42:Long distance

865 87 135
                                        


سکوت شب هر چند ثانیه یک بار مثل چرت سبک عصرگاهی با صدای انیمه ای که از گوشی تهیونگ در حال پخش بود پاره میشد.

نور گرم و زرد چراغ خواب کنار تخت، مثل یه حلقه نورانی روی ملافه‌های سفید می‌درخشید و چشم نوازی میکرد. نسیم خنک از پنجره‌ی نیمه‌باز می‌وزید و پرده های سفید حریر رو به رقص می‌آورد و باد ملایمش پوست تن تهکوک رو نوازش میکرد.

تهیونگ با تکیه به تاج تخت، پاهاش و دراز کرده و یه پتو نازک کتانی روی زانوهاش پهن کرده بود. موهاش نم دار و کمی ژولیده روی پیشونیش ریخته بودند، و چشمای تیره‌ش با درخشش گرم و شیطنت‌آمیز بین تبلت تو دستش و کوک جابه‌جا می‌شد. آرامش عمیقی تو وجودش نشسته بود و با یه لبخند لحظه هاش و نفس میکشید.

جونگکوک کنار تهیونگ دراز کشیده بود، تنش با یه تی‌شرت مشکی گشاد و شلوارک مشکی نرم پوشیده شده بود که به پاهاش آزادی حرکت می‌داد و هر چند دقیقه یکبار پاهاش و تکون میداد و پوستش و به خنکهای ملافه مهمون میکرد.

دست چپش و با حسی مالکانه دور ران ددی حلقه کرده بود، انگشتاش گه‌گاهی با نوازشی سبک رو پوستش بالا و پایین می‌رفت و گرمای ملایمی به تن ددی منتقل می‌کرد.

سرش نزدیک شکم تهیونگ بود، چونه‌ش آروم رو ناف ددی جا خوش کرده بود، و چشم هاش به صفحه‌ی موبایل تهیونگ دوخته شده بود که اپیزود جدید انیمه‌ی مورد علاقه‌ش رو پخش می‌کرد.

هربار که دست تهیونگ خسته میشد و کمی پایین می‌آمد با غر آروم و بامزه‌ای چونه‌ش رو با یه حرکت شیطنت‌آمیز بیشتر تو ناف و شکم تهیونگ فرو می‌کرد، با اون فشار تیز اعتراضش رو نشون می‌داد و زیر لب می‌گفت:

+ ددی آنقدر تکون نخور.... دستت و تکون نده دیگه

هر بار تیزی چونه کوک تو شکمش درد آرومی رو پخش می‌کرد یه حس قلقلک و گرمای عجیب تو بدن تهیونگ ایجاد می‌شد، و ددی با یه خنده خفه‌شده سعی می‌کرد خودش رو نگه داره. دستش که موبایل رو نگه داشته بود، با دقت یه کم بالاتر میبرد.

انگشتهاش و دور گوشی محکم کرد تا زاویه‌ی دید کوک کامل باشه. با دست دیگه‌ش تبلت رو تو دستش گرفته بود و ،گزارش‌های پروژه‌ اش رو با نگاهی سریع مرور می‌کرد، اما دلش پیش لپ مچاله شده کوک بود و قلبش براش ضعف میکرد .

تهیونگ با صدای گرم و لحن طنازی گفت:

ـ کوک آروم تر... سوراخم کردی.....
باشه باشه تکون نمی‌دم ، باور کن نافم از این بیشتر سوراخ نمیشه بیبی

کوک چونه اش و محکم تر تو شکم ددی فشار داد و با لحن طلبکارای گفت:

+ این اصلا درد داره ؟

سریع دستش و برد سمت پاچه گشاد شلوارکش و تا گردی لخت باسنش بالاتر کشید

+ نگاه کن هنوز جای دستت روشه، من هیچی نمیگم اصلا هم غر هم نمی‌زنم

My housemate Where stories live. Discover now