•شرط آپ پارت بعدی:ووت پارت های 45 و 46
باید +110 باشه.سه هفته بعد
جیمین ایستاد تا نفسش بالا بیاد.این چند وقت به خاطر کارهای بیش از حدی که سرش ریخته بود عادت پیاده روی و دویدنش رو ترک کرده بود و وقت نمیکرد به پارک بره.پس امروز که سرش خلوت تر بود تصمیم گرفت قبل از رفتن به خونه ی جونگکوک به پیاده روی بیاد.
پارک مثل همیشه بوی چمن تازه آب خورده میداد و تماشای درخت های سرسبز و گل های رنگارنگ باعث میشد جیمین انرژی مضاعفی بگیره.
توی راه از دور اون توله سگ کوچولوی قهوه ای رو دید که با زبون بیرون افتاده به سمتش میدوید.لبخندی زد و در بطری آب رو باز کرد تا تشنگیش رو رفع کنه.
در حالی که آب مینوشید روی پاهاش نشست تا بتونه سر اون سگ رو نوازش کنه.
جیمین:سلام کوچولو
بعد از نفس گیری دوباره به پیاده رویش ادامه داد و اون سگ هم همراه باهاش راه می اومد و شیطونی میکرد.
با دیدن پارکبان همیشگیِ پارک احترامی به مرد نسبتا مسن گذاشت.
جیمین:سلام عصرتون بخیر
پارکبان: سلام جیمین شی عصر تو هم بخیر،اوه دوباره این سگ همراهته؟
جیمین:بله(خندید)نمیدونم چجوریه که هر دفعه میام پیدام میکنه،شما مادرش رو ندیدید؟
پارکبان:آه...از یکی شنیدم مادرش به خاطر تصادف با ماشین مرده...
این سگ چند وقتی بود که به پارک نمی اومد جالبه حالا که تو اومدی پیداش شدهجیمین:اوه سگ بیچاره
پارکبان:به هر حال باید زودتر با پناهگاه حیوانات تماس بگیرم بیان ببرنش،گناه داره اینجا
جیمین سری تکون داد و بعد از خداحافظی با اون مرد به پیاده رویش ادامه داد.
یکدفعه با خیس شدن ناگهانیش شوکه به آسمون نگاه کرد،بارون گرفته بود؟هواشناسی حرفی درباره ی بارش برای امروز نزده بود.حالا وسط پارک بود و باید سریع تر خودش رو به ماشینش میرسوند.
توجهش به اون سگ بیچاره جلب شد که زیر بارون خیس میشد و هرازگاهی آروم زوزه ای میکشید.
جیمین:اوه با تو چیکار کنم؟! صاحب که نداری...دلمم نمیاد زیر این بارون شدید بمونی...
بیا بریم تا بعدا یه فکری به حالت کنمتوله سگ نسبتا کوچیک رو بغل کرد و سریع دوید،تا همین الان هم لباس هاش حسابی خیس شده بودن و به لطف بغل کردن اون سگ،خیس تر هم شد.
به نظر می اومد سرماخوردگی توی راه داشت!وقت نداشت به خونه اش برگرده و لباس هاش رو عوض کنه پس مستقیم به خونه ی جونگکوک رفت و البته قبلش یادش نرفت حوله کوچیک ورزشیش رو کف صندلی بذاره چون دلش نمیخواست ماشینش عزیزش بوی نم بگیره...
_

YOU ARE READING
《 𝑷𝒐𝒍𝒂𝒓𝒊𝒔 》
Fanfiction《 پولاریس 》 ⚜️پارک جیمین صاحبِ رستوران معروف پولاریس توی سئول و جئون جونگکوک پسری که بر اثر اتفاقی در گذشته زندگیش دستخوش تغییراتی میشه و اون رو تبدیل به آدم دیگه ای میکنه. چه اتفاقی می افته اگه سرنوشت این دو نفر رو سر راه هم قرار بده؟(در حال آپ) •ک...