سرش به دوران افتاده بود از حس نابی که داشت
معلق بود میون زمین و هوا ، احوالی مثل وقتی که هشت سالش بود و بعد از کلی بازی از موج های دریا دل کنده بود و کنار پدر و مادرش رو شن های داغ ساحل دراز کشیده بود ، گرمای شن ها رو حس میکرد اما چشم هاش و که میبست تاب میخورد میون موجی که نبود
دست تهیونگ رو سرش بود و گرماش براش شیرین بود
آروم دستش و بالا برد و دستش و تو دست سرد خودش گرفت آروم تر به سمت لبهاش برد ، لب زد رو پوست گرم و صافش
قلبش لرزید ، دهنش و باز کرد و ها کرد تو کف دستش ، بازخورد نفسش بهش یادآوری کرد که خواب نیست و قلبش مچاله شد
بی اختیار سر انگشت های مرد رو به لبهاش کشید، چشم هاش بسته بود و سوار گهواره ای از تن مردش بی اختیار تر انگشت های تهیونگ و به میون لبهاش برد و تو داغی دهانش حبس کرد و نفس کشید
دقیقه ای به همون احوال موند و انگشتهای مرد رو مکید
ضربان قلبش که منظم شد، چرخید و چشم چرخوند تا کیم رو ببینه
چشم هاش آروم بود و با لبخند پر مهری به پسر نگاه میکرد
خبر نداشت از تلاطم وجود مرد، از نیاز سرکوب شده ای که این چند ماه ازش دور بود و خودش و حفظ کرده بود
تهیونگ سر شو خم کرد و بوسه زد رو موهاش ، نفس کشید میون ابریشم سیاهش پیشونی تب دارش و بوسید و چشم هاش و غرق بوسه کرد
پاهاش و آروم از زیر سر پسرش بیرون کشید و خیمه زد رو تنش
دستش و آروم از دهن داغش بیرون آورد و زیر سر کوک برد و زبونش و به دو سرخی خیسش کشید
دست پسر و لای موهاش حس کرد و از شوق لب پایینش و با اشتیاق میون لبهاش برد و مکید
کوک بی اختیار لبهاش و از هم فاصله داد و اجازه داد تا اون دو جواهر سرخ و به نوبت به دندون بگیره و ببوسه
سرش و بی نفس از لبهاش جدا کرد و ذوب شد تو سیاهی چشم های پسر ، بی طاقت پیشونیش و به پیشونی کوک چسبوند و نفس عمیقی گرفت
_ کجا بودی ؟
بینیش و به بینی پسر کشید و بویید
_ کجا بودم وقتی مثل یک قایق گم شده خودت و به موجها میکوبوندی
جونگوک بغض کرد
دستهاش سفت تر دور مرد پیچید
+ نمیدونم
فقط رهام نکن ، من خیلی وقته تو حسرت این لحظه ام
تمام سلول های تنم گواهی میداد که اینجا آروم میگیرم
گفت و سرش و تو انحنای گردن تهیونگ پنهان کرد
تهیونگ سرش و بلند کرد و با نگاهی به چشم های سیاه پسرش لبهای سرخش و خیس بوسید و همزمان دستش و آروم پایین تر برد و شکم پسر رو نوازش کرد به محض حس تماس دستهای تهیونگ بی اراده تنش تکونی به سمت بالا خورد و دوباره آروم گرفت تهیونگ دستش و از زیر تیشرت رد کرد و آروم انگار که پارچه ساتن لیزی رو لمس میکنه انگشت هاش و رو تنش لغزوند با هر حرکت دست مرد تنش منقبض میشد و نفسش به شماره میافتاد
YOU ARE READING
My housemate
Fanfiction« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جد...
