41:Pond of Belief

1.3K 87 157
                                        


کوک با لبخندی شرمگین و خسته از تلاش نافرجام ، به جورابای ساق‌بلند سفید و صورتی که پرت کرده بود خیره شد. انگشتهاش هنوز به لبه‌شون هم نرسیده بود، با زحمت خودش روی زمین کشید، بدنش رو به جلو خم کرد و دستش رو کشید تا به اونا برسه، ولی انگار جورابا با شیطنت از دستش سر میخوردن، تهیونگ رو مبل نشسته بود و با لبخند شیطون‌مابانه اش بدون اینکه حرفی بزنه نگاهش می‌کرد.

کوک بالاخره با یه تلاش بامزه، انگشتهای پاش رو دور لبه‌ی نرم جورابا حلقه کرد. با کششی سریع در حالی که یک پاش هنوز به پایه مبل بسته شده بود، جورابا رو به سمت خودش کشید. چند قطره عرق از تلاش زیادش روی پیشونیش مثل شبنم نشسته بود، وقتی جورابا رو تو دستش گرفت، موجی از خجالت تو صورتش پخش شد.

گوشهای خرگوشی‌ش که هنوز سرش بودن کج تر شده بود، اول اون و روی سرش صاف کرد ، با لمس خز نرم روی سرش گوش هاش از شرم سرخ شدن، حرارت تنش به سمت لاله های گوشش می‌رفت، و گرمای غریبی تو گونه‌هاش حس می‌کرد.

با تردید، جورابا رو برداشت و آروم پاش کرد. خز نرمش رو پوست پاهاش حس کرد، و هر چی بیشتر پیش میرفت، خجالتش بیشتر می‌شد.

سرشو بالا آورد و با چشمای مستأصل و پر از انتظار به تهیونگ نگاه کرد، انگار دنبال تأیید بود. ددی که از دیدن این صحنه دلش غنج میرفت ، با یه لبخند گرم همچنان بهش خیره موند‌.

ـ عاشقتم خرگوشکم، باید خودت و ببینی مثل ماه میمونی انگار از دل کتاب ها بیرون آمدی

کوک خنده دندون نمایی کرد که دندون های خرگوشیش بیشتر دل ددی رو آب کرد

تهیونگ دیگه نتونست خودش رو کنترل کنه و بلند شد و کوک رو از جاش بلند کرد و توی بغل خودش نشوند و بدون فوت وقت شروع کرد به بوسیدن صورت سرخش و سیبک گلوش که همیشه عاشقش بود

کوک ذره ذره تو آغوش ددی آروم گرفت و چند دقیقه بعد هیچ اثری از اون اضطراب توی تنش نبود.

تهیونگ وقتی که حسابی از بوسیدن پسرک خرگوشیش سیراب شد ، بدون اینکه پای دربند کوک رو باز کنه اون رو روی تخت نشوند.

آروم به سمت جعبه ای که خریده بود رفت، یه جعبه سیاه نسبتا بزرگ، نوار قرمز دورش رو برداشت.
و جعبه رو جلوی کوک گذاشت و با دقت درش و باز کرد. داخلش تو دوزی ساتن قرمز داشت و وسایلش با نظمی زیبا و وسوسه‌انگیز، جلوی چشمای کوک به ردیف سایز چیده شده بودند.

سوزنای پزشکی 22 گیج که مثل ستاره‌ها می‌درخشیدن، پلاگ‌های فلزی و نگین های رنگی و براق که نور اتاق رو منعکس می‌کردن، یه تیوپ لوبریکانت مخصوص برای پلاگ پنیس، یه پلاگ پنیس استیل ضدزنگ کوچیک (۳ اینچ طول، ۶ میلی‌متر قطر) با طراحی ظریف، و سوزن‌های مخصوص پرسینگ با حلقه‌های نقره‌ای و گوی‌های استیل که مثل جواهر میدرخشیدند.

My housemate Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora