20 Ignoring him
Third person POV
چند روز از جشن تولد جیمین گذشته بود و همینطور چند روز از آخرین باری که جیمین با جونگکوک صحبت کرده بود. این اواخر اون بیشتر وقتش رو توی خونه تنها یا با چند دوست دیگه مثل جه مین یا دونگ هیوک میگذروند. وقتی هم که با جونگکوک نبود، گاهی با تهیونگ وقت میگذروند، هرچند خیلی این اتفاق نمیافتاد.
جونگکوک واقعاً متوجه نشده بود که مدتیه با جیمین صحبت نکرده، چون اون مشغول وقت گذروندن با تهیونگ، جین، و گاهی نامجون، یونگی و هوسوک بود.
اگه از خودتون میپرسید جیمین چطور توی کلاسها از جونگکوک دوری میکنه، جواب سادست! جونگکوک دیگه مثل قبل بهش توجه نمیکنه. اون خیلی مشغول فکر کردن به تهیونگ و اینه که برای تولد اون چه هدیهای بخره حتی با اینکه هنوز چند ماه به تولدش مونده. به علاوه، فقط یک زنگ کلاس مشترک با جیمین داشت، بنابراین خیلی سخت نبود.
روز مدرسه به پایان رسیده بود (فرض کنید چهارشنبه است) و جیمین هنوز از جشن تولدش با جونگکوک صحبت نکرده بود.
جونگکوک بازوش رو دور کمر تهیونگ حلقه کرد و گفت "هی انجل امروز میخوای با هم وقت بگذرونیم؟" تهیونگ که به این رفتار عادت کرده بود، چیزی نگفت و فقط به راه رفتنش ادامه داد.
"نه امروز نمیشه، کوکی." تیونگ گفت.
"چرا؟ تو که قبلاً هیچوقت نه نمیگفتی." جونگکوک با اخم پرسید.
"خب، من توی آخرین زنگ یه امتحان داشتم و باید برای اون درس بخونم. یوتا هم قراره بیاد خونهام." تهیونگ توضیح داد.
جونگکوک که کمی حسادت کرده بود، اعتراض کرد. "چی؟ یه قرار درس خوندن؟ نه!"
اون دست تهیونگ رو گرفت و باعث شد کمی به عقب تلوتلو بخوره.
"چرا نه کوکی؟ ما که چیزی بینمون نیست." تهیونگ با تعجب برگشت و پرسید.
"چون بهش اعتماد ندارم! اون هنوز یه آلفای بدون جفته!" جونگکوک با ناراحتی گفت و این حرف باعث شد تهیونگ بخنده.
"نگران نباش، کوکی. میتونی بهش اعتماد کنی. اون بیخطره، حتی اگه بدون جفت باشه. اون برام مثل یه برادره." تهیونگ گفت و بعد دوباره به راه رفتن ادامه داد.
"خب من چی کار کنم؟ کل روز حوصلم سر میره." جونگکوک با لحنی پر از شکایت گفت.
"برو با چیمی وقت بگذرون. آخرین باری که باهاش صحبت کردی کی بود؟" تهیونگ اینو با لحنی کمی حسودانه گفت اما جونگکوک متوجه نشد.
"اوه احتمالاً جشن تولدش؟ لعنتی، مدت زیادی شده. خب حالا یه کاری برای انجام دادن دارم. خداحافظ انجل!" جونگکوک با لحنی شاداب گفت و بعد پیشانی تهیونگ رو بوسید و به سمت خونه جیمین رفت.
VOCÊ ESTÁ LENDO
Good For You |Kookv|
Lobisomem[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
