سکوت شب هر چند ثانیه یک بار مثل چرت سبک عصرگاهی با صدای انیمه ای که از گوشی تهیونگ در حال پخش بود پاره میشد.
نور گرم و زرد چراغ خواب کنار تخت، مثل یه حلقه نورانی روی ملافههای سفید میدرخشید و چشم نوازی میکرد. نسیم خنک از پنجرهی نیمهباز میوزید و پرده های سفید حریر رو به رقص میآورد و باد ملایمش پوست تن تهکوک رو نوازش میکرد.
تهیونگ با تکیه به تاج تخت، پاهاش و دراز کرده و یه پتو نازک کتانی روی زانوهاش پهن کرده بود. موهاش نم دار و کمی ژولیده روی پیشونیش ریخته بودند، و چشمای تیرهش با درخشش گرم و شیطنتآمیز بین تبلت تو دستش و کوک جابهجا میشد. آرامش عمیقی تو وجودش نشسته بود و با یه لبخند لحظه هاش و نفس میکشید.
جونگکوک کنار تهیونگ دراز کشیده بود، تنش با یه تیشرت مشکی گشاد و شلوارک مشکی نرم پوشیده شده بود که به پاهاش آزادی حرکت میداد و هر چند دقیقه یکبار پاهاش و تکون میداد و پوستش و به خنکهای ملافه مهمون میکرد.
دست چپش و با حسی مالکانه دور ران ددی حلقه کرده بود، انگشتاش گهگاهی با نوازشی سبک رو پوستش بالا و پایین میرفت و گرمای ملایمی به تن ددی منتقل میکرد.
سرش نزدیک شکم تهیونگ بود، چونهش آروم رو ناف ددی جا خوش کرده بود، و چشم هاش به صفحهی موبایل تهیونگ دوخته شده بود که اپیزود جدید انیمهی مورد علاقهش رو پخش میکرد.
هربار که دست تهیونگ خسته میشد و کمی پایین میآمد با غر آروم و بامزهای چونهش رو با یه حرکت شیطنتآمیز بیشتر تو ناف و شکم تهیونگ فرو میکرد، با اون فشار تیز اعتراضش رو نشون میداد و زیر لب میگفت:
+ ددی آنقدر تکون نخور.... دستت و تکون نده دیگه
هر بار تیزی چونه کوک تو شکمش درد آرومی رو پخش میکرد یه حس قلقلک و گرمای عجیب تو بدن تهیونگ ایجاد میشد، و ددی با یه خنده خفهشده سعی میکرد خودش رو نگه داره. دستش که موبایل رو نگه داشته بود، با دقت یه کم بالاتر میبرد.
انگشتهاش و دور گوشی محکم کرد تا زاویهی دید کوک کامل باشه. با دست دیگهش تبلت رو تو دستش گرفته بود و ،گزارشهای پروژه اش رو با نگاهی سریع مرور میکرد، اما دلش پیش لپ مچاله شده کوک بود و قلبش براش ضعف میکرد .
تهیونگ با صدای گرم و لحن طنازی گفت:
ـ کوک آروم تر... سوراخم کردی.....
باشه باشه تکون نمیدم ، باور کن نافم از این بیشتر سوراخ نمیشه بیبی
کوک چونه اش و محکم تر تو شکم ددی فشار داد و با لحن طلبکارای گفت:
+ این اصلا درد داره ؟
سریع دستش و برد سمت پاچه گشاد شلوارکش و تا گردی لخت باسنش بالاتر کشید
+ نگاه کن هنوز جای دستت روشه، من هیچی نمیگم اصلا هم غر هم نمیزنم
YOU ARE READING
My housemate
Fanfiction« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جد...
