صدای زنگ ممتد گوشی موبایل تهیونگ تو گوشش پیچید. ، تکونی به تنش داد و از ددی کمی فاصله گرفت، نقی از خواب پریشون شده اش زد و تو خودش جمع شد.
صدای تهیونگ تو گوشش پیچید که داشت با کسی صحبت میکرد
حواسش رو بیشتر جمع کرد، انگار نامجون بود که حال برادرش و میپرسید
اما چرا !
به سرعت اتفاق های دیشب از ذهنش گذشتند ، کمی بیشتر از ددی فاصله گرفت
دست تهیونگ که دور تنش پیچیده بود شل شد
هنوز داشت با تلفن حرف میزد
بدتر از دیشب کاری بود که نصفه شب انجام داده بود
***فلش بک ساعت 3:50 دقیقه صبح***
چند دقیقه ای بود که بی تاب، از درد عضو ورم کرده اش بیدار شده بود، اما هر چقدر سعی کرده بود بهش اهمیتی نده و بخوابه نتونسته بود دردش و تحمل کنه و خودش هم طبیعتاً اجازه نداشت کاری برای آروم کردن خودش انجام بده
بیتاب توی جاش چرخید و به صورت ددی خیره شد
باید بیدارش میکرد
+ددی
اول آروم صداش کرد ، اما به محض اینکه اسم ددی رو نجوا کرد بغض گلوش و گرفت
کمی سر شونه های تهیونگ و تکون داد
+ ددی
ددی بیدار شو
تهیونگ خواب آلود چشم هایش و باز کرد و به چشم های نمناک کوک چشم دوخت
نگران درجا نشست
-چی شده ؟ چرا گریه میکنی ؟
تمام وجودش طلب نوازش ددی رو میکرد کلافه بود سایدی از وجودش بیدار شده بود که فقط میخواست خودش و برای مردش لوس کنه
بدون توجه به صدای سرزنشگری که توی سرش پیچیده بود مثل بچه ها لب ورچید و گفت:
+درد میکنه
همزمان دست تهیونگ و گرفت و روی دیک دردناکش گذاشت
تهیونگ که سفتی عضو کوک رو زیر انگشت هاش حس کرد هنوز حال کوک رو آنالیز نکرده بود که صدای بغض دار کوک که با لحن لوس و دستوری مینالید و شنید
+بخورش
سرش و بلند کرد و با تعجب از لحن و خواسته کوک به چشم های پر تمناش نگاه کرد
کوک دوباره نالید
+ ددی بخورش حالم خوب نیست
تهیونگ نتونست جلوی خنده اش و بگیره و به زورگویی با نمک پسرش خندید
وقت برای تنبیه و تربیت پسرکش زیاد بود
همون طور که روی تن کوک خیمه میزد و مجبور به خوابیدندش میکرد آروم و با صدایی گرفته و خواب آلود گفت:
-اخه من قربون قلدری کردنت بشم
حداقل اگر داری دستور میدی چشم هات و ببند تا دلم برای اون چشم های سیاه توله سگیت ضعف نره
با انگشت های دستش ضربه کوچیکی به زیر گلوی کوک زد و صورت و چشم های کوک رو بوسید
-بعد هم صدات که نباید بلرزه ، ارباب ها صداشون نمیلرزه
BẠN ĐANG ĐỌC
My housemate
Fanfiction« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جد...
