لبخندی به پیانیست و دوست خوبش مین یونگی زد و دستی تکون داد و یونگی هم در جوابش با لبخند سرش رو تکون داد.
با یونگی از طریق نامجون توی شرکتش آشنا شد.
وقتی یونگی فهمید جیمین دنبال نوازنده میگرده با مهربونی بهش پیشنهاد داد که میتونه توی وقت های ازادش کمکش کنه و جیمین هم با خوش حالی قبول کرد.با اینکه یونگی هر روز نمیتونست بیاد و هر وقت نمیتونست، جای اون نوازنده دیگه ای می اومد اما حسابی طرفدار پیدا کرده بود و خیلی از مشتری های همیشگی حتی قبل از اومدن به رستوران سراغش رو میگرفتن.
یونگی آهنگساز و نوازنده بود و بیش تر وقتش رو توی استودیوش میگذروند و سرش حسابی شلوغ بود اما با این حال به جیمین هم کمک میکرد و این کارش برای جیمین خیلی با ارزش بود.
جیمین برای اینکه حواس یونگی رو پرت نکنه زودتر رفت و وارد آشپزخونه شد.
آشپزخونه مثل همیشه شلوغ و پر از رفت و امد بود...کارکنان با دیدنش سلام کردن و احترام گذاشتن،همه ی اون ها از پارک جیمین حساب می بردن و اون رو با وجود سن کمش رئیسی لایق و مقتدر می دونستن.
همیشه حواسش به کارکنانش بود و براشون ارزش و احترام قائل بود.جیمین به بخش غذاهای کره ای رفت و از دور کیم تهیونگ سرآشپز مورد علاقش رو دید.
تهیونگ مشغول تزئین غذای سفارش داده شده بود،کم پیش می اومد بشقابی رو خودش تزئین کنه مگر اینکه سفارش فرد مهمی یا سلبریتی ای باشه.
جیمین صورتش رو روبه روی صورت تهیونگ که تقریبا رو بشقاب خم شده بود تا سس رو با ظرافت روی غذا بریزه گرفت و باعث شد تمرکزش بهم بخوره و سس رو طوری که می خواست نریزه.
جیمین:سلاممم
تهیونگ زیر لب فحشی داد نمیفهمید چرا جیمین هر دفعه اینجوری اظهار وجود میکنه.کلافه گفت
تهیونگ:سلام جیمین شی
جیمین:دوباره شدم جیمین شی؟تازه بعد از یکسال دو هفته پیش راضی شدی دوستم بشی،دوستا که اینقدر خشک با هم برخورد نمیکنن
تهیونگ سری تکون داد،دو هفته پیش سگ تهیونگ دچار مسمومیت غذایی شد و مادربزرگش باهاش تماس گرفت تا به داد سگ بیچاره برسه.
تهیونگ با هول و اضطراب خودش رو به دفتر جیمین رسوند و ازش مرخصی خواست.
جیمین هرگز تهیونگ رو اینقدر آشفته ندیده بود وقتی مشکلش رو فهمید بهش مرخصی داد.تهیونگ با یاداوری اینکه ماشینش رو برای تعمیر برده بود با کلافگی موهاش رو چنگ زد و تلاش کرد تاکسی آنلاین بگیره اما ماشینی نبود،پس موضوع رو به جیمین گفت و اون هم با مهربونی بهش گفت که میرسونتش و همین کار رو هم کرد.
تهیونگ ازش ممنون بود و بهش اثبات شد برخلاف ظاهر جدیش واقعا فرد مهربون،کیوت و دوست داشتنی ایه.

YOU ARE READING
《 𝑷𝒐𝒍𝒂𝒓𝒊𝒔 》
Fanfiction《 پولاریس 》 ⚜️پارک جیمین صاحبِ رستوران معروف پولاریس توی سئول و جئون جونگکوک پسری که بر اثر اتفاقی در گذشته زندگیش دستخوش تغییراتی میشه و اون رو تبدیل به آدم دیگه ای میکنه. چه اتفاقی می افته اگه سرنوشت این دو نفر رو سر راه هم قرار بده؟(در حال آپ) •ک...