Part 56

553 170 28
                                    

دایون بعد از دیدن بوسه ی پسر ها به اتاقش برگشت تا بیش تر از این معذبشون نکنه به هر حال اون مهمون بود.
با فکر به اینکه بلاخره پسر عزیزش تونسته بود کسی رو پیدا کنه که دوستش داشته باشه لبخندی زد.

قبل از اومدن جونگکوک به سئول صادقانه امیدی به خوب شدنش نداشت و فکر میکرد پسر دوست داشتنیش قراره تا ابد با افسردگی دست و پنجه نرم کنه.

با خوردن ضربه ای به در صدای جونگکوک رو شنید و از فکر در اومد.

جونگکوک:مامان میای بیرون؟میخوایم باهات حرف بزنیم

دایون:باشه عزیزم الان میام

واقعا دلش نمی‌خواست اون ها رو معذب کنه ولی انگار ناخواسته باعثش شده بود...

جیمین کنار جونگکوک نشست و سعی میکرد با خانم جئون چشم در چشم نشه خیلی خجالت زده بود.

جونگکوک:اهم...خب مامان،قبلا بهت گفته بودم از جیمین خوشم میاد...

جیمین با چشم های گرد شده به جونگکوک نگاه کرد، مادرش میدونست که اون رو دوست داره؟!

جونگکوک که نگاه متعجب جیمینش رو دید موهاش رو نوازش کرد.

جونگکوک:اینجوری نگاهم نکن شیرینم،آره مامانم از قبل میدونست من قلبم رو به تو باختم

جیمین سرش رو پایین انداخت آدم خیلی خجالتی ای نبود اما موقعیت الان احساسی جز خجالت نداشت.

جونگکوک:داشتم میگفتم...بلاخره به جیمین اعتراف کردم و فهمیدم این احساس دو طرفه ست و ما الان باهمیم

دایون لبخند ملایمی زد و به جیمین که به الکس زل زده بود نگاه کرد،اون پسر واقعا کیوت بود و میتونست همراه و معشوق خوبی برای جونگکوک باشه.

دایون: صادقانه میگم،خیلی خوشحالم که این علاقه دو طرفه ست و همدیگه رو دوست دارید.بهتون تبریک میگم پسرای من

عاشق شدن و از همه مهم تر پیدا کردن آدم درست برای عاشقی کار راحتی نیست. ازتون می خوام به خوبی با هم رفتار کنید تا رابطه ی سالمی داشته باشید

جونگکوک حتمنی گفت و با انداختن دستش دور کمر جیمین اون رو به خودش چسبوند.

دایون:جیمین عزیزم نمی خوای به من نگاه کنی؟

جیمین هول زده بهش نگاه کرد و لبخند زورکی ای زد.

جیمین:نه نه...من در واقع...آه خجالت زده شدم و نمیدونم چی بگم...برخورد شما خیلی شوکم کرد!

دایون:خجالت زده نشو! از امروز من رو هم مثل مامان خودت بدون

جیمین با شنیدن این جمله اخم واضحی کرد و چهره اش گرفته شد.امیدوار بود خانم جئون هرگز مثل مادرش نباشه.

جونگکوک هم که متوجه ناراحتی جیمین شد ابرویی برای مادرش بالا انداخت تا دیگه به این بحث ادامه نده.دایون لبخندش پاک شد و گفت

《 𝑷𝒐𝒍𝒂𝒓𝒊𝒔 》Onde histórias criam vida. Descubra agora