13.where have you been?

1.1K 95 35
                                        

سرش به دوران افتاده بود از حس نابی که داشت
معلق بود میون زمین و هوا ، احوالی مثل وقتی که هشت سالش بود و بعد از کلی بازی از موج های دریا دل کنده بود و کنار پدر و مادرش رو شن های داغ ساحل دراز کشیده بود ، گرمای شن ها رو حس میکرد اما چشم هاش و که می‌بست تاب میخورد میون موجی که نبود

دست تهیونگ رو سرش بود و گرماش براش شیرین بود

آروم دستش و بالا برد و دستش و تو دست سرد خودش گرفت آروم تر به سمت لبهاش برد ، لب زد رو پوست گرم و صافش

قلبش لرزید ، دهنش و باز کرد و ها کرد تو کف دستش ، بازخورد نفسش بهش یادآوری کرد که خواب نیست و قلبش مچاله شد

بی اختیار سر انگشت های مرد رو به لبهاش کشید، چشم هاش بسته بود و سوار گهواره ای از تن مردش بی اختیار تر انگشت های تهیونگ‌ و به میون لبهاش برد و تو داغی دهانش حبس کرد و نفس کشید

دقیقه ای به همون احوال موند و انگشتهای مرد رو مکید

ضربان قلبش که منظم شد، چرخید و چشم چرخوند تا کیم رو ببینه

چشم هاش آروم بود و با لبخند پر مهری به پسر نگاه میکرد

خبر نداشت از تلاطم وجود مرد، از نیاز سرکوب شده ای که این چند ماه ازش دور بود و خودش و حفظ کرده بود

تهیونگ سر شو خم کرد و بوسه زد رو موهاش ، نفس کشید میون ابریشم سیاهش پیشونی تب دارش و بوسید و چشم هاش و غرق بوسه کرد

پاهاش و آروم از زیر سر پسرش بیرون کشید و خیمه زد رو تنش

دستش و آروم از دهن داغش بیرون آورد و زیر سر کوک برد و زبونش و به دو سرخی خیسش کشید
دست پسر و لای موهاش حس کرد و از شوق لب پایینش و با اشتیاق میون لبهاش برد و مکید

کوک بی اختیار لبهاش و از هم فاصله داد و اجازه داد تا اون دو جواهر سرخ و به نوبت به دندون بگیره و ببوسه

سرش و بی نفس از لبهاش جدا کرد و ذوب شد تو سیاهی چشم های پسر ، بی طاقت پیشونیش و به پیشونی کوک چسبوند و نفس عمیقی گرفت

_ کجا بودی ؟

بینیش و به بینی پسر کشید و بویید

_ کجا بودم وقتی مثل یک قایق گم شده خودت و به موج‌ها میکوبوندی

جونگوک بغض کرد

دستهاش سفت تر دور مرد پیچید

+ نمی‌دونم

فقط رهام نکن ، من خیلی وقته تو حسرت این لحظه ام

تمام سلول های تنم گواهی میداد که اینجا آروم میگیرم

گفت و سرش و تو انحنای گردن تهیونگ پنهان کرد
تهیونگ سرش و بلند کرد و با نگاهی به چشم های سیاه پسرش لبهای سرخش و خیس بوسید و همزمان دستش و آروم پایین تر برد و شکم پسر رو نوازش کرد به محض حس تماس دستهای تهیونگ بی اراده تنش تکونی به سمت بالا خورد و دوباره آروم گرفت تهیونگ دستش و از زیر تیشرت رد کرد و آروم انگار که پارچه ساتن لیزی رو لمس می‌کنه انگشت هاش و رو تنش لغزوند با هر حرکت دست مرد تنش منقبض میشد و نفسش به شماره می‌افتاد

My housemate Where stories live. Discover now