45

301 20 6
                                    

مدرسه روز به روز خسته كننده تر ميشد
تمام روزو بعد مدرسه خوابيدم تا شب جلوي دوربين خبرنگارا شارژ باشم
بدون علاقه يه پيرهن مشكي تنم كردم و راهي شدم
دم در بودم كه سهون در پايينو چرخوند و اومد تو
با ديدنش قيافه ي پوكرم تغيير حالت داد و لبخند زدم
با اون كت چرم و موهاي بالاش مثل هميشه خوشتيپ بود
دستش چند تا كيسه بود كه با ديدنم گذاشتشون بغل پاش
بدون حرف پريدم بغلش
+چقد خوشگل شدي توله
-كاش ميشد با تو برم اوپا
+نگو اوپا خل ميشم نميذارم بريا
-ميرم زودي ميام
+ضايع بازي در نيار هرچي طبيعي تر دروغ بگيم شانس بيشتري واسه كنار هم بودن داريم
صداي خاموش شدن موتور ماشين از حياط اومد
ميدونستم جي هوانگه
سهون دستشو آورد بالا تا دستمو از دور گردنش ول كنه
ولي من سفت چسبيدمش
با خنده گفت
+نميخواي بري؟
سرمو به علامت منفي تكون دادم
موهامو داد كنار و لپمو بوس كرد
+ولي بايد بري
با اكراه دستمو باز كردم كه دستمو گرفت و رفتيم طرف ماشين جي هوانگ
~سلام
سهون بدون توجه گفت
+پيرهنش كوتاهه حواست باشه، كتتو بنداز دورش، اونجا سوسك موسك سرو ميشد ببرش يه طرف ديگه ميترسه، واسش پاستا بكش و حواستم چهارچشمي بهش باشه، مفهومه؟
جي هوانگ كه به نظر شك زده ميومد گفت
~ب..بله حواسم هست
خواستم درو باز كنم كه برگشتم و لپشو بوس كردم و بعد درو باز كردم
~خوبين؟
-بله، ببخشيد سهون يكم تند حرف ميزنه
~مشكلي نيست هركي اخلاقي داره
-به هرحال شمام بدون خواست خودتون درگير ماجراي ما شدين
~هممون به يه اندازه درگيريم، اشكالي نداره
دم در سالن كلي خبرنگار و بازيگر معروف و زرقو برق
منم طبق معمول از نوراي دوربينا كور ميشدم
دم در آيرينو ديدم
مثل هميشه زيباترين بود
•سلام آريانا
-سلام خوبي؟
•نه زياد
-چيشده؟
لبشو گاز گرفت و گفت
•مثل اينكه اوپا سهونم بايد بياد اينجا
با اين كه شوكه شدم ولي سعي كردم عادي برخورد كنم تا حالش بهتر شه
-خب.. خب بياد تو چرا ناراحتي عزيزم
•خب همه ازم سوال ميكنن... راجع به رابطه ي نداشتمون ميپرسن ميدوني..
دستشو گرفتم و راه افتادم سمت در اصلي
-ميدونم ، سخته
جي هوانگ با ترس گفت
~سونبه بايد بيان اينجا؟
•بله
خندم ميگرفت كه انقد از سهون ميترسيد
در سالنو باز كرديم و كنار اعضاي شايني نشستيم
مثل هميشه تمين بمب انرژي و مام مرده از دستش ز خنده😂
هي الكي لبخند ميزدم
خوشحال بودم كه داره مياد
در سالن باز شد و سهون اومد تو
مثل هميشه با اعتماد به نفس و ابهت
نميتونستم لبخندمو جمع كنم واسه همين سرمو گرفتم پايين
"واي نگاش كن، كاش دوست پسر من بود
چندتا دختر كم سن كه نميشناختم داشتن به سهون نگاه ميكردن و پچ پچ ميكردن
بدون اختيار با عصبانيت زل زدم بهشون
"چيزي شده اوني؟
-ن..نه ميخواستم ببينم آب كجاست
سهون يه راست اومد سر ميزمون و نشست بغل آيرين
يه نيم نگاه بهم انداخت و ساعتشو تو دستش چرخوند
+ببخشيد آيرين، ميدونم تو فشار بودي ولي كسي به من خبر نداده بود بايد بيام
•همش كارِ رئيسه سونبه شما تقصيري ندارين
همه با سكوت مطلق نشستيم
سومان اومد سر ميزمون و خم شد رو بهمون
=ميخوام سخنراني كنم خودتونو جمعو جور كنين
•مگه جمعو جور نيستيم؟
=موقع سخنراني رو ميگم، حتي اگه شوكه شدين حواستونو جمع كنين
و بدون هيچ حرف ديگه اي رفت سمت ميكروفون
قلبم تو هر ثانيه هزار بار ميزد
پاهام شروع كردن به لرزيدن
هممون با استرس همو نگاه ميكرديم
اميدوار بودم اگه اين قضايا خوب تموم ميشد
هرچهارتامون باهم دوستاي خوبي ميشديم
چون تو يه شرايط افتضاح كه كسي جز ما چهارتا نبود به هم گره خورديم و به هم كمك كرديم
يه حس خاصي بينمون بود كه توصيفش سخته
يجوري كه انگار فقط خودمونو داشتيم
و دلمون به خودمون خوش بود
صداي اس ام اس گوشيم اومد
(نترس، من اينجام)
سرمو آوردم بالا كه ديدم گوشي به دست با لبخند نگام ميكنه
چجوري ميتونستم دوسش نداشته باشم؟
{سلام خدمت ياران و دوستان هميشگي و همراهِ اس ام}
صداي دست بلند شد
از استرس پاهامو چسبونده بودم به هم
ميدونستم شايد چيز مهمي نباشه و بالاخره جزوي از نمايشه
ولي بازم ميترسيدم
از از دست دادن سهون ميترسيدم
خيلي خيلي ميترسيدم
{امروز مثل هميشه يه مهمونيه دور هميه با يه تفاوت، امروز سالگرد دو ماهگيه يكي از عاشقانه ترين كاپلاي اين ساختمونه}
هممون با تعجب بهم زل زديم
دو ماهگي؟
كي؟
{لطفا تشويقشون كنين، آريانا و جي هوانگ}
صداي دست از سالن بلند شد
نفسم بالا نميومد
جي هوانگ دستشو اندخت پشتم و با لبخند بلندم كرد
سعي كردم خودمو جمعو جور كنم
لبخند زدمو و رفتيم سمت سومان
كلي خانوم و آقاي مسن بهمون تبريك گفتن
من گيج بودم و جي هوانگ تند تند تشكر ميكرد
يه خانوم تقريبا پير رو بهمون گفت
*حالا تو جشن دو ماهگيتون نميخواي حداقل لپشو ببوسي؟
نه
نميتونستم برگردم و سهونو نگاه كنم
نميتونستم تصور كنم الان چه شكليه
جي هوانگ با استرس برگشت سمتم و سريع لپمو بوس كرد
كل سالن آيگو آيگو كردن و منم سرم داشت ميپكيد
*نگاشون كن چه خجالتين
جي هوانگ دستمو كشيد كه برقصيم
چراغاي سالن خاموش شد و من سرمو گذاشتم رو شونه ي جي هوانگ و زدم زير گريه
واسه خودم عجيب بود ولي اشكام بند نميومد
جي هوانگ دستشو زد پشت كمرم تا آروم شم
بعد حدود بيست دقيقه برگشتيم سر جامون
چشمو برگردوندم روبه سهون
سرش پايين بود و ليوان تو دستش
سرشو آورد بالا كه ديدم چشاش يه تيكه قرمزه
تنها حسي كه داشتم اين بود كه ميخواستم داد بزنم
داد بزنم بگم عشق واقعيم كيه
بغلش كنم و جلوي همه ببوسمش
دستشو بگيرم و واسه هميشه بريم خونه
جي هوانگ كه ديد قفلي زديم رو چشماي هم جلومون وايساد تا معلوم نشيم
يه لايه اشك رو چشاي قرمزش نشسته بود
سرمو انداختم پايين و نشستم
+جييييييي هوااااانگگگ
جي هوانگ كه فهميد حالش بده با ترس نگاش كرد
~سونبه...
+من عاشقت شدم با من ازدواج ميكني
•يا عيسي مسيح سونبه...
+عنو سونبه مثل آدم بگين سهون
تن صداش هر دقيقه بالا ميرفت و مثل هميشه حرفاشو ميكشيد و وسطش قفل ميكرد
اينا نشونه ي درجه ي آخر مستيش بود
جي هوانگ با سر بهم نشون داد كه بايد ببريمش بيرون
با عجله از سالن كشيديمش بيرون كه حرف نا به جاييو توي جمع مطرح نكنه
دست آيرينو كشيد و رو به جي هوانگ گفت
+دوسش داري؟
~بله؟
+آيرينو دوسش داري
راست ميگفت؟ اون دوتام همو دوست داشتن؟
~چيزي بينمون نيست سونبه
+مست هستم ولي اسكل نيستم
دستشو انداخت دور كمر آيرين و سفت بغلش كرد
+الان ناراحت شدي؟
-سهون اين بچه بازيارو تمومش كن
~بله سونبه.. ناراحت شدم
لپ آيرينو بوس كرد و ادامه داد
+الان چي
جي هوانگ با قيافه ي رنگ پريدش سرشو انداخت پايين
+ميدوني چيه؟من مست ميكنم قدرتم زير صفر ميشه ميدوني ديگه
يه تلو خورد كه نزديك بود بخوره زمين
دستشو گرفت به ماشين و ادامه داد
+ولي فردا چوب ميذارم لاي لبت جرش ميدم كه ديگه جرئت نكني...
وسط حرفش رفتم جلوش تا تمومش كنه
-سهونا..
+برونو مارسو ميشناسي؟
صداش ميلرزيد
دستشو گذاشت رو شونم تا نيفته
اشكام بي اختيار پشت سرهم ميريخت
-آره عزيزم ... ميشناسم
‏+when i was your manشو گوش دادي؟
يه هاله ي مبهمي از آهنگ تو ذهنم بود
-الان يادم نيست
+قول بده گوش كني
-باشه سهونا
.. بيا بريم تو ماشين
سفت شونمو گرفت
دستش ميلرزيد كه باعث ميشد گريم شدت بگيره
+مگه من مردم كه تو گريه ميكني؟
با انگشتش اشكامو پاك كرد
زل زده بودم بهش و هر لحظه گريم شدت ميگرفت
اون يكي دستشو هم آورد بالا كه تلو خورد و افتاد
از پشت گرفتمش و چسبوندمش به ماشين
+ميبيني؟ حتي نميتونم اشكاتو پاك كنم چجوري انتظار دارم با يه مرد ديگه نگردي
-سهونا بسه
صدام خيلي بد ميلرزيد
آيرين از پشت دستمو گرفت و با نگراني گفت
•آريانا بسه ديگه حرف نزنين ، برين خونه
با بدبختي كشونديمش تو ماشين
سرشو گذاشتم رو پام و دستمو بردم تو موهاش
با تكون دادن دستم چشاش بسته ميشد
-كيوته عوضي
سرمو بردم پايين و آروم پيشنيشو بوس كردم كه بيدار نشه
when i was your man?
گوشيمو درآوردم و دانلودش كردم

That I should have bought you flowers
And held your hand
Should have given you all my hours
When I had the chance
‎سعي كردم با ذهن باز گوشش كنم
‎آهنگ رمانتيكي بود ولي ربطش به ما چي بود؟
Take you to every party cause all you wanted to do was dance
Now my baby's dancing
But she's dancing with another man
يه لحظه تمام بدنم قفل كرد
صورتم گرم شد
دستشو آورد بالا و اشكمو پاك كرد
با تعجب سرمو گرفتم پايينو نگاش كردم
-ا..از كجا فهميدي دارم گريه ميكنم؟
+ريخت رو صورتم
سرمو گرفتم رو به پنجره
-يكم ديگه ميرسيم
+داري گوشش ميدي؟
-آره
+ميدونستم
-...
+آريانا
-جانم
+ميشه امشب تو بغلم بخوابي؟
سرمو چسبوندم به شيشه و با دستم دهنمو محكم گرفتم تا صداي هق هقم بلند نشه

- 17X -Where stories live. Discover now