26: Little hero

879 65 176
                                        


گوشی و از تو جیب شلوارش در آورد و سریع یک پیام برای تهیونگ نوشت

+سلام
من کلاسم تموم شد دارم میرم خونه
لطفا دیر نکن
من استرس دارم

کوله اش و برداشت و از کلاس بیرون رفت ، به محض نشستن توی تاکسی صدای نوتیف گوشیش و شنید

-سلام پسری
کلاست خوب بود ؟
من هم زود میام دلیلی برای استرست نیست عزیزم
هیچ مهمون غریبه ای نیست ، همشون دوست هات هستن و یکیشون طرفدار شماره یکت
اونی که باید مضطرب باشه منم نه تو
قراره بین هیونگ هات محاصره بشم و خدا می‌دونه چه بلایی قراره سرم بیاد 😐

یک سری خرید کردم که تا یک ساعت دیگه میرسن خونه ، فقط اونها رو تحویل بگیر
گوشت ها رو هم خودم سرخ میکنم ، تو فقط خوش بگذرون عزیزم

با لبخند پیام تهیونگ و خوند و در جواب تمام حرف هاش نوشت

+دوست دارم

قبل از تاریک شدن صفحه گوشی پیام تهیونگ رو صفحه نشست

-من بیشتر دوست دارم عزیزم

وقتی به خونه رسید سریع به حمام رفت و دوش سریعی گرفت ، هنوز با حوله کامل موهاش و آبگیری نکرده بود که زنگ در و شنید

+کیه

&از های مارکت خرید هاتون و آوردم

+لطفا بیاید داخل

زنگ در و زد و سریع خودش و تو اتاق پرت کرد و تیرشت و شلوارکش رو با سرعت باد پوشید

وقتی از اتاق خارج شد به جای پیک فروشگاه جیمین و یونگی رو دید که خرید ها رو روی اپن آشپزخونه میذاشتن

+ااا شمایید سلام

جیمین خودش و به کوک رسوند و با خنده موهای خیس کوک رو به هم ریخت

~مهون نوازی تو از دم در شروع شد ،پیک خرید ها رو داد به خودمون بیاریم بالا

لپ های سرخ کوک رو کشید

~ و سلام به دونسنگ نا پیدام

کوک به موهای تازه رنگ شده جیمین دست کشید و گفت:

+چه خوشگل شدی هیونگ
نقره ای خیلی بهت میاد ، داری میدرخشی

~اوه یک نفر اینجا داره زبون می‌ریزه

+جدی میگم خیلی خوشگل شدی

جیمین چند قدم عقب رفت و از توی آشپزخونه یونگی رو که مثل گربه کیسه های خرید و وارسی میکرد جلوی خودش کشید و کلاه و از سرش برداشت

~اگه من خوشگل شدم ،یونگی هیونگ و چی میگی پس

کوک با چشم های درشت به یونگی که با موهای نعنایی و پوست سفید زیباتر از قبل شده بود نگاه کرد و جیغ خفه ای کشید

My housemate Where stories live. Discover now