16.lover and burnt pancake

1K 76 144
                                        


-چهارده، پانزده ،شانزده

مثل ساعت شنی هر دقیقه رو با شمارش نفس های جونگوک رج میزد و سر نفس شانزدهمش چشم هاش و از لبهای سرخش می‌گرفت و به قفسه سینه اش که آروم حجم کم هوا رو بیرون میداد میدوخت و ذوق زده ساعت شنیش و برمیگردوند و دوباره نفس های داغ پسرش رو میشمرد

ذوقی که تو دلش از داشتن پسر داشت چیزی شبیه به روزی بود که مادرش براش یک ماشین کنترلی قرمز خریده بود و تهیونگ توی کوچه حتی به برادرش هم فخر می‌فروخت یا روزی که جواب پذیرش کنکورش آمد و رقص کنان تمام خونه رو بالا و پایین پرید و یا شاید هم روزی که سوییچ اولین ماشینش و از دست فروشنده گرفت

حالا بیتاب و بدون اینکه پلک چشم هاش گرمی خواب و حس کرده باشه تمام شب مسخ نفس های پسر شده بود و با عشق به شیرین ترین داراییش نگاه میکرد
آبی آسمون و که دید ، دیگه طاقت نیاورد و سرش و به زیر گلوی پسر برد بوسه های ریزش و نثار سیبک گلوش کرد

کوک‌ خرخری کرد و سعی کرد تو عالم خواب چونه اش و به سینه اش برسونه اما تهیونگ نذاشت

کمی چشم هاش و باز کرد ،سرش عقب بود و چیزی از چهره مرد نمی‌دید اما عطر موهای تهیونگ و به مشامش کشید

دلتنگ خواست تکونی بخوره و خودش بیشتر تو‌ بغل مردش جا بکنه و کمی به تهیونگ نزدیک‌تر بشه که با اولین حرکتی که به پایین تنه اش داد و اولین انقباضی که ماهیچه های باسنش حس کردند ناله ی تیزش به گوش تهیونگ رسید و پایین تنش با یک حرکت انعکاسی به جلو پرتاب شد و دردش و بیشتر کرد

-جانم عزیزم ، درد داری ؟

یک جمله معمولی با لحن مهربون کیم‌ تهیونگ کافی بود که این درد قابل تحمل برای کوک در حد آستانه توان دردش ظهور کنه

سرش و به زور مثل گربه ای که از نور دوری می‌کنه زیر بغل تهیونگ پنهان کرد و با بغض گفت:

-درد می‌کنه

تهیونگ از شیرینی وجودش ذوب شده بود با لبخند نگاهش کرد

-خوبش کنم؟

دستهاش و‌ دور قفسه سینه تهیونگ پیچید و بینیش و به سینه لختش کشید

+ خوب نمیشه

لحن لوس و طلب کارش قند تو دل مرد آب کرد
تهیونگ‌ طاقت نیاورد و لبهاش و‌ نرم بین لبهاش گرفت و مکید و در همون حال دستش و پایین تر برد و به ورودی دردناکش رسوند و انگشتش و روی چین‌ پوستش کشید که کوک ناخواسته خودش رو جمع کرد و درد بدتر تو‌ جانش پیچید

+ نه نه نه ، دردم میاد

تند گفت و باسنش رو از دست تهیونگ دور کرد
تهیونگ که از فاصله ی بینشون خوشش نیامده بود ، کمی خودش رو جلو تر کشید و سوار سینه لخت پسر شد

My housemate Where stories live. Discover now