بايد منتظر تو باشم؟ اومدم هوا بخورم
حرف كه ميزد بوي الكل و سيگار ميزد تو دماغم
معلوم بود خيلي خورده، تلوتلو ميخورد ولي هنوزم حواسش به اخمش بود
-كمكت كنم؟
+به كمك تو يكي احتياجي ندارم
-چرا انقد با من بدي؟
+چون مزاحممي
روشو برگردوند بره كه يهو وايساد
-برو تو
چيزي نگفتم، سرمو از عصبانيت انداختم پايين
يه آه بلند كشيدو دستمو كشيد سمتش كه فاصلم با صورتش يه سانت شد
-لجبازي نكن سرده ،سرما ميخوري
صداش خيلي مهربون شده بود
+سهون..
-جونم؟
صداش خسته بود، چرا يهو عين ديوونه ها باهام مهربون ميشد؟
+چرا يهو عوض ميشي؟
-الان جلومم درست نميبينم سوال پيچم نكن، فقط حس ميكنم كه هواسرده و تو نبايد تو اين ساعت بيرون باشي
+سهون.. تو يه آيدلي، يه آيدل خيلي معروف. ميتوني بفهمي چقد اينكه با دختر ديده شي ريسكه؟
با نيشخند دستشو كرد تو موهاش
-تو كه ادعاي فرا اكسوالي داري تاحالا از اين كاراي ما باخبر شده بودي؟تاحالا بكيو با زيرپوش ديده بودي؟ ميدونستي روزي چندبار منو كاي دختر مياريم تو خوابگاه؟
راست ميگفت
-حالا منظورت كاره يا دخترا؟ حسوديت شد؟
رنگ از روم پريد
+هرچي بشه من اكسوالم نميتونم اجازه بدم هركدومتون تو خطر بيفتين، هميشه بايد تو بهترين شرايط چارتا باشين .حتي وقتي پير شدين
-بعدش چي؟
+اسطوره ميشين. هيچوقت هيچكس اكسورو يادش نميره، ما كيپاپرا با شماها زندگي كرديم سالها، شايد خيلياشونم نتونن هيچوق ببيننتون.. بدترين حس دنياست
با نيشخند گفت:
-مخصوصا اگ بايست من باشم سخت ترم ميشه
با حرص دستمو مشت كردم، تو شرايطي نبود كه جوابشو بدم
كيف پولشو كه رو زمين افتاده بود براش بردم تو اتاقش
لش افتاده بود رو مبلو پيشونيش عرق كرده بود
-سهونا، خوبي؟
+اولين باره ميگي سهونا، مهربون شدي
-اگه حالت خوب نيست..
+شام خوردي؟
-آره
+اتاقت گرمه؟
-آره
يه آهه كوتاه كشيدو زير لب گفت : پس بهونه اي نميمونه
-بهونه ي چي؟
انگار شوكه شد ازين كه شنيدم
+هيچي برو بخواب فردا شيش پا ميشيم كل شهرو نشونت بديم، فقط قول بده چرخو فلكو با من سوار شي
-نيم ساعت اون بالا با قيافه ي پوكرت چيكا كنم؟
+خيله خوب با بكهيون برو
پشتشو كردو پتورو محكم كشيد روش
-خيله خوب بچه كوچولو ميام بات
با تعجب برگشت سمتم
+اولين باره يه دختر باهام اينجوري حرف ميزنه
-ديدم مستي گفتم فرداش يادت نمياد
+پس هرچي دلت ميخواد بگو
-خيلي خري
با خنده از اتاقش دويدم بيرون
پشت در صداي خندشو ميشنيدم، اينم شنيدم كه با خنده گفت بچه پررو
-يااا ميشنوما
+برو بخواب بچه
با لبخند رفتم تو اتاقمو خودمو گوله كردم تو تخت
چرا وقتي باهاش حرف ميزدم تا يه ساعت نميتونستم لبخند مسخره ي خرذوقيمو نزنم؟
***

- 17X -Where stories live. Discover now