8 Shopping
Third person POV
هفته ها از زمانی که تهیونگ با جیمین یا جونگکوک یا هردوشون وقت گذرونده بود میگذشت، هرچند که اون دو هرروز با هم بودن، بی توجه به اینکه مدرسه داشتن یا نه. اولش تهیونگ حس بدی داشت و نمیتونست با دو تا از نزدیک ترین دوست هاش وقت بگذرونه اما بعد از یه مدت دیگه براش اهمیتی نداشت.
اینطور نیست که اونا مجبور باشن با من معاشرت کنن هرچند که اینکارشون من رو خوشحال میکنه. آیش تمومش کن تهیونگ. اینطور نیست که تو رابطت رو کاملا با اونا قطع کرده باشی. تو هنوزم اونا رو توی کلاس میبینی.
تهیونگ در حالی که سمت مدرسه قدم بر میداشت با خودش فکر میکرد. اره خب درسته، جونگکوک گفته بود قرارع از این به بعد باهاش بره مدرسه ولی دروغ گفته بود. اون حالا هرروز با جیمین به مدرسه میومد اگرچه که خونه هاشون دو مسیر کاملا متفاوت داشت.
تهیونگ به قدم زدم با هدفون ادامه داد تا زمانی که به مدرسه و لاکرش رسید. وسایلی که نیاز نداشت رو توی لاکر گذاشت و چیز هایی که نیاز داشت رو برداشت و بعد در لاکر رو جوری محکم بهم کوبید که باعث شد افراد زیادی شوکه بهش نگاه کنن. اون اکثر اوقات پر انرژی و شاد بود ولی حالا خسته و عبوس بنظر میرسید. البته که نزدیک ترین دوست هاش دیگه بیرون از مدرسه باهاش حرف نمیزدن و وقت نمیگذروندن. البته که دوست های دیگه ای هم داشت اما جیمین و جونگکوک نزدیک ترین دوست هاش بودن، به علاوه اون ها بعد از مدرسه با دوست های خودشون بودن و اون دوست نداشت با اونها وقت بگذرونه.
سمت کلاس قدم برداشت و سر جای جدیدش روی صندلی عقب نشست. همه توی کلاس به دلایلی جاشون رو عوض کرده بود و جیمین و جونگکوک حالا یجورایی کنار هم مینشستن.
شرط میبندم حتی متوجه من هم نشدن. تهیونگ سرشو روی دست هاش روی میز گذاشت و به آهنگ گوش دادن ادامه داد. از اونجایی که آخر کلاس نشسته بود و تمام کسانی که جلوتر بودن از اون جثه بزرگتری داشتن معلم بهش دید نداشت.
صبر کن تولد جیمین نزدیکه. باید بعد از مدرسه براش هدیه بگیرم. تهیونگ با خودش فکر کرد و با صدای زنگ هدفون رو برداشت. حتی اگه اونا دیگه مثل قبل حرف نمیزدن جیمین هنوزم بهترین دوستش بود.
قبل از نهار بود که زنگ به صدا در اومد. تهیونگ از جاش بلند شد و بدون اینکه منتظر دو دوستش بمونه سمت کافه تریا رفت. به هرحال اونا هم منتظر من نمیمونن به علاوه اونا همدیگه رو دارن پس مشکلی نیست. تهیونگ به سمت میز همیشگیش رفت که تیونگ و دوستش اونجا بودن. بهشون سلام کرد و کنارشون نشست تا نهار رو با اونها بخوره.
"ته تو اینجایی! جیمین دوباره پیش ما نمیشینه؟" تیونگ پرسید و تهیونگ رو کنار خودش نشوند.
"نه اون بازم پیش جونگکوک میشینه." تهیونگ با لبخند ساختگی ای گفت. اون همیشه کنار دوست هاش لبخند میزد تا اونا رو نگران نکنه.
ESTÁS LEYENDO
Good For You |Kookv|
Hombres Lobo[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
