صداي مسخره ي زنگ گوشيمو تو روز تعطيل خاموش نكرده بودم
داشتم دستامو باز ميكردم و خميازه ميكشيدم كه يهو..
يادم افتاد
از جام پريدم و نشستم رو تخت
ولي هيشكي خونه نبود
موهامو بالا بستم و مسواك زدم و دوش گرفتمو لباسامو عوض كردم
كجا رفته؟
شايد خجالت كشيده..
تو فكر بودم كه صداي زنگ كوتاه اتاق اومد
+آنيونگ
سهون كه تو دستش چندتا كيسه بود با موهاي نامرتب و قيافه ي خسته و بلوز زرشكيش خيره شده بود به زمين
-اه س..لام
+نيام تو؟
درو هل دادم كه باز شه و با شدت خورد به ديوار
عين اين هول كرده هاي اسكل
چرا همش آبروم جلوش ميرفت؟
بدون حرف دويدم سمت آشپزخونه
واي هيچكدوممون به هم نگاه نميكرديم
-خودت رفتي خريد؟
+نه من كه نميتونم، دادم به رانندم، خودم از صبح رفتم باشگا و خونه و دوشو تمرينو الانم اينجام
-مرسي واسه خريدا، نميدونستم واسه صبحونه چي بخورم
+كاري نكردم، راستي
يه شكلاتو گرفت جلوم و با اين كار ناخودآگاه سرمو آوردم بالا تا نگاش كنم
يه لحظه نگاهمون قفل شد كه من از شدت هول كردن رفتم سمت چپم
و صورتم محكم خورد تو در كابينت
+آريانا ....خوبي؟
سهون كه با قيافه ي متعجب و نگران نگام ميكرد دستشو گذاشت پشت سرم
-خوبم خوبم
يعني خاك تو سرم
خااااك تو سرم
خخخخخخخخخاااااااااااككككك
تموم شد
حيصتم رفت
همينجور كه داشت چاپ استيكارو از كشو در مياورد شروع كرد به خنديدن
معلوم بود نميخواست بفهمم داره ميخنده چون كل صورتشو مچاله كرده بود
-يا صورتم پكيد، چيش خنده داره؟
+نه اينكه واسه چي پوكيد خنده داره
-اصن من صبحونه نميخورم
انقد خجالت كشيده بودم كه ميخواستم تا آخر عمرم باهاش قهر بمونم
از آشپزخونه اومدم بيرون و الكي زل زدم به تابلوي رو ديوار
كه با شكلات نصفه ي تو دستش وايساد پشتم
هنوز داشت ميخنديد
+يا خودتو لوس نكن اين شكلاترو بخور انقد خوشمزس
-خوشمزس خودت بخور
خواست دستمو بگيره كه دستمو كشيدم
دوباره خواست صورتمو برگردونه سمت خودش كه صورتمو كشيدم
انقد اين كارو تكرار كرد كه با عصبانيت برگشتم سمتش
-چي ميخواي؟
چسبيده بودم به ديوار و اون با شكلات تو دستش تو فاصله ي چند سانتيم
حالا كه انقد از نزديك و با قيافه ي طبيعي ميديدمش ميفهميدم چقد صورتش قشنگه
يه دماغ طبيعي و بدون عمل كه كوچيك نيست ولي خيلي به صورتش مياد
صورت فوق سفيد و چشاي بادوميه براقش
ابروهاي كم رنگ كوتاه و لباي كوچولوي صورتيش
با موهاي نامرتب مشكي و گردن بلندش
بايد با جذابيت بيش از حدش چيكار ميكردم؟
باز انقد هول شدم كه چسبيده به ديوار خودمو به سمت پايين هول دادم
نشستم رو زمين و چار دستو پا رفتم پشتش
بعد از جام بلند شدم
دويدم تو دسشويي و درو قفل كردم
تا كي انقد اسكل؟
تا كي انقد ضايع؟
تا كي انقد خاك بر سر؟
الان ميگه اين دختره عجب اسكوله پسر نديده ايه
خاك تو سرت
هر دختر ديگه اي بود الان پونزه تا بچه داشت ازش
خاك تو سرت كنن
تاحالا انقد بلند خنديدنشو نديده بودم
البته تو برنامه ها چرا ، تو دنياي واقعي نه
خيلي بامزه ميخنديد
حتي تو اون شرايط اسف بارم از خنديدنش خندم ميگرفت
اومده بود دم دسشويي در ميزد ولي انقد ميخنديد نميتونست حرفشو بزنه
+واا ..😂😂😂😂😂 وا كن درو
-دارم دسشويي ميكنم ميخواي ببيني؟
+منم دسشوييم گرفت انقد از دست تو خنديدم بخدا
داشتم ديوونه ميشدم
واقعا عن تر از اين نميتونستم بشم
-بخدا خيلي خجالت كشيدم، آبروم رفت، برو نميخوام بيام بيرون، خواهش ميكنم
+آبروت نرفت
-چرا رفت
+نه ،يه حس ديگه دارم
-چي؟
+درو باز نكني نميگم
داشتم از فضولي ميمردم
ولي خيلي خجالت ميكشيدم از چفت بازيام
سرمو انقد گرفتم پايين كه كل صورتم مو بود
درو باز كردم ، دستامو دادم پشتم و بدون نگا كردن بش چسبيدهم به ديوار
با خنده آستيناي بلوز مردونشو داد بالا، تا آرنجش
دو تا كف دستشو گذاشت بين صورتم رو ديوار
نفسمو حبس كردم
گه خوردم راش دادم
همون ديشب بايد پرتش ميكردم تو كوچه
قلبم داشت وايميساد
بميري دراز بي خاصيت
+بگم چه حسي؟
موقعي كه شروع كرد به صحبت صورتمو بردم سمت چپ و چشامو فشار دادم كه نبينمش
+نميخواي بدوني؟
صورتشو آورد راست كه ميشد سمت چپ من
دوباره صورتمو بردم سمت مخالف
هي با خنده صورتشو مياورد جلو و من ميبردم سمت مخالف
ديگه خودمم داشت خندم ميگرفت
ولي نميتونستم ازون فاصله نگاش كنم
اگه گريم ميگرفت چي؟
عن تو عن ميشد
همين الانشم كلي ضايع شده بودم
فقط دوتا راه بود
صورتمو ببرم بالا
كه سرش ميرفت تو گردنم كلا كنسل ميشد
يا صورتمو ببرم پايين كه امن بود
سريع صورتمو آوردم پايين كه بخاطر فاصله ي كممون پيشونيم رفت رو سينش
انگار تكيه داده بودم بهش
+آييييگوو نگاش كن، جديدا خيلي خودتو واسم لوس ميكنيا
-ياااا
با مشت زدم با سينش و ناخود آگاه سرمو آوردم بالا كه بهش فحش بدم
و موقعي كه سرمو آوردم بالا فهميدم
فهميدم چه گوهي خوردم
فاصلمون واقعا كم بود
و سهون از اين فاصله از هميشه خوشگل تر بود
با لبخند و صداي آروم گفت
+بالاخره
مشتم هنوز رو سينش بود
و وقتي توي دو ثانيه هوشياريم بهتر از قبل شد فهميدم دارم بلوزشو تو مشتم مچاله ميكنم
مشتمو از رو سينش باز كرد و دستمو گرفت
اولين بار بود كه اينجوري دستمو ميگرفت
هميشه مثل حالتاي معمولي با چهار تا انگشت دستمو ميگرفت تو دستش
عين دوستا، آدماي عادي
ولي حالا، انگشتاش بين انگشتاي دستم بود و هيچ فاصله اي نداشت
چون دستاش بلند بود حس كردم دارم به سمت پايين كشيده ميشم
ولي وقتي دستمو كشيدم بالا با خنده دستشو آورد بالاتر
دوباره سرمو بردم پايين
و سرم دوباره رفت رو سينش
كاش ميتونستم انقد تند نفس نكشم
+حالا بگم؟ چه حسي؟
-ا..آره
+تو واقعا كيوتي
مخم داشت پخش ميشد رو زمين
ميشد خفه شه؟
ميشد از خواب پاشم ببينم ايرانم؟ همش خواب بوده
واقعا تحمل اين همرو نداشتم، واقعا نميتونستم خودمو كنترل كنم
فقط ميترسيدم همه چيو بهش بگم، ديوونه شم و بخوام حرفي بزنم، بگم دوسش دارم ،هر چيزي كه نبايد بگمو به زبون بيارم
-نيستم
+خجالت ميكشي از كارات، فكر ميكني وقتي خجالت ميكشي خيلي ضايعي، ولي خب
چند ثانيه مكث كردو گفت
+واقعا كيوت ميشي وقتي خجالت ميكشي، عين بچه ها ميشي، مخصوصا چون ادا در نمياري، واقعا باعث ميشي قلبم تندتر بزنه
قلب؟
قلب اونم تند ميزد؟
چرا؟
چرا بايد قلب اونم تند بزنه؟
-چ..چيزه
+تو هميشه سعي ميكني جذابيتتو حفظ كني، مث يه رئيس رفتار كني، مغرور بودنتو نشون بدي و جدي باشي ولي.. ولي وقتي آرايش نداري چشات برعكس با آرايش عين بچه هاس و مهربونه، وقتي بدون فكر كردن به استايلت با يه لباس ساده و حالت آشفته هرروز دره نودلو باز ميكني و با دقت خيره ميشي خيلي كيوت ميشي، وقتايي كه خودتي با اين كه خيلي ساده اي ، از هميشه بهتري، چون شخصيت واقعيتو نشون ميدي و..
با ترديد صورتشو گرفت رو به سقفو گفت
+و... و وقتي خودتي بيشتر از هميشه دوست دارم
بيشتر از هميشه ..
چي؟
بيشتر از هميشه چي؟
برام مهم نبود مثل يه دوست داره حرف ميزنه يا هر كوفت ديگه اي
فقط اون جمله....
دلم ميخواست تو اون لحظه ميتونستم صداشو ركود كنم
و براي ادامه ي عمرم اين جملرو گوش بدم
نميخواستم جلو خودمو بگيرم
ولي بايد تا يه حدي اينكارو ميكردم
بالاخره خودمو آزاد كردمو دستمو پيچيدم دور گردنش
سرمو گذاشتم رو شونش و چشامو بستم
كاش ميتونستم هزار بار ديگه اون جملرو بشنوم
با اين كه ميدونستم...
ميدونستم منظوري پشتش نيست
ولي واسم مهم نبود
شنيدنش، اونم تو اين فاصله، حسي بود كه نميتونم با كلمات توصيفش كنم
يه دستشو گذاشت پشت كمرم و دست مخالفش هنوز تو دستم بود
تكيم داد به ديوار
فاصلم با ديوار شايد پنج تا هفت سانت بود
ولي هل دادنش يه دقيقه طول كشيد
اين كه كاراشو آروم انجام ميداد ديوونه ترين قسمت بود
فك نميكردم لفت دادن همچين كارايي بتونه انقد رمانتيك باشه
سرم هنوز رو سينش بود
انگار قصد نداشت ضربان قلبمو بدتو كنه
چون سرشو با فاصله نگه داشته بود
و معلوم بود كه ميخواست آروم باشم
+عين پاپي كوچولوآ نفس ميكشي، وقتي هول ميشي
پاپي كوچولو؟ خودم فك ميكردم عين اگزوز خراب ميشم

YOU ARE READING
- 17X -
Fanfictionفك نميكردم يروز ازت ياد كنم نه به عنوان يه طرفدار به عنوان خاطره كه روزي X17 بار قلبم برات بزنه وقتي روز 17 فروردين ميفهمم رمز گوشيتو گذاشتي 1717 و 17 بشه مقدس كدوم طرفداريو ديدي لياقت يه داستان عشقي واقعيو داشته باشه؟ شايد واسه همين از ترس صدام در...