گوشی و از تو جیب شلوارش در آورد و سریع یک پیام برای تهیونگ نوشت
+سلام
من کلاسم تموم شد دارم میرم خونه
لطفا دیر نکن
من استرس دارم
کوله اش و برداشت و از کلاس بیرون رفت ، به محض نشستن توی تاکسی صدای نوتیف گوشیش و شنید
-سلام پسری
کلاست خوب بود ؟
من هم زود میام دلیلی برای استرست نیست عزیزم
هیچ مهمون غریبه ای نیست ، همشون دوست هات هستن و یکیشون طرفدار شماره یکت
اونی که باید مضطرب باشه منم نه تو
قراره بین هیونگ هات محاصره بشم و خدا میدونه چه بلایی قراره سرم بیاد 😐
یک سری خرید کردم که تا یک ساعت دیگه میرسن خونه ، فقط اونها رو تحویل بگیر
گوشت ها رو هم خودم سرخ میکنم ، تو فقط خوش بگذرون عزیزم
با لبخند پیام تهیونگ و خوند و در جواب تمام حرف هاش نوشت
+دوست دارم
قبل از تاریک شدن صفحه گوشی پیام تهیونگ رو صفحه نشست
-من بیشتر دوست دارم عزیزم
وقتی به خونه رسید سریع به حمام رفت و دوش سریعی گرفت ، هنوز با حوله کامل موهاش و آبگیری نکرده بود که زنگ در و شنید
+کیه
&از های مارکت خرید هاتون و آوردم
+لطفا بیاید داخل
زنگ در و زد و سریع خودش و تو اتاق پرت کرد و تیرشت و شلوارکش رو با سرعت باد پوشید
وقتی از اتاق خارج شد به جای پیک فروشگاه جیمین و یونگی رو دید که خرید ها رو روی اپن آشپزخونه میذاشتن
+ااا شمایید سلام
جیمین خودش و به کوک رسوند و با خنده موهای خیس کوک رو به هم ریخت
~مهون نوازی تو از دم در شروع شد ،پیک خرید ها رو داد به خودمون بیاریم بالا
لپ های سرخ کوک رو کشید
~ و سلام به دونسنگ نا پیدام
کوک به موهای تازه رنگ شده جیمین دست کشید و گفت:
+چه خوشگل شدی هیونگ
نقره ای خیلی بهت میاد ، داری میدرخشی
~اوه یک نفر اینجا داره زبون میریزه
+جدی میگم خیلی خوشگل شدی
جیمین چند قدم عقب رفت و از توی آشپزخونه یونگی رو که مثل گربه کیسه های خرید و وارسی میکرد جلوی خودش کشید و کلاه و از سرش برداشت
~اگه من خوشگل شدم ،یونگی هیونگ و چی میگی پس
کوک با چشم های درشت به یونگی که با موهای نعنایی و پوست سفید زیباتر از قبل شده بود نگاه کرد و جیغ خفه ای کشید
YOU ARE READING
My housemate
Fanfiction« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جد...
