جین مشتاقانه به جیمین که مشغول تعریف اتفاق های این چند روز و کارهایی که انجام داده بودن بود،گوش میکرد.
به وضوح هیجان و خوش حالی جیمین از تعریف کردن کارهاشون حس میشد و جین به خوبی ذوقش رو میفهمید،به هر حال این چند سال خودش جیمین رو بزرگ کرده بود و به خوبی عادات و رفتارهاش رو میشناخت.
طرز نگاه خاصش به جونگکوک جوری بود که جین رو به فکر فرو میبرد.
جین:باشه پسر،یه دقیقه نفس بکش!ما فرار نمیکنیم بازم وقت هست برای تعریف
نامجون خندید و دستی به موهاش کشید تا مرتبشون کنه.
جین:هر چقدر این بچه آروم و ساکته برعکسش جیمین پر حرفِ
جیمین:من اصلا هم پر حرف نیستم،جین تو تازه چند دقیقست جونگکوک رو دیدی!این چند روز نبودی حرف زدنش رو ببینی
ناگهان تموم حس های بد به جونگکوک حجوم آوردن،اون پر حرف بود؟نکنه با پر حرفیش جیمین رو اذیت و کلافه کرده بود؟
مضطرب پوست لبش رو کند و سعی کرد به جیمین زل نزنه،عجیب بود که اینقدر درباره جیمین،رفتار ها و برخورد هاش واکنش نشون میداد و نگران بود.
با صدای یک دفعه ای جیمین که اون رو مخاطب قرار داده بود از فکر بیرون اومد و بهش نگاه کرد.
جیمین:کوک میای کمکم میز و غذا ها رو بچینیم؟
جونگکوک نیم خیز شد اما جین از روی مبل روبه رویی بلند شد، کنارش نشست و جلوی ایستادنش رو گرفت.
جین:جیمین چیکار به جونگکوک داری بذار بشینه
رو کرد به جونگکوک و ادامه داد
جین:نکنه این چند روز همش ازت کار میکشید؟هان؟!
جونگکوک:نه جین هیونگ!جیمین واقعا هوای من رو داشت،اون خیلی مهربونِ
نامجون ابرویی بالا انداخت میدونست جین شوخی میکنه اما ریکشن و طرز جواب دادن جونگکوک عجیب بود،انگار جیمین تاثیر زیادی روش داشته که ازش دفاع و تعریف میکنه.
جیمین لبخند شیرینی به خاطر مهربون خطاب شدنش زد و گفت
جیمین:حق با جین هیونگِ،کوک بشین امروز خیلی کمکم کردی و استراحت نکردی، خسته شدی
جونگکوک:اما...
نامجون:من میام کمکت جیمین
و بی هیچ حرف دیگه ای به سمت اشپزخونه رفت،جیمین هم همراهش وارد آشپزخونه شد،در حالی که کاسه های مخصوص سوپ رو کنار دست نامجون میذاشت تا پُرشون کنه گفت
جیمین:هیونگ مواظب باش این کاسه خیلی نزدیک لبه اُپنِ یه موقع دستت نخو...
و همون موقع با صدای شکستن چیزی چشم هاش گرد شد،نگاهش به کاسه ای که روی زمین هزار تکه شده بود و قیافه شرمنده نامجون افتاد.با عجز گفت

YOU ARE READING
《 𝑷𝒐𝒍𝒂𝒓𝒊𝒔 》
Fanfiction《 پولاریس 》 ⚜️پارک جیمین صاحبِ رستوران معروف پولاریس توی سئول و جئون جونگکوک پسری که بر اثر اتفاقی در گذشته زندگیش دستخوش تغییراتی میشه و اون رو تبدیل به آدم دیگه ای میکنه. چه اتفاقی می افته اگه سرنوشت این دو نفر رو سر راه هم قرار بده؟(در حال آپ) •ک...