جونگکوک پذیرایی و جمع کرده بود و حالا منتظر بود تا تهیونگ کارش و تو آشپزخونه تمام کنه و با هم به اتاق برن تا از شر اون موجود مزاحم که تمام شب به عضوش فشار آورده بود خلاصش کنه ، اما انگار تهیونگ اصلا توجهی به پسر نداشت و با آرامش داشت ظرف ها رو جا به جا میکرد
کوک کمی این پا و اون کرد و بعد با آروم ترین صدای ممکن گفت:
+ددی !
تهیونگ بدون اینکه نگاهی به کوک بندازه در یخچال و باز کرد
-جانم
+نمیریم بخوابیم ؟
-چرا عزیزم ، تو برو بخواب
ماشین ظرفشویی کارش تموم بشه منم میام
بدون اینکه کوک ببینه همون طور که سرش تو طبقات داخل یخچال میچرخید با لبخند پاسخ پسر رو داد
کوک که از جواب تهیونگ جا خورده بود کمی توی جاش تکون خورد و در حالی که دستش و جلوی شلوارش گرفته بود نالید
+ولی من احتیاج دارم برم دستشویی
-خوب برو
در یخچال و بست و مستقیم به چشم های مستأصل کوک نگاه کرد
+ددی لطفا
-لطفا چی عزیزم؟
کوک که فهمید تهیونگ داره باهاش بازی میکنه بهش نزدیک شد و دستش و انداخت دور گردنش و سرش و رو شونه ددی گذاشت
+میشه با هم بریم تو اتاق
من یک دوست بدجنس دارم که چند ساعته داره اذیتم میکنه ، میخوام شکایتش و به ددیم بکنم تا منو از دستش خلاص کنه
تهیونگ دستش و تو موهای نرم پسرش فرو برد و عطرش و به ریه هاش کشید
-فکر نمیکنی داری در مورد دوستت بد قضاوت میکنی ؟ اون امشب آبروتو خرید
+حتی اگه دوست خوبی هم باشه دیگه باید بره خونه اش ، همه رفتند ، الان میخوام فقط من و ددیم باشیم ، هیچکس دیگه ای نباشه
تهوینگ با خنده کوک و از خودش جدا کرد
-برو تو اتاق شیطون ، منم الان میام
کوک با خنده و سرمست از پیروزیش رفت توی اتاق و لباس هاش و در آورد
تهیونگ خیلی زود پشت سرش وارد شد و مستقیم رفت جلوی تخت ایستاد و همینطور که به چشم های سیاه کوک نگاه میکرد کمربندش و باز کرد
صدای سرخوردن چرم روی پارچه دل کوک و لرزوند ،اما ساکن و در نهایت سکوت سرجاش ایستاد
تو ذهنش مکالمه چند ساعت پیش با ددی رو مرور کرد که بهش گفته بود عصبانی نیستش
اما حضور اون کمربند میون دست های ددی چیز دیگه ای میگفت
تهیونگ انگشت های سبابه هر دو دستش و به باکستر کوک قلاب کرد و خیلی آروم و به سمت پایین کشید
YOU ARE READING
My housemate
Fanfiction« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جد...
