12.The first night of calm

1.4K 113 19
                                        

سرانگشت هاش به آرومی موهای کوک رو نوازش میکردند و کوک سرمست از آرامشی که تمام وجودش و گرفته بود سر رو شونه های مرد گذاشته بود

_ پسری

کوک هر بار که این واژه رو می‌شنید چیزی ته قلبش می‌جوشید

_ پسری قشنگم !؟

+ هوم

اصلا نمی‌خواست کوچکترین تکونی به خودش بده

_ هوم جواب من نیستا

+ بله

درجا جواب داد

_ بلند شو بریم صورتت و بشورم

+ نه

_ نوچ نوچ ،نه، نداریم

کوک تکون نخورد

دست هاش و زیر باسن کوک برد و اون ها رو به هم قلاب کرد

_ میریم صورتت و میشوریم ، بعد غذا میخوریم
من حرف های مهمی باهات دارم

و در همین حین در حالی که کوک تو آغوشش بود از جاش بلند شد و سمت اتاقش رفت

کوک از همون ثانیه اول محکم دستهاش و‌ قفل گردن مرد کرده بود و پاهاش و محکم تر به دور کمر تهیونگ پیچید

سرش همچنان رو شونه ی تهیونگ بود اما متوجه شد که مرد راهی اتاق خودش شده

در اتاق باز بود تهیونگ در حالی که به سمت در سرویس می‌رفت نشونه های حضور کوک رو توی اتاق از نظر گذروند و تخت به هم ریخته اش و دید
کوک رو جلوی روشویی زمین گذاشت و آب باز کرد سرش و بالا گرفت و با دستهای خیس آب به صورتش زد

کوک از تمام توجهی که نصیبش شده بود لذت میبرد و چشم هاش و برای درک بیشتر لمس انگشت های مرد بسته بود

_ حیف این چشم ها نیست که آنقدر اشک‌ میریزی ؟
کوک چشم هایش و باز کرد ، تیله های چشمش نگران تو سفیدی زلالش لرزیدن

ترسی که به چشم هایش ریخت از نگاه تهیونگ دور نموند

دست پسر و گرفت و از سرویس خارج شد، اون روی تخت نشوند و گوشی موبایلش و از جیب درآورد
_ چی دوست داری شام بخوریم؟

+ نمی‌دونم

صداش غمگین بود

_ یعنی چی نمی‌دونم ؟ چه غذایی دوست داری ؟ می‌دونم پیتزا دوست داری ولی تازه خوردیم ، شاید دلت چیز دیگه ای بخواد

+ گشنم نیست

تهیونگ با خودش فکر کرد چی اینجوری این پسر و به هم ریخت

_ همبرگر میگیرم

وقتی گوشی و کنار گذاشت، کوک همچنان سرش پایین بود و به مردی که مقابلش ایستاده بود نگاه نمی‌کرد

_ به چی فکر میکنی؟

+ هیچی

دست به زیر چونه پسر برد و تیز نگاهش کرد

My housemate Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora