30:Fearless Love

927 67 221
                                        


در حالی که لیوان شیر و عسل رو هم میزد وارد اتاق شد ، کوک بعد از «دوشی» که گرفته بود، طبق دستور ددی جلوی تخت روی زانوهاش ایستاده بود

روی مبل کنار تخت نشست و در حالی که لبخندی از رضایت لبهاش و مزین کرده بود به کوک اشاره کرد که بیاد جلو

کوک که همچنان شقیقه هاش از درد و فشار خون بالا نبض میزد به سرعت میون پاهای ددی قرار گرفت
تهیونگ بالافاصله حوله رو از دور کمر کوک باز کرد و به زیر پاهاش انداخت

-زانوهات رو بذار روی این

کوک تکونی به خودش داد و حالا سر سرخ زانوهاش رو‌ پارچه نرم جا گرفته بود

تهیونگ لیوان شیر و عسل رو به لبهای داغ کوک که از بوسه های نیم ساعت قبلشون هنوز متورم بود رسوند

-بخور پسری

کوک جرعه جرعه نوشیدنی گرم رو پایین میداد ،حرکت هوس انگیزتر سیبک گلوش برای ددی خواستنی ترین اتفاق دنیا بود

دستشو زیر چونه کوک برد و برجستگی مردونه زیر چونه اش رو لمس کرد

-میدونی چه پارادوکس جالبی به ذهنم رسید .....
نگاه کن ببین کوک ، خط فک تیزت و سیب گلوی مردونه ات میدونی با چی جالب و خواستنی تر میشه ؟

کوک نگاه متعجبی به ددی انداخت و در حالی که داشت سرش رو به معنای نفی تکون میداد یادش آمد که نباید ددی رو عصبانی کنه

+نمی‌دونم

تهیونگ دستش و از زیر گلوی کوک برداشت و و لیوان خالی شده رو روی پاتختی گذاشت

کوک همچنان سوالی به چشم های شرور ددی نگاه میکرد

هر وقت این نگاه رو میدید اضطرابش بیشتر میشد

ددی انگشت شصتش و به لب متورم کوک کشید و قطره شیری رنگ رو از گوشه لبهاش برداشت و به زبون خیس کوک کشید

کوک بالافاصله با لمس انگشت تهیونگ شروع به مکیدن انگشت ددی کرد و بعد از چند ثانیه وقتی چشم هاش و باز کرد نگاه خیره و لبهای خندان ددی رو نزدیک تر به صورت خودش دید

-شیشه شیر

کوک با شنیدن این اسم آب دهانش و قورت داد چون انگشت ددی توی دهانش بود نتونست حرفی بزنه

-دوستش نداری ؟

نگاه معصوم و مغمومش رو به چشم های ددی دوخت

تهیونگ از نگاهش فهمید که این بازی مورد علاقه پسرش نیست ، کمی انگشتش رو خارج کرد و سوالی به کوک نگاه کرد

-هوم ؟ چی میگی ؟ به نظرت قشنگ نمیشی ؟

کوک آب دهنش رو قورت داد نفسی که از سر تحریک شدگی دوباره سریعتر و کوتاه تر شده بود رو عمیق تر به ریه هایش کشید و با صدایی که آهنگ پایین تری داشت پرسید؟

My housemate Where stories live. Discover now