Confession pt. 1

2.1K 240 64
                                        

34 Confession pt.1

Third person POV

یک روز بعد از تولد تهیونگ بود که اون بالاخره از خواب بیدار شد. اولین چیزی که حس کرد، بوی اعتیاد آور جفتش بود، ولی عجیب بود که اون اونجا نبود، با اینکه دیشب رو پیش امگا گذرونده بود.

کجا رفته؟

تهیونگ با خودش فکر کرد، از تخت بلند شد و دستاشو کش داد.

همین که خواست از اتاق بره بیرون تا بره دستشویی، چشمش به یه یادداشت روی میز افتاد. برداشتش و شروع کرد به خوندن.

«فرشته ی عزیزم،

همون‌طور که می‌بینی، پیشت نیستم. دیشب توی مهمونی، جیمین هیونگ ازم خواست که باهاش قرار بذارم، یه قرار واقعی! منم قبول کردم. ظاهراً منظورش از قرار، امروز بوده، برای همین نمی‌تونم امروز رو با تو بگذرونم. امیدوارم ناراحت نشی و زودتر جفتتو پیدا کنی.

از طرف کوکیِ تو»

تهیونگ بعد از خوندن یادداشت، حسادتش گل کرد. اینکه جیمین انقدر راحت تونسته بود جفت خودش رو به یه قرار دعوت کنه، اعصابشو به هم ریخته بود. خوشش نمی‌اومد که اینقدر به هم نزدیک بودن و این‌همه وقت رو با هم می‌گذروندن. مخصوصاً حالا که تهیونگ فهمیده بود جونگکوک از همون اول جفتش بوده.

کوکی احمق! من جفتمو پیدا کردم! اون خود تویی، آلفای خنگ!

تهیونگ با عصبانیت پاشو کوبید رو زمین، لباشو جمع کرد و یه اخم بامزه نشست روی صورتش.

ولی کاری از دستش برنمی‌اومد، فقط باید منتظر تولد جونگکوک می‌موند تا خودش اینو بفهمه.

حداقل می‌تونم امروز کل روز با یونتان بازی کنم! وای! شاید جیسونگ و یوتا رو هم دعوت کنم!

تهیونگ با این فکر لبخند زد، دیگه نخواست به این موضوع فکر کنه. البته دوست داشت تیونگ رو هم دعوت کنه، ولی تیونگ و جهیون امروز قرار داشتن، پس نمی‌شد.

گوشیشو برداشت و سریع شماره‌ی یوتا رو گرفت، چون حدس می‌زد جیسونگ هنوز خواب باشه.

رینگ—

یوتا سریع جواب داد.

"الو؟" یوتا گفت، صداش خواب‌آلود نبود، ولی تهیونگ می‌تونست صدای آبریزش بینی‌شو بشنوه.

"هیونگ؟ داری گریه می‌کنی؟ خوبی؟" تهیونگ با نگرانی پرسید.

"وین‌وین ولم کرددددد!" یوتا زد زیر گریه و تهیونگ از تعجب چشماش گرد شد.

"صبر کن ببینم... چی؟!" تهیونگ هنوز نفهمیده بود چی شده.

"اون رفت چیننننن!" یوتا وسط حرفش پرید.

Good For You |Kookv|Tempat di mana cerita hidup. Terokai sekarang