ساعتش رو به دور مچش بست و برای بار چهارم به تخت نزدیک شد و شونه های کوک رو کمی تکون داد تا بیدارش کنه ، کم کم داشت دیر میشد کوک باید ساعت هفت و نیم دانشگاه میبود و خودش هم برای ساعت هشت جلسه داشت
ـکوک بلند شو ، ساعت شش و بیست دقیقه است
بلند شو کلاست دیر میشه
هنوز به پایین تخت نرسیده بود که صدای خواب آلود و عصبی کوک رو شنید
+ ول کن بابا دهنم و سرویس کردی کدوم اسکولی آخه هفته اول میره دانشگاه
بذار بخوا....
هنوز جمله احمقانه اش تموم نشده بود که به خودش آمد
چی داشت میگفت؟؟؟؟
چی گفته بود؟؟؟؟؟
به کی گفته بود؟؟؟؟؟
خواست از جاش تکون بخوره که مچ هر دو پاش تو دستهای تهیونگ اسیر شد و با سرعت به پایین تخت کشیدش آنقدر سرعتش زیاد بود که حتی کمرش با سایش رو ملافه ها سوخته بود
تهیونگ با شدت کوک و به پایین تخت کشیده بود طوری که فقط نصف کمر کوک روی تخت بود و حالا دست هاش به دور گلوی کوک چفت شده بود و با چشم های که از شدت خشم قرمز شده بود به چشم های گرد و وحشتزده کوک نگاه میکرد
زیر لب با صدایی که هیچ رحمی نداشت گفت:
-یک بار دیگه بگو
کوک زیر فشار انگشت های ددی حتی نمیتونست آب دهنش رو قورت بده فقط نالید
+غلط کردم
کمی فشار انگشت هاش و بیشتر کرد
-گفتم چه زری زدی ؟
خوب این اولین بار بود
اولین بار بود که ددی رو تا این حد عصبانی میدید و اولین بار بود که با توهین باهاش حرف میزد
طوری ترسیده بود که حتی نمیتونست تلاشی برای تغییر حالت کمر خمیده اش بکنه ، حتی جسارت اینکه نگاهش رو از ددی بگیره رو هم نداشت
+ببخشید ، خواب بودم
نفهمیدم تو خواب انگار داشتم حرف میزدم
تهیونگ کم کم فشار انگشت هاش و کم کرد و صاف ایستاد و با چشم های که شراره آتیش بود همچنان به کوک نگاه کرد
-عیبی نداره جونگوک ، کاری میکنم دیگه تو خوابت هم من و فراموش نکنی
کوک که همچنان با درد گلوش آب دهانش رو قورت میداد به سختی دستهاش و به تخت فشرد و خودش رو کمی بالاتر کشید و روی تخت نشست
تمام تنش از ترس خیس عرق شده بود ، نفس هاش یاریش نمیکرد تا همین چند دقیقه پیش ددی موهاش و بوسیده بود و الان انگار میخواست با دندون هاش گوشت تنش رو جدا کنه
-برو حموم بیا ، وقت زیادی ندارم برای تربیتت حروم کنم
قلب ترسیده اش درد گرفت ، بغض توی گلوش بزرگتر شد
YOU ARE READING
My housemate
Fanfiction« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جد...
