45:Broken Cocoon

1.1K 94 158
                                        


با عجله شیرجه زد سمت کوله پشتیش و قبل از اینکه نگاهش به آینه بی افته دستهاش و بالا برد و کش موهاش و سفت تر کرد ، از توی آینه ساعت و دید و مضطرب تر شد .

دوازده دقیقه به یازده صبح بود تقریبا دیرش شده بود و حضور ددی توی خونه مضطرب ترش میکرد ، قرار نبود این ساعت از روز تهیونگ خونه باشه ، اما از شانس بدش تهیونگ تصمیم گرفته بود امروز جلسه اولش رو توی خونه آنلاین برگذار کنه و از همین جا بره گمرک برای ترخیص دستگاه ها

در اتاق و باز کرد و سریع رفت به سمت آشپزخونه
نور خورشید از پنجره های سرتاسری پذیرایی روی میز ناهار خوری نقش طلایی انداخته بودند و نیمی از صورت ددی هم با قاب طلایی خورشید پوشیده شده بود.

تهیونگ با چشمانی ریز شده از آفتاب نگاهش با حرکات شتاب زده جونگوک تیز شد و و به پشتی صندلی تکیه داد.

تو صفحه لپ‌تاپ، نمودارها و نقشه‌های اتوکد باز بود. صدای یکی از مهندسای تیم که داشت درباره پروژه توضیح می‌داد رو‌ به پس زمینه ذهنش فرستاد « "آقای کیم، برای پل km-45، پیشنهاد ما استفاده از بتن پیش‌فشرده با مقاومت C50 هست، ولی باید تست خاک نهایی بشه تا مطمئن شیم ظرفیت باربری خاک تحمل بار دینامیکی رو داره."»

کوک هول زده قاشقی از نوتلا رو روی نون تست مالید و بی معطلی لقمه رو توی دهانش چاپوند

تهیونگ خودکار و توی دستش میچرخوند و نگاهش و حواسش پی پسرکی بود که نهایت سعیش و میکرد که به ددی نگاه نکنه

ـ خوبه ! ولی قبل از نهایی کردن گزارش ژئوتکنیک رو بفرستید . اگر خاک نیاز به تثبیت داشته باشه ، باید قبل از شروع بتن ریزی برنامه ریزی کنیم ، برای دستگاه های جدید هم من امروز میرم گمرک و تا آخر هفته همه دستگاه ها می‌رسند سایت.

= نگران نباشید حتما براتون ارسال میکنم، فرستادم برای آنالیز نهایی گزارش ها رو

کوک در حالی که با خودش زمزمه میکرد « سرت و بالا نیار ، سرت و بالا نیار به سمت در خیز برداشته بود که صدای ددی رو شنید

ـ کجا ؟

خطاب آوای سوالیش به همکارش بود و حرکت چرخشی پنجه دستش به معنای کجا برای جونگوک

کوک صاف ایستاد و قبل از خودش صدای همکار ددی رو شنید

= آزمایشگاه پارک

کوک با آرام ترین صدایی که از خودش خبر داشت نالید:

+ دنبال کار دیگه !!!

ـ خوبه پس منتظرم

اینبار هم انگار با هر دوشون بود

پلک کوک پرید و در نهایت مثل گربه ای که با دیدن در باز با عجله میخواد فرار کنه در حالی که پاهای جوراب پوشش رو کف چوبی سر میخورد از در بیرون رفت تا کفش هاش رو هم بیرون از خونه و دور از نگاه خیره ددی بپوشه .

My housemate Where stories live. Discover now