برخلاف تصورش ،وقتی درِ حموم رو آروم باز کرد ، بوی گرم و تند مرغ سوخاری و سیبزمینی سرخشده توی مشامش پیچید. صدای ظروف و جابهجایی کاسهها از آشپزخونه میاومد.
صدای آشنایی که بهش یادآوری میکرد که واقعاً گشنشه.
شلوارک خاکستری گشادش رو بالا کشید، تیشرت طوسی نازک رو تنش کرد و با پاهای برهنه روی کف چوبی خونه قدم برداشت.
آشپزخونه با نور لامپهای گرم نور زردِ ملایمی که از زیر کابینتها میتابید روشنشده بود
تهیونگ اونجا بود، کت و شلوار رسمیش رو با یه تیشرت مشکی ساده و شلوار راحتی عوض کرده بود، آستینهاش تا روی شونه اش رول کرده و بالا زده شده بود ، عضلات کات شده بازوش تو نور زرد میدرخشید و با دقت داشت شیشه کیمچی رو تو کاسه خالی میکرد.
بوی تند و ترش کیمچی با بوی گرم مرغ سوخاری قاطی شده بود؛ بویی که انگار همهی خستگی و تنشِ روزش رو میشست و میبرد.
فقط ای کاش امشب هم یک شب معمولی بود و اضطراب تنبیه و نداشت.
تهیونگ زیرچشمی به کوک نگاه کرد، یه نگاه کوتاه. لبخندش همچنان تو گوشه لباش پنهان بود
کوک با چشمهای گشاد به سینی مرغ سوخاری و سیبزمینیهای طلایی و برشته نگاه کرد. تکههای مرغ هنوز بخار میکردن، پوستشون براق و ترد، و سیبزمینیها با نمک و فلفل پاشیده شده بودن و به معده خالی کوکچشمک میزدند و کنارشون، یه کاسه سالاد کلم و زیتون و یه سس کرهای تند.
همهچیز آماده بود، تهیونگ میز و کامل چیده بود.
کوک زیر لب زمزمه کرد:
+ددی... تو... همون موقع که تو کافه بودیم سفارش دادی؟
تهیونگ بدون اینکه سرش رو کامل برگردونه، آروم گفت:
ـ چیه فکر نمیکردی اینجا هم ازت یه قدم جلوتر باشم
صداش رگهای از شیطنت داشت که کمی کوک رو دستپاچه تر کرد
ـ بشین، تا سرد نشده
کوک با یه نفس عمیق و شرم زده روی صندلی نشست.
تهیونگ کاسه کیمچی رو جلوی کوک گذاشت
کوک بی مکث ، یه تکه مرغ برداشت، گاز زد و چشاش بسته شد. طعم تندش انگار همهی کلافگی روزش رو ذوب کرد.
تهیونگ کنارش نشست، در حالی که سیبزمینی رو تو دهنش میگذاشت گفت:
ـ خوبه؟
کوک با دهن پر سرش رو تکون داد:
+ خیلی خوبه واقعا گشنم بود ...
البته ددی بگم ها .... این قدم های جلوترت یک کم ترسناکه و یک کم هم حرص آدم و در میاره
چشم هاش و مظلوم کرد تا تندی حرفش و پنهان کنه
تهیونگ با خنده ، موهای خیس کوک رو نوازش کرد و گفت:
YOU ARE READING
My housemate
Fanfiction« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جد...
